memory
حافظـه و فیـلم‌ها مروری بر کتاب «سینمای جهان و حافظه فرهنگی» میشل لووی/ مترجم: مبین رحیمی   این کتاب یک مجادله شگفت‌انگیز در به‌کارگیری چندسویه از حافظه، آن‌هم به گونه‌ای متضاد، در سینمای جهان است. این کتاب به‌واسطه یک روش پویا و روشنگر نشان می‌دهد که فیلم‌ها، چگونه خاطره مبارزات گذشته را، به خدمت اکنونیت، در راستای الهام‌بخش‌بودن برای آینده درمی‌آورند. در این کتاب، آینِز هِجِز بر اساس هشت فصل کتاب، هشت‌گونه از حافظه سینماتوگرافیک فرهنگی را طبقه‌بندی می‌کند: حافظه جاودانه: حافظه بازماندگان رویدادهای تروماتیک، به عنوان مثال فیلم «شوآ».بیشتر بخوانید
logo-2
سعید قاسمی – غذا برای تفکر (نه برای عزاداری) در یک فیلم رومانیایی عجیب کارگردان «مرگ آقای لازارسکو» کریستی پویو فیلمی با پُرتنشی ساخته که تمرکز فیلم بر خانواده‌ای است که در آپارتمانی برای مراسم عزاداری گرد هم آمدند. پیتر برادشاو-گاردین ترجمه: سعید قاسمی کریستی پویو کارگردان رومانیایی فیلم‌های گزنده‌ای مانند «مرگ آقای لازارسکو» و «آئورا» که از جهاتی طنز نا امیدکننده‌ای دارد وطنش را کالبد شکافی و از درون سکانس‌های با گفتگوهای طولانی و بی‌احساس آن را نمایان می‌کند. به شیوه‌ای که انگار یک زندگی روزمره، سپری می‌شود. جهانیبیشتر بخوانید
IMG_2365
دو شعر از سامان پارسی تار زندگی عنکبوت‌ها از تیرهای برق آویزان است تارها، به آهنگ باد می‌رقصند و تیرهای برق با نورهای خشکیده همچون مادرانِ عزادار به انتظار فرزندانی هستند که به درویِ زمین خشکیده رفته بودند و نیامدند. ایستاده‌اند، امیدوار تا از بارش شبنم بر روی خیابان‌ها گندم بروید. *** ********************************************************************* مردان می‌دوند دنبال اتوبوس کودکان دنبال گنجشک‌ها من تنهایم در میان دویدن گنجشک‌ها زیر سرسره‌ها نیمی داغ از آفتاب نیمی کرخت از سایه.بیشتر بخوانید
پژمان ابراهیمی از همین ابتدا بگویم: اگر معیار شما از خوب بودن و باارزش بودن یک فیلم، موفقیت در جشنواره‌های سینمایی است، این نوشته را نخوانید، چون جشنواره‌ها و مراسمی چون کن و اسکار و همین جشنواره فجر خودمان، به دلایل مختلف از جمله مصلحت و محافظه‌کاری و… بارها و بارها به آثار بی‌ارزش هم جایزه داده‌اند. از طرفی اگر معیار شما فروش میلیاردی و یا تبلیغات گسترده و شلوغ بودن سینماهای نمایش دهنده است، این نوشته را نخوانید. زیرا از نگاه من فروشنده فیلم بسیار بدی است. اصغر فرهادیبیشتر بخوانید
روشنک دانائی وقتی از بازار برگشتم لئو کشیدنِ پارچه‌ی برزنت مشکی بزرگ روی استخر را تمام کرده بود. از در شیشه‌ای نگاهش کردم. شلوار پنبه‌ای لایی‌دار طوسی‌اش با بلوز چارخانه‌ی قرمزش را پوشیده بود و یک کلاه کِپی آبی سرش بود که موهای سفیدش را خیلی خوب پنهان نمی‌کرد. با قیافه‌ای که چیزی را نشان نمی‌داد به دسته‌ی پرنده‌های مهاجر نگاه می‌کرد که آسمان حیاطمان را می‌شکافتند. در را باز کردم. داد زدم: آهای! لئو! من برگشتم. همچنان به آسمان نگاه می‌کرد. وقتی دسته‌ی پرنده‌ها ناپدید شدند به طرف خانهبیشتر بخوانید
به آقاي همايون خسروي دهکردي، سلام، در شماره‌ي جديدتان که نيم‌ويژه‌نامه‌ي وس اندرسون را کار کرده‌ايد در تمام مقالات تاليفي و ترجمه‌اي اسم فيلم “the royal tenenbaum’s” يا همان «خانواده‌ي رويال تننبام» را به اشتباه «تننبام‌هاي سلطنتي» نوشته‌ايد. من نمي‌دانم منشا و عامل اين اشتباه از کجا بوده اما مي‌دانم که شما اولين و احتمالاً آخرين اشخاصي نيستيد که اسم اين فيلم را اشتباه مي‌نويسيد. اگر حتي يک بار اين فيلم را ديده باشيد ـ همانطور که در مقالات تاليفي و ترجمه‌ي خودتان هم گفته شده ـ اسم شخصيت اصليبیشتر بخوانید
پيمان خسروتهراني وسواس بيمارگونه بعضي از مردم در مورد اسپويلرها, اخيراً کاسه صبرم را لبريز کرده است.چنين چيزي تنها در ميان سينمارو‌ها (رايج) نيست، خيلي از طرفداران ادبيات داستاني نيز به آن مبتلايند. در سري که به يکي از چت‌روم‌هاي تامس پينچون زدم,که از قضا با خواندن اخير پيش از انتشار «روز ستيز» مصادف شده بود، فهميدم که, ساير (هواداران) دوآتشه‌ي پينچون به طور خستگي‌ناپذيري, يکديگر را در مورد اينکه نقد کوتاه رمان را که پيشتر مجله تايم منتشر کرده بود بخوانند يا نه، نصيحت مي‌کردند، که عملاً (نويسنده) دربیشتر بخوانید