۶۰-۳۰-

معنویت هالیوودی نگاهی به سینمای لوک بسون: در جست‌وجوی معنا

هوتن زنگنه‌پور
ناتالی پورتمن جوان، در «حرفه‌ای»۱ با گلدانی در دست، مقابل ژان رنوی اسنایپر، تضادی ایجاد می‌کند که مشابه همه گریزهای هالیوودی به سوی معناست: پینوکیوی روباتیک فیلم هوش مصنوعی۲ (اثر اسپیلبرگ)، آدم‌آهنی‌ای که در «نابودگر ۲»۳ (اثر جیمز کامرون) می‌آموزد اشک ریختن چه دلیلی دارد، موجود فضایی فیلم ئی‌تی (اثر اسپیلبرگ) که معجزه‌اش محبت است و ده‌ها مورد دیگر، معنا را در «انسانی‌شدن» مصنوعات و موضوعات غیرانسانی متجلی می‌کنند؛ به عبارت دیگر، احساس ‌بودن -در راستای کمال‌گرایی- با احساسات انسانی است که هویت پیدا می‌کند. احساسات به عنوان سرچشمه معنا از جایی منشأ می‌گیرد که قرار نیست روابط علی و استدلال‌های منطقی پاسخگوی پرسش‌های بنیادین انسان درباره معنا باشد. فلسفیدن در هالیوود، گریز از درک معنا بدون فلسفه است، گریز از تلاش فکری برای احراز هویت معنا. با این وصف، اگر قرار است موتور حرکت به سوی معنا نیروی فاهمه نباشد، تنها چیز «انسانی» که باقی می‌ماند احساسات اوست، احساساتی که خود به شکل مجرد فاقد معنا هستند و تلاش برای درک آنها بیهوده است.
دستگاه تجاری و قدرتمند هالیوود، خود با پشتوانه سیاسی و اجتماعی‌اش، به این رویکرد دامن می‌زند و آن را تناور می‌سازد: معنا در هنر، تحریک احساسات مخاطب به واسطه‌ی جلوه‌های انسانی بیرونی و قابل لمسی است که بازتولید می‌شوند و چون اکنون محصول هستند، مخاطب موظف است برای آنها وجهی بپردازد. معنا در گستره احساسات انسانی است، و فیلم هرچه بیشتر آنها را نمایش می‌دهد، به این رویکرد بارور‌شده نزدیک‌تر می‌شود.

نظر‌ دهی مسدود شده است.