۷۳-۵۱

نگاهی به شب قلمرو من است / گابن؛ بازیگری پایبند اما نوگرا

آندره بازَن – ترجمه‌: محمدرضا شیخی:

 

شاید این پرسش برایتان پیش آمده باشد که چرا افراد نابینا بیشتر دغدغه‌ی ذهنی سینماگران هستند تا کارگردانان تئاتر یا رمان‌نویسان. حتی زمانی هم که نویسنده‌ای مثل آندره ژید دست به ماجراجویی می‌زند و شخصیت داستانش را به کوری محکوم می‌کند، دقیقاً این اتفاق در سمفونی پاستورال می‌افتد، یعنی همان اثری که سینماگران در بین سایر آثار او برمی‌گزینند. علتش شاید این باشد که سینما، در حد اعلا، هنر نور است، هنری که فرد نابینا در آن تاثیرگذارتر از هر جای دیگری ظاهر می‌شود. صدها چشم در سالن سینما احساس می‌کنند با خیره‌شدن به چشمان فرد نابینا اشک از چشمانشان سرازیر می‌شود، اما این فرد آنها را نمی‌بیند. شب قلمرو سینما نیز هست، اما قلمرو نور سینما!

به هر تقدیر، هرچند افراد نابینای زیادی در سینما دیده‌ایم، اما شمار اندکی از آنها هستند که ارزش به‌یادسپردن داشته باشند. منظور این است که هرچند کوری مضمونی است زیبا با طنین‌های اخلاقی و معنوی، اما فرد نابینا شخصیتی است مایه‌ی ناراحتی، قهرمانی است کاملاً درخورِ ملودرام‌های اشک‌انگیز. مولفان۱ شب قلمرو من است کم‌وبیش در برابر این وسوسه‌ی برخورد سهل‌اندیشانه با موضوع مقاومت کرده‌اند و همین باعث ارزشمندبودن این فیلم شده است. فرد نابینای آنها هیچ نقطه‌ی اشتراکی با آدم‌های نابینای متعارف ندارد. تمرکز این مولفان بیشتر روی این موضوع بوده که با همدلی و صداقتْ وضعیت و شرایط مادی و روان‌شناختی او را نشان دهند.

نظر‌ دهی مسدود شده است.