۶۹-۱۷۴

مجید مددی، مشیت علایی، اکبر معصوم‌بیگی، خلیل درمنکی از مارکسیسم و ادبیات می‌گویند / چپ بر چلیپا / در احتضار و احیای ادبیات چپ

خلیل درمنکی: در روزهایی که سرگرم ویرایش نهایی این میزگرد بودیم، خبر یافتیم، مجید مددی مترجم و استاد دانشگاه، چهره‌ای که در ایران به ویژه با ترجمه و معرفی آثار لویی آلتوسر شناخته می‌شود، درگذشته است. از مهم‌ترین کارهایی که او ترجمه کرده است می‌توان از «فلسفه هنر از دیدگاه مارکس» (میخائیل لیف شیتز) که در‌بردارنده جستاری مشترک از اتین بالیبار و پی‌یر ماشری و نامه آلتوسر به آندره دپره درباره هنر نیز هست، «ازخودبیگانگی انسان مدرن» (فریتس پاپنهایم) و «مارکسیسم و اخلاق» (یوجین کامنکا) اشاره کرد. این هر سه در نشر آگه منتشر شده است. همچنین سال گذشته نشر نیلوفر کتابی به نام «علم و ایدئولوژی» از آلتوسر را با ترجمه مجید مددی درآورد. در این میزگرد مجید مددی نیز مهمان ما بود و حال که این خبر، در طوفان اخبار سیاسی و اجتماعی به ما می‌رسد، رسیده است، دلمان هری می‌ریزد. مگر با او ننشستیم و نگفتیم و مگر نمی‌گفت من عکس نمی‌اندازم چون خوش‌عکس نیستم و مگر مزاح در کار نمی‌کرد و از مزاح به جدی نمی‌رفت و عکس را پس نمی‌زد، شاید به سیاق آلتوسر که درباره چهره‌های بی‌چهره و از چهره‌افتاده کرمونینی نوشته است، چهره را پس می‌زد و هم‌زمان چهارنعل به سوی پایان چهرگی‌اش می‌تاخت که نمی‌دانست. مجله سینما و ادبیات درگذشت ایشان را به جامعه روشنفکری ایران تسلیت می‌گوید و یادش را گرامی می‌دارد. به نظر می‌رسد این آخرین مصاحبه یا میزگردی بوده است که مجید مددی در آن شرکت داشته است.

در نظر داشتیم در این میزگرد، از مراد فرهادپور نیز دعوت کنیم و گمانمان بود، گفت‌و‌گوی بین مراد فرهادپور و اکبر معصوم‌بیگی، بس چالش‌برانگیز باشد و به روشن‌شدن بیشتر اتمسفر چپ در ایران یاری رساند. چنین نیز کردیم. اما، مراد فرهاد‌پور به سبب پاری گرفتاری‌ها، فرصت حضور در این میزگرد را نیافت. اما از گفتن این خواستن و تحقق‌نیافتن این خواستن چه منظوری داریم؟ هیچ، الا اینکه اکبر معصوم‌بیگی در دقایقی از این میز‌گرد، به بررسی جریان مارکسیستی که خود آن را «چپ فرهنگی» می‌نامد، می‌پردازد و از در انتقاد از آن درمی‌آید. اکبر معصوم‌بیگی می‌گوید این چپ فرهنگی که ریشه در چپ اروپایی دارد، سرشتی سلبی (منفی) و انتقادی دارد و ایجابی و انقلابی نیست. این خود نیز می‌تواند محل مناقشه باشد. چه اینکه مراد فرهادپور خود در این سال‌ها در نقد فرهنگ کم‌ سخن نگفته است. میزبان میز‌گرد، علی‌الخصوص، در این باب، مداخله‌ای انتقادی نکرده است، چون شأن توضیح، تبیین و پاسخگویی به آن را برای خود قائل نبوده است، بنا‌بر‌این، پاسخگویی به آن را به مراجع تئوریک این جریان، باز گذاشته است. هر چند خود، به این پرسش دامن زده است. این فرصت برای مراد فرهاد‌پور و سایر دوستان هست، چنانچه لازم بدانند دراین‌باره در این مجله چیزی بگویند یا بنویسند. اما این اندازه باید گفت، مراد فرهاد‌پور، علی‌الخصوص، بر دقت گفتار فلسفی در ایران افزوده است و از راه طرح دقیق پاری مفهوم‌های فلسفی بر‌آمده از حوزه چپ، ذهن ما را ورز داده، ورزیده کرده و توان رویارویی با پیچیدگی‌های فلسفی را برای خوانندگان فلسفه، بیشتر از پیش فراهم کرده است. این بی‌ارج نماناد. کافی است به یاد آورد، در دهه‌های چهل و پنجاه، بخشی از سنت چپ که اهل کار، کنش و فعالیت ایجابی و انقلابی بود، بگو نگاه‌دار به پراتیک، تا چه اندازه در سویه‌های تئوریک سست بود. برگزارکننده میز‌گرد و هم‌نسلان وی، با نگاه‌داری به سستی‌ها و کمبودهای تئوریک، خود سال‌ها دل در سوی امر تئوریک و تلاش و کوشش برای فهم دقیق‌تر پدیده‌ها و ور‌رفتن با پیچیدگی‌ها و ورز‌دادن نظر داشته‌اند، هر چند می‌پذیرد، کمیت خود نیز در امر پراتیک می‌لنگد. اما، خود را وامدار چپ فرهنگی می‌داند. اگر این اصطلاح اصلاً اصطلاح دقیقی باشد. از این توضیح گذشته، اکبر معصوم‌بیگی در این میز‌گرد، انگشت بر مسائل بسیار مهمی گذاشته است و الحق در بررسی و واکاوی آنها، دقت نظر و جسارت طبع نشان داده است. به نظر می‌رسد، جامعه ادبی ما بسیار بیش از اینها نیاز دارد تا از او درباره ادبیات، فرهنگ و جامعه بشنود و بر ما و دیگران است، تا بیش از این از او بخواهیم و بشنویم. و سر آخر اما چرا مارکسیسم و ادبیات؟ یک بار دیگر تعادل امر عینی و ذهنی، به نفع امر عینی به هم خورده است و طوفانی از رخدادها چنان از راه رسیده و در راه است که ذهن بر اثر عین می‌رود و به گرد پای آن هم نمی‌رسد. یک بار دیگر، بیش از پیش، واقعیت صلب و سخت اقتصادی، اجتماعی و سیاسی، آگاهی را شرم‌زده ساخته است و آگاهی، نظریه و امر تئوریک را وارد مداری از بحران ساخته است. نظریه و آگاهی از نو محک می‌خورد. خواهد خورد.

در این میز‌گرد می‌کوشیم، با آغاز از پایان، با آغاز از افول گفتمان چپ در پایان دهه شصت و آغاز دهه هفتاد، آغاز کنیم و پیامدهای افول گفتمان چپ در ایران را در عبور از دهه شصت به دهه هفتاد بررسی کنیم. همچنین می‌کوشیم پرسش‌هایی درباره زایش گونه‌ای از ادبیات چپ را، از نو، به میدان بیاوریم.

نظر‌ دهی مسدود شده است.