۷۳-۱۳۰

مک‌گافینی به نام ژانر

مسعود مشایخی‌راد:

نگاهی به فیلم‌های دوره‌ی اخیر جشنواره‌ی فیلم فجر، فارغ از جنبه‌های کیفی، موید نکته‌ای است: اینکه مخاطبان در قیاس با دوره‌های پیشین شاهد آثار متنوع‌تری بودند. فیلم‌هایی که به‌طرق مختلف سعی داشتند از محدوده‌ی سینمای ایران گذر کرده و خونی تازه به رگ‌های کم‌جان آن تزریق کنند. در فهرست پنج فیلم برگزیده‌ی مردمی خبری از کمدی و سینمای به‌اصطلاح آپارتمانی نیست. فیلم‌هایی که گویی می‌خواهند از سینمای اجتماعی مرسوم فاصله بگیرند و دست‌کم به‌ظاهر سعی دارند فقط در قید واقعیت‌های پیرامونی نباشند و ستون‌هایشان را روی خود سینما و الگوهای ژانری بنا کنند. اما این فیلم‌ها تا چه میزان توانستند از مقیاس‌های محلی و بومی سینمای ما فراتر بروند؟ آیا این مسئله نشان از آغاز دوره‌ی جدیدی در سینمای ایران دارد و زین پس شاهد آثاری با مقیاس‌های ژانری خواهیم بود؟ تجربه‌گری آنها را تا چه حد می‌توان نشانی از گرایش به سینمای ژانر دانست؟

در سینمای ایران و دوره‌های متفاوت آن می‌توان با تسامح ژانرهای مختلفی را نشانه‌گذاری کرد که به‌دلیل حضور مقطعی‌شان بیشتر به‌عنوان چرخه از آنها نام می‌برند. ژانرهایی با مختصات بومی همانند چرخه‌ی فیلم‌های کلاه‌مخملی و کمدی‌های سه‌نخاله در دوران قبل از انقلاب، فیلم‌های دفاع مقدس و اکشن‌های با محوریت مبارزه با قاچاق مواد مخدر، فیلم‌های جوانانه‌ی دوم خردادی، فیلم‌های آپارتمانی طبقه‌ی متوسط شهری و این اواخر کمدی‌های سوپرمارکتی با حضور بازیگران تلویزیون در سال‌های بعد از انقلاب برخی از این گونه‌ها هستند. نگاهی به پرفروش‌ترین آثار سال‌های اخیر تسلط بی‌چون‌وچرای کمدی‌های نازل را بر سینمای ایران نشان می‌دهد. ریشه‌یابی این اقبال به سینمای کمدی خود نیاز به تحلیل‌های جامعه‌شناختی و دقت در ساختارهای اقتصادی و فرهنگی جامعه دارد.

نظر‌ دهی مسدود شده است.