۷۰-۱۴۷

ماگنولیای اصفهان

علی خدایی : 

خب. معتمدی رئیس دانشگاه نقشه را نگاه کرد و گفت: «اینجا. اینجا و اینجا.» این اینجا، اینجا و اینجا. سه جا بودند که باید درخت کاشته می‌شد. کاری هم حالا نداریم کجا بودند، چون من، به شما خواهم گفت که اینجا کجا بود.

درخت‌ها هم در کتاب آمده بود:  در مکان آفتابی، با خاک غنی و مرطوب و خنثی، یا کَمَکی اسیدی. مثلاً با پی‌اچ ۵ تا ۶٫ بعد هم نوشته بود: این درخت شرایط اقلیمی گرم و مرطوب را می‌پسندد. در نواحی بیابانی (از کجا فهمیده بود ما بیابانی می‌شویم؟) در صورتی که از گزند بادهای شدید در امان باشد خوب رشد می‌کند و اسفند و فروردین بهترین وقت کشت، نه! کاشت است. این سه جا کجا بودند؟ روبه‌روی هتل کورش و رستوران صحرا، میدان مجسمه و بیمارستان خورشید! معتمدی نقشه را بست. مسافرها رفتند هتل کورش، گرسنه‌ها رستوران، ماشین‌ها دور میدان مجسمه دور زدند و بوق‌بوق، عروس‌کشان کردند و مریض‌ها در بیمارستان خوابیدند. شب شد و اصفهان خوابید.

حتی یک نفر هم توجهی به درختان ماگنولیا نداشت که برگ‌های گوشتی داشتند و بزرگ می‌شدند و این‌ور و آن‌ور سی‌وسه‌پل قد می‌کشیدند.

یک شب موقعی که آنجلا خواننده یونانی در بام رستوران صحرا آواز می‌خواند و پایین ماشین‌ها کنار پارک فرح پارک کرده بودند و همبرگر به رستوران سفارش می‌دادند تا بروند در ماشین یا در پارک نوش جان کنند. چون اولین جایی بود که همبرگر را در اصفهان باب کرده بود و نان همبرگری مد شده بود، معتمدی از بام رستوران صحرا به شهردار که مهمانش بود گفت: بالاخره این درخت‌ها جون گرفتند. حالا صبر کن گل بده… شهردار گفت کدوم درخت‌ها؟

بلند شدند بروند درخت‌ها را ببینند. آنجلا داشت هنوز یونانی می‌خواند و زوربایی پا بر می‌داشت. آمد که دستش را ببرد به طرف شهردار و همین طور بشقاب بود که بنا به رسم یونانی می‌خورد به پای معتمدی که شهردار و معتمدی و آنجلا از خیابان رد شدند و رفتند در پارک. چه جمعیتی نشسته بود و همبرگر می‌خورد. البته خیلی‌ها نمی‌دانستند زیر چه درختی نشسته‌اند که آنجلا گفت «ماگنولیا». معتمدی گفت «ماگنولیاست شهردار محترم دروازه دولت» و ادامه‌ داد، ندیده بودید؟ شهردار که خیلی از ماگنولیا و طرز تلفظش مشعوف بود گفت «تو حیاطی خونه ما هم میشد کاشت؟ کنار خرمالوآ و اقیاقیا و موردآ.» معتمدی گفت نزدیک اینا نباشه بهتره، ریشه‌هاشون تو هم میرن.

نظر‌ دهی مسدود شده است.