۶۸-۱۱۹

نمایشِ واقعی

جواد طوسی:

قاعدتاً در سیر مداوم نگاه عامه‌پسند در دهه‌های سی و چهل سینمای ایران، جایی برای تجربه‌های متکی به فرم و پیوند میان سینمای مستند و داستانی نبود. در این میان، مثلاً پرسه‌زدن دوربین به همراه دختر نوجوان فیلم «بیم و امید» گرجی عبادیا (۱۳۳۹) در نقاطی از شهر تهران همچون سبزه‌میدان و خیابان و فروشگاه فردوسی، میدان ۲۴ اسفند (انقلاب فعلی)، بیشتر حالتی توریستی (در چارچوب موضوع قصه، یعنی پیداکردن دارو از سوی دختر نوجوان در سطح شهر) دارد. در همین فضا و شرایط که کمدی‌های سطحی و سوژه‌های تاریخی و ملودرام و آمیخته با مایه‌های فانتزی و آثار پلیسیِ جدا از رئالیسم زمانه خود حضور غالب دارند، فرخ غفاری در «جنوب شهر» (۱۳۳۷) با نگاهی ناتورالیستی به پایین‌شهر و آدم‌هایش –به ویژه قشر لات و کلاه‌مخملی- می‌پردازد. ولی این فیلم توقیف می‌شود و در سال ۱۳۴۲ با حذف و سانسور زیاد با نام «رقابت در شهر» به نمایش عمومی درمی‌آید. آنچه می‌تواند وجه مشخصه «جنوب شهر» به شمار آید، حس مستندگونه‌ی جاری در آن است که ریشه در سوابق کاری فرخ غفاری در این زمینه دارد. همین نشانه‌های جسته و گریخته‌ی مستندگرایی را به شکلی متفاوت‌تر در «خشت و آینه» ابراهیم گلستان (۱۳۴۴) می‌بینیم. حتی اگر این فیلم را از بعضی جنبه‌ها تجربه‌‌ای ناموفق در زمان خودش بدانیم، این ریسک‌پذیری گلستان در ترکیب دنیای شخصی و شاعرانه خود با بیانی مستندگونه که نشانه‌هایش را در فصل عنوان‌بندی، کافه و عبور هاشم (زکریا هاشمی) و رفیقه‌اش تاجی (تاجی احمدی) از بازار مسگرها و فصل زایشگاه می‌بینیم، ستودنی‌ست.

با شکل‌گیری و دوام «موج نو» نمونه‌های دیگری از این وام‌گیری از قالب مستند را در فیلم‌های «طوقی» علی حاتمی (فصل تعقیب و گریز سیدمرتضی و دایی‌اش سیدمصطفی در مراسم قالیشویان مشهد اردهال کاشان)، فصل رقص کولی‌ها در برابر مرتضی (بهروز وثوقی) و کریم (داوود رشیدی) در «فرار از تله» جلال مقدم و فصل فرار علی خوش‌دست (سعید راد) در کوچه‌پس‌کوچه‌های محله‌ی «مفت‌آباد» و خیابان صفا در حوالی میدان فوزیه از دست برادران حریف خودش در بازی بیلیارد که به وسیله او به قتل رسیده است، در «تنگنا» امیر نادری می‌بینیم. حتی فیلمساز قصه‌پردازی چون مسعود کیمیایی در چند فیلمش، به سینمای مستند گریز می‌زند. فصل پرسه‌زدن بلوچ در خیابان‌های چراغانی‌شده به مناسبت جشن‌های ۲۵۰۰ساله شاهنشاهی و صحنه‌ای که او سوژه عکاس در میدان شهیاد سابق (آزادی فعلی) می‌شود، این وجه مستندگونه در خدمت بیان کنایه‌آمیزی‌ست که تاکید بر هویت گمنام بدویتی اصیل در جامعه‌ای هویت‌باخته و دورافتاده از چرخه عدالت دارد. در فصلی از فیلم «خط قرمز» شاهد عبور اتومبیل بلیزر غلط‌انداز امانی (سعید راد) که کله‌های خونین گوزن بر باربندش طناب‌پیچ شده‌اند، از درون شهر ملتهب و ناآرام تهران در بحبوحه انقلاب سال ۵۷ هستیم. به موازات این صحنه، نماهای مستند از تظاهرات خیابانی مردم را داریم.

نظر‌ دهی مسدود شده است.