all-g2-110

نگاهی به وضعیت نقد و نقدنویسی، با تکیه بر آثار ایرج کریمی دریا سایه ندارد

شاهین شجری‌کهن

خلق و تولید یک اثر هنری کار سخت و پرمسئولیتی است که هر کسی از عهده‌ی انجامش برنمی‌آید، اما ارزشگذاری و ستاره‌دادن به همان اثر چنان سهل و ممتنع جلوه می‌کند که گاه ممکن است افرادی کم‌تجربه و غیرمتخصص را به واکنش و قضاوت وادارد. یعنی کسانی که خود قادر به آفرینش یک اثر مشابه نیستند در مقام داوران نهایی به نقد و ارزش‌گذاری آن می‌پردازند و این وهم و گمان را در چشم‌های ناظر ایجاد می‌کنند که تناقضی در کار است. اما آیا واقعاً چنین است؟ آیا ارتباط منتقد و اثر در چارچوب تعریف رایج از هنر و خلق صور یا عبارات می‌گنجد؟ در این صورت چه کسی به کریم زمانی حق داده که مولانا را در زاویه‌ی نقد یا حتی تفسیر بنشاند، وقتی بیتی چون آن شاعر نابغه نتواند سرود؟ شفیعی‌کدکنی با چه مجوزی عطار را در تحریر حکایت‌های عرفانی بر سنایی برتر می‌داند، وقتی خود مهارتی در سرودن قطعات منظوم پندآمیز ندارد؟ داوری دکتر رضا براهنی درباره‌ی اشعار مشیری و سپهری و سه دفتر ابتدایی کارنامه‌ی فروغ فرخزاد معقول و منطقی و درست به نظر می‌رسد، اما براهنی که خود حتی یک سروده‌ی موفق در حد عصیان یا کوچه ندارد، چطور می‌تواند مرجع تحلیل و داوری آثار آن شاعران باشد؟ دکتر هوشنگ کاووسی که در مقام فیلمساز موفقیتی به دست نیاورده بر چه اساسی در حوزه‌ی سینما صاحب رأی انگاشته می‌شود؟
این مغالطه‌ی رایج در حوزه‌ی نقد و به‌خصوص در نقد فیلم، که از داوری و ارزش‌گذاری منتقد به بهانه‌ی ناتوانی احتمالی او در خلق اثر سلب اعتبار می‌کند ریشه در یک کج‌فهمی قدیمی دارد. منتقد قرار نیست الزاماً فیلمساز خوبی باشد و یا اساساً فیلم‌ساختن را در سطح حرفه‌ای بلد باشد.

نظر‌ دهی مسدود شده است.