۶۳--۱۲۸

نوشتن در ذهن

احمد اخوت
ذهنی‌نویسی (Subjective writing) سه شکل عمده دارد: گفت‌وگوی درونی (Interior Monologue)، جریان سیال ذهن (Stream of Consciousness) و نوشتن در ذهن (Writing in the mind). هرچند این تقسیم‌بندی رایجی است اما شاید چندان هم دقیق نباشد زیرا اینجا گفت‌‌وگوی درونی و جریان سیال ذهن را دو نوع متفاوت می‌دانند اما اینها چندان هم از یکدیگر جدا نیستند و در واقع گفت‌وگوی درونی یک صناعت از جریان سیال ذهن است.
در ذهنی‌نویسی نویسنده با این معضل روبه‌رو است که چگونه می‌شود ذهنیت یک شخصیت داستانی را بیان کرد. اینکه نویسنده چقدر به فکر (آنچه در ذهن شخصیت می‌گذرد) شخص داستانی نزدیک می‌شود و این را از بیرون یا از درون مغز او بیان می‌کند شکل‌بندی‌های ذهن شخصیت را به وجود می‌آورد. برای مثال داستان مهدخت نوشته شهرنوش پارسی‌پور همه چیز با یک دید عینی آغاز می‌شود. باغی که با دیوارهای کاهگلی، سرسبز، پشت به ده داده و در کنار رودخانه است و سوی دیگرش دیوار ندارد و رودخانه حریمش است. باغ، باغ آلبالو و گیلاس است. این باغ یک خانه نیمه‌روستایی و نیمه‌شهری هم دارد با سه تا اتاق و یک حوض در جلو آن، پر از خزه و قورباغه. دور تا دور حوض پر از شن‌ریزه و چند درخت بید است. عکس بیدها در آب حوض می‌افتد و بعدازظهرها رنگ سبز تیره حوض با سبز روشن بید در جدالی خاموش‌اند. مهدخت، شخصیت اول داستان، در همین خانه زندگی می‌کند. حالا راوی‌-‌نویسنده وارد درون مهدخت می‌شود و می‌گوید دل او از جدال عکس بیدها و رنگ تیره آب حوض می‌گیرد و او اصلاً حوصله هیچ ستیزی را ندارد و دلش می‌خواهد همه با هم دوست باشند. حتی تمام سبزهای عالم. «البته که رنگ آرامی است، ولی خب…»۱ راوی این جمله را به‌طور مستقیم از ذهن مهدخت بیان کرد. او در طول داستان این کار را بارها تکرار می‌کند. انگار کلید ذهن مهدخت دست اوست و هر بار بخواهد این تکمه را فشار می‌دهد تا ما صدای ذهن او را بشنویم. در تمام داستان رفت‌وآمد میان بیرون ذهن و درون ذهن ادامه دارد.

نظر‌ دهی مسدود شده است.