۶۷-۲۵

ترومای کمونیسم / نگاهی به دو مفهومِ فردیت و تمامیت‌خواهی در سینمای کریستین مونجیو

امیرحسین سیادت :

رئالیسم؛ اقتضای زمانه

در نمایی مشهور از «آینه‌»ی تارکوفسکی، مادر بعد از اینکه مطمئن شده در نمونه‌خوانی روزنامه خطایی رخ نداده، زیرِ دوش آرام گرفته تا افکارِ مسمومی که طی ساعاتِ گذشته ذهنش را آشفته و انباشته بوده‌اند بشوید و دور بریزد. نگاه و حالات چهره‌اش آرامش و آشوب را با هم دارد. هم‌زمان می‌خندند و می‌گرید؛ خنده از آن رو که خطر رفع شده و گریه بدان سبب که می‌داند کماکان اوهام پابر جایند و فجایع در کمین. پس‌زمینه‌ی تاریخیِ این صحنه‌ را می‌دانید: در سال‌های حکومتِ استالین هیات تحریریه‌ی مجله‌ای ادبی که در آن نامِ رهبرِ شوروی بنا به خطای حروف‌چینی «اسرالین» (به معنای مدفوع) درج شده بود، بازداشت و به گولاک (اردوگاه کار و اصلاح) تبعید شدند. اگر «آینه» که از خاطراتِ دور تارکوفسکی و خویشتنِ او می‌آید به آسانی به خاطره‌های جمعیِ مردمان شوروی راه می‌یابد دلیلش صداقتِ کمیاب و افسونِ چنین لحظاتی‌ست. مطمئن نیستیم آنچه که دیده‌ایم مستقیماً از تجربه‌های واقعیِ مادرِ تارکوفسکی، به عنوانِ ویراستارِ انتشاراتی دولتی در مسکو، می‌آید یا صرفاً انعکاسِ کابوس‌های آندریِ خردسال است (که لابد بیم داشته فاجعه‌ی مجله‌ی ادبی روزی دامنِ مادرش را هم بگیرد) اما نهایتاً باید آن را تجسمِ دردِ مشترکِ همه‌ی قربانیانِ شکننده و بی‌گناه تمامیت‌خواهی دانست. مادر زیرِ دوش می‌خندد زیرا ترسی که از سر گذرانده به‌راستی منطقی مضحک و احمقانه دارد؛ می‌گرید چرا که ناگزیر باید عمری با این وضعیت حماقت‌بار و تحقیرآمیز سر کند.

تمامیت‌خواهی بسته به اینکه از چه «فاصله»‌ای به آن می‌نگریم می‌تواند تراژیک یا کُمیک باشد. برای هنرمندی چون تارکوفسکی کمونیسم قلمرویی ابدی بود که حتی با مهاجرت نتوانست از کابوس‌ آن خلاصی یابد. هرگز نتوانست روی خنده‌آورش را هم ببیند. اما برای فیلمسازی چون کریستین مونجیو که در عنفوانِ جوانی فروریختنِ دیوارِ آهنین را به چشم دیده وضعیت به کل جورِ دیگری‌ست. شاید یادآوریِ یکی از قسمت‌های «حکایتِ سال‌های طلایی» (که مونجیو فیلمنامه‌اش را پیش از ساختِ «۴ ماه و ۳ هفته و۲ روز» نوشت و بعدها به عنوانِ سرپرست، کارِ گروهیِ تولیدِ آن را نیز به سرانجام رساند) از این حیث راهگشا باشد: اعضای حزب دورِ هم جمع شده‌اند تا درباره‌ی عکسی که قرار است در صفحه‌ی اول روزنامه‌ی فردا ثبت شود تصمیم بگیرند؛ عکسی مربوط به دیدارِ چائوشسکو، فرمانروای رومانی و ژیسکار دستن، رئیس جمهورِ فرانسه. در عکس دولتمردِ رومانی، برخلاف همتای فرانسوی‌اش، کلاه بر سر ندارد و اعضا نگران‌اند مبادا تصویر این شائبه را ایجاد کند که رفیق چائوشسکو برای رئیس جمهورِ فرانسوی (و به تعبیری، برای کاپیتالیسم) کلاه از سر برداشته! عواملِ دستگاهِ نظارت اگرچه به‌ کمکِ رُتوش کلاهی روی سرِ رفیق چائوشسکو می‌کارند اما فراموش می‌کنند کلاه دیگری را که در دست اوست حذف کنند و مادامی متوجه خطای خود می‌شوند که کار از کار گذشته و روزنامه، به واسطه‌ی تلاشِ بی‌وقفه و شتابِ خودشان، اولِ وقت هر جا که لازم بوده توزیع شده! مونجیو خوب می‌داند چگونه «تئوریِ توطئه» را به ریشخند بگیرد.

نظر‌ دهی مسدود شده است.