۶۷-۲۱۴

هذیان خانم رُمان / مکانیسم فلاش‌بک در خاطرات تاج‌السلطنه

پویا رفویی :

در شرایط فعلی که واکنش به آثار ادبی ذیل رجوع به پس‌زمینه  (context) -اعم از پس‌زمینه‌های تاریخی، سیاسی، فرهنگی و…- بازار‌گرمی دارد و موازی با آن در عرصه‌ی ادبیات خلاقه، بنابه حکمی علی‌الظاهر ناگفته و نانوشته، ثبت اکنون‌های سپری‌شده، قفسه‌بندی بحران‌ها و ناکامی‌ها و عرضه‌ی آن به هیئت متنی مکتوب، محک و معیار «موفقیت» نوشته‌ و نویسنده به‌شمار می‌آید؛ به ‌اغلب احتمال سخن‌گفتن از وضعیتی که نوشته، یا حتی نفس‌نوشتن، شکل دیگری از زیستن، شکل نزیسته‌ای از زندگی را رقم ‌زند، خلاف سلیقه، نابجا و بیهوده ‌به ‌نظر‌ می‌رسد.

در این معنی، رجوع به متنی از سنخ خاطرات تاج‌السلطنه بیش از آنکه به قصد بازخوانی یا بازنگری تاریخی باشد، بیش از آنکه گوشه‌ها یا جلوه‌هایی از سیر تطور و تحول تاریخ ایده‌ها را تبیین‌کند، میدان مناسبی است که برآیند نیروهای فعال در نثر روایی معاصر را برجسته‌ می‌سازد. از چشم مورخان و محققان تاریخ تحولات سیاسی، خاطرات تاج‌السلطنه گذشته از آنکه سندی تاریخی است و گوشه‌های از رویدادهای سرنوشت‌ساز تاریخ مدرن ایران -‌از قبیل قتل ناصرالدین‌شاه و نحوه‌ی حکمرانی مظفرالدین‌شاه- را بازنمایی می‌کند، جولانگاه افکار و عقایدی است که به نظر می‌رسد در آستانه‌ی مشروطیت در اندرونی دربار قاجار حتی نفوذ کرده‌ است. نمونه‌ها و مصادیقی از تعبیراتی مثل «فکر آزادی»، «اندیشه‌ی ترقی» یا «تاریخ زوال» در متن منتسب به ‌‌تاج‌السلطنه فراوان یافت ‌می‌شود و البته تحقیقات مفصل و ممتعی نیز در این باره صورت‌ گرفته است. علاوه براین، کارشناسان عرصه‌ی مطالعات زنان از زوایای بسیار به تحلیل و تفسیر این متن پرداخته‌اند، چندان‌که شیوه‌ی ‌نوشتار تاج‌السلطنه و طرز بیان خاص او نیز بر مبنای نظریات «نوشتار زنانه» در حوزه‌ زبانشناسی مورد مطالعه قرار‌ گرفته است. مسئله‌‌ای که مغفول مانده یا کمتر به‌ آن پرداخته‌اند این است که آیا متن به‌جامانده از ‌‌تاج‌السلطنه صرفاً نمونه‌ای از خاطره‌نویسی‌ها، وقایع‌نگاری‌ها و شرح‌حال‌های عصر قاجار است و بس؟ فارغ از امکانات نقد ادبی در تغییر شکل خواندن از نحوه‌ی مسلط تاریخی، شواهد و قرائنی در متن به‌چشم‌ می‌خورد که کتاب ‌‌تاج‌السلطنه را بیش از «خاطرات» به «رمان» نزدیک می‌کند. بی‌شک خاطرات ‌‌تاج‌السلطنه از ارزش اِسنادی و تاریخی زیادی برخوردار است و به قطع یقین، عقاید و آرای مطرح‌شده در این کتاب، مورخان را در درک بهتر اوضاع آن زمان سودمند می‌افتد؛ لیکن در اینجا بحث بر نوع تازه‌‌ای از سخنی است که جلوه‌های آشکار آن در متن به چشم ‌می‌خورد. به‌عبارتی، در پی طرح این مسئله‌ایم که چه می‌شود که تاریخ یا تجربه‌های زیسته‌ی شخص مفروضی به شکل رمان ظهور پیدا می‌کند؟ این سوال و فرض ملازم با آن را صریح‌تر از این هم می‌توان طرح کرد: تحت چه شرایطی، صورت‌های مسلط ادبی، عاری از قوه‌ی بیان تجربه‌های زیسته، به سود رمان کنار رفتند؟ مخلص کلام آنکه: تاج‌السلطنه‌ی رمان‌نویس چه‌کسی است؟

بر خلاف دغدغه‌ هیستریک عالمان رشته‌‌ی تاریخ، می‌توان ادعا کرد که در ارزش تاریخی اظهارنظرها و عقاید ‌‌تاج‌السلطنه تاحدی اغراق شده است. گریزهای تاج‌السلطنه به افکار و باورهای رایج زمانه‌اش تنها تمهیدی است که با آنها برش‌ها و فلاش‌بک‌هایی ایجاد می‌کند تا مگر بتواند زندگی‌اش را به شکل رمان درآورد. غالب کارشناسان و متخصصان تاریخ معاصر ایران بر این دو نکته اتفاق نظر دارند که ۱- نمی‌توان به ضرس قاطع مطمئن بود که تاج‌السلطنه خود این مطالب را نوشته ‌باشد. ۲- متن خاطرات ناقص است و به روشنی معلوم نیست که از چه‌رو تاج‌السلطنه وقایع زندگی‌اش را از بدو تولد تا زمان جدایی‌اش از همسرش بازگو ‌کرده است و به مابقی حوادث دوران‌ساز حیاتش نپرداخته است. جالب این‌جاست که تا این ‌زمان کوشش‌ها و جست‌وجوها به ‌قصد یافتن ادامه‌ی این «خاطرات» به هیچ‌ جا نرسیده است.

نظر‌ دهی مسدود شده است.