۶۸-۱۷۵

نشست پویا رفویی، فارِس باقری، کیهان خانجانی / در خدمت و خیانت تعلیق

آنچه درباره‌ی عنصر تعلیق در ایران مطرح شده، به مانند سایر عناصر داستان، غالباً از دریچه‌ی ترجمه بوده است و کم بوده‌اند آثار تالیفی در این مورد که بازگفته یا تشریح یا تفسیر ترجمه بوده‌ها نبوده باشند. و تلخیص آن نگاه از این قرار بوده است: تعلیق یعنی  معلق نگه‌داشتن خواننده، یعنی موتور پیش‌برنده‌ی داستان، یعنی خواننده مدام ورق‌ها را ورق بزند و بگوید: بعد چه، بعد چه، بعد چه.

می‌توان تعلیق را از دریچه‌ی مکتب وارسی کرد؛ تعلیق در کلاسیسم و رمانتیسم و سوررئالیسم و مینی‌مالیسم و غیره چه توفیرهایی دارند؟ می‌توان تعلیق را از دریچه‌ی سبک وارسی کرد؛ تعلیق در سبک‌های نویسندگانی چون جویس و وولف و پروست چه توفیری با سبک‌های نویسندگانی چون رب گری‌یه و دوراس و ساروت، و این دو چه توفیری دارند با سبک‌های نویسندگانی چون کارور و آپدایک و بیتی و غیره. حتی می‌توان تعلیق را از دریچه‌ی سه سطح خوانندگان وارسی کرد؛ خوانندگانِ به قول یوسا: داستان عام‌پسند و داستان فراگیر و داستان دخمه‌ای (نخبه‌گرا).

در این نشست خواسته‌ایم از سه دریچه‌ی مختلف، عنصر تعلیق را به مباحثه بنشینیم؛ از این سبب، سه کس، از سه سویه‌ی ادبی، از سه منظر، درباره‌ی این مقوله به بحث نشسته‌اند: پویا رفویی، دانش‌آموخته‌ی دکترای مطالعات عالی هنر، از نگاه هستی‌شناسانه، به پدیدارشناسی شخصیت داستانی نظر دارد و عنصر تعلیق را مربوط به دگرگونی او می‌داند.

فارِس باقری، دکترای مطالعات تحقیقی تئاتر، از نگاه نظریه‌های ادبی، از منظر ارتباط تعلیق و زمان در داستان، به این قضیه می‌نگرد.

کیهان خانجانی، داستان‌نویس و مدرس داستان، از دریچه‌ی سیر تطور تعلیق و استفاده و سوء‌استفاده‌ی از آن از سوی نویسندگان صحبت می‌کند.

***

کیهان خانجانی: تعلیق را نخست خداوند رقم زد، در طول چند روز آفرینش، هر روز یکی از پدیده‌ها را آفرید، انگار خودش برای خودش تعلیق به وجود می‌آورد. اسطوره آفرینش با تعلیق همراه بود. در روایات اسلامی، خدا به آفرینش انسان که رسید، از گره‌گشایی این تعلیق، به خودش می‌گوید فتبارک‌الله احسن‌الخالقین. بعد می‌رسیم به تعلیق در انسان. در روایات اسلامی آمده وقتی آدم هبوط کرد بر زمین، از شدت تنهایی چنان گریست که تا زانوانش گل شد. انگار به قول هایدگر پرتاب شده بود به زمین. تکلیف او چه خواهد شد؟ دوباره تعلیق ادامه پیدا می‌کند. پس، از خداوند تا آدم تا حوا تا هابیل تا قابیل، اسطوره‌ها و پدیده‌ها همراه بوده‌اند با تعلیق. بعد می‌رسیم به تعلیق در افسانه‌ها. ماجراهای جن و پری و دیو و غیره در زیست آدم‌ها هنوز با انکشاف همراه نبود؛ رعد و برق و زلزله و تاریکی و غیره -‌به‌قول فروید ناخودآگاه فردی و به‌قول یونگ ناخودآگاه جمعی- تعلیق‌ها را مضاعف می‌کرد. بعد می‌رسیم به تعلیق در قصص متون مقدس. چه قرآن و چه عهد عتیق، اموراتش بدون قصه پیش نمی‌رود. به طور مثال: زلیخا چرا چنین کردی؟ ترنج و چاقویی به دستشان می‌دهد. ما با تعلیق می‌خوانیم و آنهایی که منتظرند نیز با تعلیق نگاه می‌کنند. یوسف که ورود می‌کند، به اوج تعلیق و سپس بزنگاه می‌رسیم. بعد می‌رسیم به متون کهن عرفانی، اخلاقی، تاریخی، ادبی. در متون عرفانی مثل تذکره‌الاولیا، قرار است ما ذکر اولیا را بخوانیم اما همراه است با تعلیق در کرامات آنها. مثل سجاده بر آب‌انداختن حسن بصری و سجاده بر هواانداختن رابعه بنت کعب. یا در متون اخلاقی مثل گلستان نیز حکایات همزمان با پند‌دادن، با تعلیق همراه‌اند. در متون تاریخی قرار است با سیر زمانی تاریخ پیش برویم اما بیهقی اول می‌گوید حسنک را بر دار کردند، ما تحریک می‌شویم، سپس بازمی‌گردد به ابتدای ماجرا و روایت می‌کند. در متون کهن داستانی مثل هزارویک‌شب، می‌فهمیم که عنصر تعلیق چطور می‌تواند زنانی را از نسل‌کشی نجات دهد. بُرش‌هایی که شهرزاد ایجاد می‌کند عجیب است. اوج تعلیق در هزارویک‌شب در حکایاتش نیست، اوج تعلیق زمانی است که حرف نمی‌زند. صبح می‌شود و لب از کلام فرو می‌بندد. گفتمان سکوت. و اینجا تازه تعلیق شروع می‌شود. بعد می‌رسیم به متون مدرن. اما عجالتاً به همین بسنده می‌کنم تا رفقا پی بگیرند.

نظر‌ دهی مسدود شده است.