۷۰-۱۱۹

نسبت عملکرد مدیران فرهنگی با رکود یا رونق اعتلای سینما؟ / توصیه‌های ایمنی برای خصوصی‌سازی سینما / از نگاه علیرضا رئیسیان، بهروز افخمی، علیرضا رضاداد

جواد طوسی: حتماً شنیده‌اید که می‌گویند یکی از اشکالات اصلی این دوران ما در حوزه‌های مختلف فرهنگی/اجتماعی/سیاسی و آموزشی، ضعف مدیریت بوده است. در عرصه فرهنگ و هنر، جدا از موارد استثنا در قبل و بعد از انقلاب، بیشتر شاهد این نقیصه و آثار و تبعاتش بوده و هستیم. اشکالات عمده‌ای که به دوره‌های مختلف دور و نزدیک این حوزه اطلاق می‌شود، عبارت است از سیاستگذاری غلط و انحرافی، تبعیض مدیریتی، روشنفکرنمایی در برابر عوام‌زدگی، نگاه منفعلانه نسبت به سینمای کاسبکار و عدم جهت‌دهی درست مخاطب، بهاندادن به وجه صنعتی و حرفه‌ای سینما، نگاه ایدئولوژیک در وجه غالب مضمونی، بی‌هویتی بخش خصوصی و گسترش سرمایه‌گذاری فاسد… به همه اینها اضافه کنید سیاستگذاری‌های مقطعی در دوره کوتاه مدیریتی افرادی چون مهدی کلهر، کمال حاج‌سید‌جوادی، مهدی فریدزاده، عزت‌الله ضرغامی، محمدحسن پزشک، محمد رجبی، محمدحسین حقیقی، محمدمهدی عسگرپور، مجید شاه‌حسینی و حجت‌الله ایوبی که خروجی این فواصل زمانی را ناامیدکننده یا در وضعیتی عقیم و ناتمام قرار داده است. این نکته مهم را نباید فراموش کنیم که اعمال مدیریت فرهنگی در این دوران به لحاظ جناح‌بندی‌ها و فقدان آزادی عمل مستقل و وجود تشکیلات موازی و قدرتمند، به طور اجتناب‌ناپذیر (عمدتاً) به یک سیکل فرسایشی معیوب منتهی می‌شود. مدیریت توانمند و کارساز نیاز به استقلال عمل و بازه زمانی طولانی برای پیداکردن خود و برنامه‌ریزی هدفمند دارد. تجربه‌های تاریخی بعد از انقلاب نشان داده به جز یک مورد استثنا در دهه شصت که ناشی از اقتضائات آن زمانه بود، همواره ما شاهد سیاستگذای‌های کوتاه‌مدت در این عرصه بوده‌ایم. واقعیت عینی مدیر فرهنگی و زیرمجموعه‌اش نیز یا یکسویه‌نگری و تندروی بوده یا اینکه تعامل و روشن‌بینی و آینده‌نگری‌اش در یک آزمون و خطا برگزار شده و به سرانجام نرسیده است. اینجاست که می‌بینیم در درازمدت، مدیر فرهنگی جامعه سینمایی ما رفته‌رفته هویت و اعتبار و موجودیت واقعی‌اش را از دست می‌دهد. به نظر می‌رسد هر گونه تغییر در این ساختار و حذف تدریجی حوزه مدیریت سینمایی، بدواً مستلزم میدان عمل مستقل هنرمند و فیلمساز و روبه‌رونشدن با عوامل بازدارنده گوناگون در کارش است.

***

جواد طوسی: «مدیریت سینمایی» در دوران بعد از انقلاب با توجه به چرخه سیاستگذاری دولتی، تعریف متفاوت و مستقل خودش را داشته و دارد. اما سینمای قبل از انقلاب، عمدتاً نقطه اتکایش در آن جایگاه حقوقی «وزارت فرهنگ و هنر» سابق بوده و در بعضی مقاطع نیز افراد در مقام وزیر و مسئول یا وابستگان حکومتی نقش تعیین‌کننده داشته‌اند. مثلاً مهدی آذر به عنوان وزیر فرهنگ دولت مصدق که پزشک مورد اعتماد او بوده، آیا واقعاً جایگاه‌ تاثیرگذار فرهنگی هم داشته است یا خیر؟ یا افرادی چون پرویز ناتل‌خانلری وزیر فرهنگ اسدالله علم و… سید محمد تدین،‌ تا برسیم به دوره طولانی‌مدت مهرداد پهلبد در زمان نخست‌وزیری امیرعباس هویدا که سیزده سال وزیر فرهنگ و هنر بوده است. آیا از دید شما همین پهلبد یک نقش محوری و موثر داشته، یا در مقابل افرادی چون لیلی امیرارجمند و مدیریت و فرهنگسازیِ هم‌عرض فرح دیبا و نگرش مدرنی که مدنظرش بوده، محلی از اعراب نداشته است؟

بهروز افخمی: خاطرات من از آن دوران به زمانی می‌رسد که به کلاس‌های آموزش فیلمسازی کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان می‌رفتیم. عده‌ای از کارمندان فرهنگ و هنر هم می‌آمدند و مربی این کلاس‌ها می‌شدند. سال ۵۲‌ تا ۵۴ به مدرسه عالی تلویزیون و سینما رفتم و بعد وارد سازمان رادیو و تلویزیون شدم. خاطراتی که آن زمان درباره پهلبد می‌شنیدیم، خیلی خنده‌دار بود. مثلاً می‌گفتند که او هیچ چیزی از فرهنگ و هنر سر در نمی‌آورد و به خاطر رابطه‌ای که از طریق ازدواج با شمس پهلوی با دربار داشت، یک وزارتی به او داده بودند. معروف بود که ویولن هم می‌زند…

نظر‌ دهی مسدود شده است.