all-g2-136

نگاه کن که چگونه ماهیان گوشت‌های مرا می‌جوند

هما توسلی
سیمین، الی، سپیده، رعنا، روحی، راضیه؛ زنان در سینمای فرهادی حضوری پررنگ دارند. گاهی نامشان بر عنوان فیلم می‌نشیند (درباره‌ی الی) و گاهی نقش‌شان چنان برجسته است که فیلم‌ها را با حضور آنان به یاد می‌آوریم (شهر زیبا، چهارشنبه‌سوری). با این حال نمی‌شود فرهادی را سینماگری فمینیست دانست؛ سینماگری درگیر دغدغه‌های مسائل زنان. دغدغه‌های او را بیش‌تر اجتماعی می‌خوانند، مربوط به جامعه، خانواده و مسائل خانواده‌ی مدرن ایرانی. و در ایران امروز که در حال گذار از لبه‌ی تیز مدرنیسم است، طبیعتاً زن مقوله‌ای جدی است و پرداختن به مسائل این جامعه خواه‌ناخواه زن را نیز به عنوان یکی از مظاهر اصلی مدرنیسم درگیر خواهد کرد.
اما در قیاس با نمونه‌های تیپیک سینمای اجتماعی، شاید فیلم‌های فرهادی برچسب اجتماعی‌بودن را نیز به‌سختی برمی‌تابند. فرهادی بنا به گفته‌ی خودش، تلنگر اولیه‌اش را از یک مضمون می‌گیرد؛ دروغ، قضاوت، پنهان‌کاری و…، مضامینی که اتفاقاً از معضلات شناخته‌شده‌ی جامعه‌ی ایران‌اند و به همین دلیل رنگی جامعه‌شناختی به قصه‌های فرهادی می‌دهند. مسائل اجتماعی در این فیلم‌ها در حد ویژگی‌های متضاد و -‌به همین دلیل- دراماتیکِ جامعه‌ی ایرانِ در گذر از سنت به مدرنیسم تجلی پیدا می‌کند؛ جامعه‌ای که در طول یک قرن گذشته به‌تدریج با مقوله‌ای با عنوان فردیت آشنا شده و زوایای پنهان و آشکار آن را در تقابل با تجربه‌هایی که برای تعریف زندگی سیاسی و خواسته‌های اجتماعی‌اش از سر گذرانده، دائماً از نو تعریف کرده است. شاید همین جنگِ مدام برای احقاق حقوق فردی ویژگی‌هایی را در جامعه به وجود آورده که در سطح گسترده تبدیل به ویژگی‌های شناختی جامعه‌ی امروز ایران شده است. فرهادی این ویژگی‌های انسانی و نمودشان را در روابط اجتماعی به عنوان ابزارهای اصلی قصه‌اش برمی‌گزیند. بنابراین شاید سینمای فرهادی بیش از آنکه دغدغه‌اش پرداختن به مسائل اجتماعی، معضلات زنان، مدرنیسم یا حتی بازنمایی رئالیستی جامعه‌ی ایران باشد، مضمون‌محور و پیش از آن، داستان‌محور است. آنچه برای فرهادی -‌چنانچه خودش بارها تاکید کرده- اهمیت دارد قصه است، که وقتی در فضای تهرانِ امروز و با محوریت مسائل طبقه‌ی متوسط شهری -‌طبقه‌ی اجتماعی خود فیلمساز- تعریف می‌شود، خودبه‌خود مسائل اجتماعی را نیز بازتاب می‌دهد.
در واقع فرهادی را می‌توان ترکیبی از هیچکاک و کن لوچ دانست. او مصالح اولیه‌ی قصه‌هایش را از مسائل اجتماعی می‌گیرد اما دغدغه‌های جامعه‌شناختی‌اش به جای تبدیل‌شدن به ابزاری برای آسیب‌شناسی آن معضل خاص در جامعه که هدف اصلی فیلمسازان اجتماعی است، در نهایت با زبردستی‌ای تحسین‌برانگیز در پیرنگی پرتعلیق، پرجزئیات و پرهیجان که بیش از هر چیز سینمای هیچکاک را به یاد می‌آورد، گم می‌شود.

نظر‌ دهی مسدود شده است.