۷۸-۱۲۷

محمد کارت، مرتضی فرشباف، جواد طوسی از پارادایم غالب در سینمای ایران می‌گویند / تازه‌نفس‌ها در چهارراه حوادث

جواد طوسی: «مدل و الگو» اگر در چرخه‌ی تولیدات سینمایی قابلیت تبدیل‌شدن به «ژانر» یا فرم و بیان تصویری خاصی را داشته باشد، می‌تواند قابل دفاع و ارزشمند و تاریخ‌ساز باشد. اما اگر این مدل پیشنهادی محدود مقید به تولیدات مضمونی و کلیشه‌سازی‌های فاقد فکر و ایده خلاقانه شود، از‌یاد‌رفتنی و حتی ضربه‌زننده است. بخشی از این الگو‌پذیری‌ها در بافت عمومی جامعه تابع شرایط فرهنگی، اجتماعی و سلایق و مطالبات نسل‌های جوان است. مثلاً سنت ستاره‌سازی در «سینمای رویاپرداز» اواسط دهه چهل (با محوریت بازیگری چون محمدعلی فردین) و شکل‌گیری «سینمای خیابانی» یا شمایل‌نگاری ضدقهرمان‌های واخورده و زخمی و بدفرجام در دوران موج نو سینمای خودمان را در نظر بگیریم. در سینمای این دوران هم نمونه‌های مختلف عامه‌پسند و روشنفکرانش را داشته‌ایم؛ از تیپ‌سازی قهرمان‌پردازانه جمشید هاشم‌پور در دهه شصت و اوایل هفتاد تا تاثیرپذیری ناشیانه از عناصر و نشانه‌های مضمونی و ساختاری آثار عباس کیارستمی و اصغر فرهادی.

در جوانگرایی پررنگ این دوره از جشنواره فیلم فجر، با آمیزه‌ای از خوش‌بینی و نگرانی روبه‌رو بودیم. نسلی تازه و پر‌انگیزه وارد میدان شده که نشان می‌دهد حرفی برای گفتن دارد و در جست‌وجوی زبانی نو است. اما نقطه‌ی نگران‌کننده ابزار و زبان اجرایی خامدستانه‌شان است. یعنی آنچه بتوان از درونش به نوعی فرم و زیبایی‌شناسیِ پالوده‌شده و نگاه عمق‌یافته‌ی اینجایی و معاصر رسید. مسیر بعدی این تازه‌نفس‌های لبریز از اعتماد به نفس را ظرفیت‌پذیری و دید خلاقانه و حوزه نگاه جامعه‌شناسانه‌شان مشخص می‌کند.

نظر‌ دهی مسدود شده است.