۶۸-۱۸۵

مسئله‌ی عاملیت / آنچه استاد ازل گفت بگو می‌گویم (حافظ)

ابراهیم دم‌شناس:

وقتی من می‌نویسم، آن کیست که می‌نویسد؟ آیا نویسنده را طوطی‌صفت در پس آینه داشته‌اند تا همان را بگوید که برایش مقدر و مقرر کرده‌اند یا او خود به سامانِ سیاقِ سخن پشت کرده و برای سایه‌اش می‌نویسد؟ جبر و اختیاری که نوشتار او را مدیریت می‌کند چه سهمی از عاملیت در متن و نوشتار به او تفویض می‌کند؟ نویسنده برچه مذهبی می‌نویسد؟ پاسخ به این پرسش‌ها البته در این مجال و توان اندک نمی‌گنجد. حافظ را از منظر کلامی، اشعری می‌دانند، در جایگاه فروع، او را شافعی می‌شناسند و بنا به علایقی، مذهبی دیگر برایش تراشیده‌اند؛ این داستانی‌ست که پس از مرگ و میر مولف نیز ادامه دارد، افسانه و واقعیت تدفین شاعران و نویسندگان، و سنگ‌شکنی و سنگ‌تراشی و گور‌به‌گوری‌شان، نشانی‌ست برچالش نیروهایی که سیاق سخن را پردازش می‌کنند تا عاملیت نویسنده را که آفریننده‌ی مسئله‌سازی و مسئله‌ورزی و مسئله‌داری‌ست پس بزنند. نویسنده کسی جز مسئله‌نویس نیست؛ طیف معنا و مفهومی که ماحصل گردشِ مسئله در تاریخ و افقِ زبانِ فارسی‌ست، نشان می‌دهد که این دو قرین و هم‌نشین هم‌اند. هم ناظر به نوشتن و عمل است یعنی کار، هم موضوع آن؛ نیز تواند شکل و محتوا باشد چنان که صادق هدایت دسته‌ای از نوشتارش را قضیه نامیده ‌است؛ همچنان که پرسش هست و افزون بر آن، ماجرا و رویدادی که تعریف می‌شود در قصه‌ای که نویسنده می‌نویسد؛ همچنان که میل و خواسته‌ی آدمی باشد و در مقام کنایه و پوشیده‌گویی دال بر اسباب رجولیت و انوثیت باشد. در اینجا نمی‌خواهم دست به مصادره بزنم چه بسیار‌اند که فارغ از مسئله، املانویس‌اند و عاملی در تحدید عاملیت نویسنده در نوشتار خودش هستند و طالب آن‌اند او را طوطی‌صفت در پس آینه برانند و میل و خواسته‌اش پس بزنند؛ میل داش‌آکُل به مرجان در داستان‌ کوتاه صادق هدایت عاملیت دارد درعین حال پس زده می‌شود. عشق او مکتوم، تا پایان داستان ناگفته می‌ماند تا طوطیِ مردِ مرده آن را فاش می‌کند….

نظر‌ دهی مسدود شده است.