۶۸-۷۰

نوستالژی برای نور

کریستوفر شارِت – ترجمه: نیما حُسن‌ویجویه:

 

همزمان با نگارش این مقاله، ایالات متحده سرگرم برگزاری مراسم روز میهن‌پرستی برای گرامیداشت خاطره‌ی قربانیان حملات یازدهم سپتامبر سال ۲۰۰۱ است. تاریخی که غالباً به صورت ۱۱/ ۹ ترسیم شده و سیمایی آخرالزمانی به آن می‌بخشد. گویی تاریخ از حرکت بازایستاده است و ترسی بی‌همتا در عصر مدرن را به یاد می‌آورد. شاید تنها عده‌ی اندکی با حافظه‌ای تاریخی یازدهم سپتامبر «اصیل» را به یاد آورند؛ واقعه‌ای که رسانه‌های امریکا اشاره‌ی چندانی به آن نکردند. البته با توجه به شرایط سیاسی حاکم، اگر امریکاییان این حادثه را مرور کنند قربانیان آن را به چشم حقارت نخواهند نگریست. در مورد کودتای نظامی سال ۱۹۷۳ در شیلی علیه دولت سوسیالیست سالوادور آلنده صحبت می‌کنم که به حمایت امریکا صورت گرفت. کودتایی که در آن کاخ ریاست جمهوری به وسیله جت‌های جنگنده بمباران شد و سالوادور آلنده به قتل رسید (هرچند مدارک جدید حاکی از آن است که او به جای ایستادگی تا آخرین لحظه در کنار سربازانش خودکشی کرده است). کودتایی که شکنجه و کشتار هزاران نفر از سوی رژیم فاشیستی آگوستو پینوشه را به دنبال داشت و یکی از بزرگ‌ترین قتل‌عام‌های طول تاریخ به‌شمار می‌رود. سال‌های سرکوب و جنایات بی‌رحمانه که شیلیِ تحت سلطه‌ی پینوشه را به مرکز وحشت امریکای لاتین بدل کرد.

حکومت پینوشه در دوران استبدادش خیل کثیری را به کام مرگ کشاند (آیا تعداد قربانیان برای کسی مهم است؟ چرا که جزئی از ما نبودند) و اجساد را به دریاها و رودخانه‌ها ریخت و در مناطقی دورافتاده و خالی از سکنه دفن کرد. رسانه‌های امریکا آن موقع تا حدودی به موضوع کودتا پرداختند و در مورد سقوط آلنده لاف و گزاف گفتند. ولی ایالات متحده در آن زمان درگیر رسوایی واترگیت بود. دورانی که نمایانگر بخش کوچکی از خوی تبهکارانه امریکا و جنایات علیه بشریت در جنگ و نابودی ویتنام بود. امریکا شرکت‌های سهامی بسیاری در شیلی داشت و در پی آن بود که منابع طبیعی این کشور را به جای مردم شیلی در دست خود گیرد. ریچارد نیکسون به ریچارد هلمز رئیس سازمان سیا دستور داد تا ترتیبی اتخاذ شود که «صدای فریاد اقتصاد شیلی شنیده شود» و سازماندهی اعتصاب سراسری کامیون‌داران نمونه‌ای از آن بود. دیری نپایید که فریاد اقتصاد شیلی به فریاد شکنجه‌شدگان و کشته‌شدگان بدل شد. هنری کیسینجر، وزیر خارجه امریکا، معتقد بود که به‌دلیل بی‌مسئولیتی مردم شیلی نباید اجازه داد که در این کشور حکومتی کمونیستی پا گیرد.

گویی این اتفاق در شیلی در گودال فراموشی دفن شده است. کسی در امریکا نیز سراغی از آن نمی‌گیرد و اگر اشاره‌ای هم شود  انگار تنها ساخته و پرداخته‌ی مارکسیست‌ها بوده است. بعدها با ورود شیلی به عرصه‌ی اقتصادی نئولیبرال حتی علاقه‌ی بیشتری برای فراموش‌کردن گذشته‌ی تاریک و عبور از آن دیده شد.

نظر‌ دهی مسدود شده است.