۷۱-۲۲۴

نقاش

جان ‌اشبری – ترجمه: پیام ‌چمانی:

نشسته ‌بین‌ دریا و «ساختمان»‌ها

کیف ‌می‌کرد از نقاشی پرتره‌ی دریا.

ولی ‌درست‌ مثل بچه‌ها که به ‌خیالشان نجوا

همان ‌سکوت‌ است، از سوژه‌اش انتظار داشت

از ماسه‌ها بپرد بیرون، و قلم‌مو را قاپ ‌بزند،

پرتره‌اش را خودش روی ‌بوم ‌رنگ‌گذاری ‌کند.

 

هم ‌از این ‌بود که ‌هیچ ‌وقت ‌هیچ ‌پرتره‌ای روی‌ بوم ‌نبود

تا آنکه سکنه‌ی «ساختمان»‌ها

چوب ‌لای چرخش ‌گذاشتند: «بکوش قلم‌مو را

طوری به‌کار ببری که چون‌ وسیله‌ای باشد برای هدفی،

برای پرتره چیزی انتخاب کن، با خروش و ابعادی کمتر، و نیز سوژه‌ای

به ‌فراخور حال نقاش، یا شاید نجواگر

چطور نجوای خود را حالی اینها کند

نظر‌ دهی مسدود شده است.