۶۷-۲۰۴

نابوکف و شاهکارهای قرن بیستم

ترجمه‌: خجسته کیهان :

«لولیتا، نور زندگی‌ام، آتش درونم. گناه من، روح من لو-‌لی-‌تا: نوک زبان در سفری سه‌ گام پیش می‌رود، به سقف دهان بر‌می‌خورد و در سومی به دندان‌ها ضربه می‌زند. لو. لی. تا.

صبح‌ها لو بود، لوی ساده با قد صد‌و‌شصت سانتی‌اش ایستاده بود و یک جوراب به پا داشت. وقتی شلوار جین می‌پوشید لولا بود. در مدرسه دالی بود، عروسک. روی خطوط منقطع دلورس بود. ولی در آغوش من همیشه لولیتا بود.

آیا پیش از او کسی بود؟ بله، واقعاً بود. اگر یک تابستان در پرنس‌نشین کنار دریا عاشق دختر بچه‌سالی نشده بودم شاید لولیتایی وجود نداشت. ولی کِی؟ به اندازه همه‌ی سال‌های پیش از به دنیا‌آمدن لولیتا و سال‌های سن من در آن تابستان. سبک نثر‌نویسی قاتل‌ها همیشه فانتزی و پر‌زرق و برق است، مطمئن باشید.

خانم‌ها و آقایان هیات منصفه، مدرک شماره‌ی یک همان چیزی‌ست که فرشتگان، همان موجودات ساده‌ای که اطلاعات غلط داشتند، با بال‌های شگفت‌انگیزشان به آن حسادت می‌کردند. به این تاجی که از تیغ ساخته شده نگاه کنید.»

«لولیتا» یا «اعترافات یک بیوه‌مرد سفید‌پوست» عنوان صفحات عجیبی بود که نویسنده‌ی این یادداشت دریافت کرد. نویسنده‌اش «هامبر هامبر» در ۱۶ نوامبر ۱۹۵۲ بر اثر سکته‌ی قلبی در زندان مرده بود، چند روز پیش از شروع محاکمه‌اش. وکیلش دوست خوب و پسر‌خاله‌ام کلارنس کلارک از من خواست دستنویس را ویرایش کنم زیرا موکلش هامبر در بخشی از وصیت‌نامه‌ی خود از کلارنس خواسته بود با کمال احتیاط «لولیتا» را برای انتشار آماده کند.

آنچه خواندید فصل اول و بخش نخست پیش‌گفتار رمان «لولیتا» اثر ولادیمیر نابوکف بود. یافتن ناشر برای این رمان آسان نبود و نابوکف در این زمینه با مشکل رو‌به‌رو بود. در ماه دسامبر ۱۹۵۳ یکی از ناشران پس از خواندن دستنویس «لولیتا» در نامه‌ای برایش نوشت: «این کتاب به نحو عجیبی تهوع‌آور است، حتی برای یکی از هواداران روشنفکر فروید. برای مردم حتماً نفرت‌انگیز خواهد بود. فروش نخواهد رفت و به شهرت رو به رشد شما لطمه خواهد زد (…) من پیشنهاد می‌کنم که آن را به مدت هزار سال زیر سنگ دفن کنید.»

نظر‌ دهی مسدود شده است.