۷۱-۲۲۹

مکثی بر گرسنگی (سرگذشت بدن من) نوشته رکسانه گی، ترجمه نیوشا صدر / چاقی یا لاغری؛ مسئله این است!

جابر قاسمعلی :

 

داستان زندگی من داستان خواستن چیزی است، گرسنگی برای چیزی‌ست که نمی‌توانم داشته باشمش یا شاید خواستن چیزی که جرات ندارم به خودم مجال داشتنش را بدهم.

(از متن کتاب‌، ص ۱۸۰‌)

 

پیش‌درآمد‌: بگذارید همین ابتدا به این نکته اشاره کنم که تماشای فیلم‌های سایکودرام یا خواندن کتاب‌هایی در این زمینه -به ویژه با رویکرد نظری- همیشه برای من جذاب است و از تماشا یا خواندن آنها غافل نمی‌شوم. نگفته پیداست که این تعلقِ‌ خاطر بی‌ارتباط با حرفه‌ام؛ فیلمنامه‌نویسی نیست؛ «شخصیت»ها شانه به شانه «داستان‌»ها حرکت می‌کنند و از همین رو، دانستن و آنالیز زیر و بم انگیزه‌ها و رفتارشان، اتخاذ تصمیم -درست یا غلط- در لحظات سرنوشت‌ساز زندگی بر مبنای ایدئولوژی فراروی و منحنیِ مسیری که در طول داستان طی می‌کنند همواره برای من به عنوان یک فیلمنامه‌نویس اهمیت داشته است.

داستان-‌زندگینامه‌ی گرسنگی ایده درجه یکی برای فیلم دارد: چند پسرک نوجوان به دخترکی همسن و سال و لاغر‌اندام تجاوز می‌کنند. دخترک نه‌تنها بعدتر دست به افشاگری نمی‌زند که تا سال‌ها این راز را در سینه نگه می‌دارد. او در واکنشی تدافعی و برای جلوگیری از تکرار چنین اتفاقی، خود را به شکلی غول‌آسا و نازیبا چاق می‌کند تا تصویر جلوه‌گرانه‌ی مرسومِ زنانه‌ را از بدنِ خود بزُداید و از نظرها بیفتد.

آشکارا پیداست این داستان، شخصیتی غیر‌معمول و به همین دلیل جذاب دارد؛ خودویرانگری زن تا آنجا پیش می‌رود که مزاجِ طبیعیِ جنسی‌اش، با تخفیف احساسات زنانه، به سمت نوعی گرایش همجنس‌خواهانه تغییر می‌یابد. به این ترتیب کتاب با یک ایده متفاوت و غیر‌معمول که به خودی خود توجه مخاطب را بر‌می‌انگیزد، آغاز می‌کند، اما …

***

الف‌: پیش از ورود به «اما»ی کتاب، بی‌راه نمی‌بینم تعلیقی ایجاد کنم و اشارت کوتاهی به ترجمه‌ی اثر داشته باشم. واقعیت این است که خواندن کتابی در زمینه روانشناسی اجتماعی (و اساساً هر کتاب تخصصی دیگر) که جنبه توصیفی -و نه الزاماً نظریه‌پردازانه- بیشتری نسبت به سویه‌های داستانی آن دارد، قطعاً دقت نظر و تمرکز فزون‌تری می‌طلبد. خواننده احساس نیاز می‌کند در پایان هر فصل لختی بایستد، به آنچه خوانده بیندیشد، آن را تحلیل، دسته‌بندی و سپس نسبت به آن موضع‌گیری کند و فارغ از موافقت یا مخالفت با نگره‌های ارائه‌شده از سوی نویسنده، به خواندن متن ادامه دهد.

گرسنگی با همه جذابیت در طرح ایده مرکزی که خواننده را به خواندن ادامه ماجرا و واکنش راوی-نویسنده مشتاق می‌سازد، اما در ادامه، چالش‌هایی جدی –دست‌کم برای نویسنده این یادداشت- در تقابل با نظریه‌ی نویسنده-راوی کتاب ایجاد می‌کند. آنچنان که گاه در نقدِ مطالب کتاب، نکاتی در برگه‌ای می‌نوشتم و سپس به خواندن ادامه می‌دادم. راست اما این بود که مواضع نویسنده-راوی در برخی موارد برای من پذیرفتنی نبود و من آن را بیشتر رویکردی بی‌توجیه -و گاه بی‌منطق- از یک نگرش صرفِ زن‌مدارانه می‌پنداشتم [ که در ادامه به آن خواهم پرداخت].

نظر‌ دهی مسدود شده است.