۷۳-۱۷۷

منطقِ ادبیاتِ مسئله‌گرا

محسن خیمه‌دوز:

 ۱- مقدمه

اگر ادبیات را از جنس «نوشتن» و «فعل زبانی» بدانیم، در این صورت می‌توان پرسید که رابطه‌ی ادبیاتِ نوشتاری با «مسئله» و رابطه‌ی فعل زبانی با «فعلِ مسئله‌گرایی» چیست؟

ادبیات به لحاظ اجتماعی و غیرنوشتاری چه تاثیری بر زندگی ما ایرانیان داشته و دارد؟ جایگاه ادبیات در زندگی امروز ما کجاست؟ از منظر پاتولوژیک، چه آسیب‌هایی ادبیات معاصر (ادبیات سنتی، مدرن نوشتاری، و مدرن الکترونیکی، دیجیتالی، اینترنتی) و نیز محافل ادبی (آکادمیک، آموزشی، آزاد) را تهدید می‌کند؟ آیا می‌توان در شناخت مسائل انسانی-‌اجتماعی و حل آنها، از ادبیات انتظار داشت نقشی جدی و اساسی داشته باشد؟ اگر پاسخ منفی‌ست، چرا؟ و اگر پاسخ مثبت است، چگونه؟ به عبارت دیگر ادبیات «مسئله‌گرا» با ادبیات «مسئله‌رها» چه تفاوتی دارد؟ و کدام یک ماندگارتر و هنری‌ترند؟

از این منظر می‌توان ادعا کرد که رویکرد مسئله‌گرایی به ادبیات، رویکرد نوینی به سنت ادبی ایران نیز است که از منظری دیگر به مقوله نوشتن و سبک‌های نویسندگی و خلق آثار ادبی می‌پردازد.

از آنجا که در نگرشی آینده‌نگرانه، پیش‌بینی می‌شود که رویکرد مسئله‌گرایی به ادبیات، پارادایم آینده ادبیات ایران را تشکیل خواهد داد، پس می‌توان این نوشته را به مثابه درآمدی بر فهم این پارادایم و نیز به مثابه طرح بحثی بر این رویکرد نوین در نظر گرفت.

نظر‌ دهی مسدود شده است.