ALL-67

لحظه‌های رهایی درباره‌ی «فریادها و نجواها» رابین‌ وود

سعیده طاهری، بابک کریمی

در سال ۱۹۵۷ بود که «مهر هفتم» آوازه‌ی برگمان را بین‌المللی ساخت. در آن زمان، فیلم دیوارنگاره‌‌‌ی قرون وسطاییِ زنده و شفافی بود با لحنی امروزی، و به راستی ساختار اولیه‌ای را پی‌ریزی کرد که بعدها پیوسته در آثار دیگر برگمان نیز تکرار شد. افتتاحیه‌ی فیلم دو دسته‌ی مخالف را به تصویر می‌کشد که همان‌قدر با شخصیت‌ها تعریف می‌شوند که با بیانی شاعرانه: از یک سو، شوالیه و ملازمش رها‌شده در ساحلی متروک، در آشفتگی خواب‌وبیداری دست‌وپا می‌زنند، چراکه خیال مرگ به سراغ شوالیه آمده؛ از دیگرسو، گروه مسافرانی که کاروانشان همساز با ترکیب‌بندی درختان و مرغزار در پس‌زمینه، خوابشان را چیزی جز یک پشه نمی‌آشوبد و دلقک یوف در میان‌شان، رویای مریم باکره و کودکش را دیده است. اما شوالیه و ملازم هم خود با یکدیگر سر سازگاری ندارند: شوالیه‌ی جویای حقیقت و مایوس و رنجور، و ملازمِ ماتریالیستِ خویشتندار و بی‌توجه به لذات و آلام دنیوی، با آزردگیِ متقابل بی‌هیچ ارتباطی با گروه مسافران، در کنار یکدیگر به سر می‌برند.
این ساختار مثلث‌گون در «چهره» -‌که در آن بازیگری واحد، نقش‌های متوازی را بازی می‌کند‌- و نیز در «سکوت»، البته با صراحتی کمتر، تکرار می‌شود. در «سکوت»، شوالیه و ملازم در دو خواهر، استر و آنا، تجسم می‌یابند و متعاقباً تقابل‌ میانشان عریان‌تر و شدیدتر ظاهر می‌شود؛ گروه مسافران نیز در وجود یوهان، پسر آنا، خلاصه می‌شوند. تکرار چنین موضوعات ظاهراً و تماماً متفاوتی، ضرورت و اهمیت این ساختار را -‌که آشکارا ریشه‌ای روان‌شناختی دارد‌- می‌رساند.
برگمان سه‌گانه‌ی خود («همچون یک آینه»، «نور زمستانی»، «سکوت») را «فیلم‌هایی مجلسی» می‌خواند،۱ توصیفی که به قرابت سرشت این فیلم‌ها با «صداهای» کوارتتی زهی۲ اشاره دارد، اما فیلم‌های او به اشکال مختلف، درام‌هایی روان‌شناختی‌اند با شخصیت‌هایی برآمده از زندگی‌ طاقت‌فرسایی که بازتابی از سائقه‌ها و درگیری‌های درونی آنهاست. بسیاری از فیلم‌های برگمان (سه‌گانه‌ای که یاد کردم، «پرسونا»، «فریادها و نجواها») به جلسات گروه‌درمانی می‌مانند که در آن شخصیت‌های درون ذهن او بیش‌وکم یا بهبود می‌یابند، یا موفق می‌شوند عزمشان را برای سازش با وضعیت موجود جزم کنند.
با فروکاستن این ساختار تکرارشونده به اصول برسازنده‌اش، دو شکل شخصیت پدیدار می‌شوند: معنویت‌گرا/عقلانی و دیگری ماتریالیست/جسمانی، که به واسطه‌ی نیازی مبهم (سادومازوخیسم یا تمنای تمامیت و یکی‌شدن؟) به یکدیگر پیوند خورده‌اند، شخصیت (یا گروه شخصیتی) سوم تعریف چندان روشنی ندارد، «باطن»ش کمتر به تصویر کشیده می‌شود، اما خود تصویری از بهبودی و خوش‌احوالی بالقوه است. چنین می‌نماید که کامیابی برای این «گروه مسافران» همواره سهل‌الحصول‌تر است؛ ماهیت نابالغ و نامتعین این دسته شخصیت‌ها در ساختار یادشده به خوبی در کودک نحیف و آسیب‌پذیرِ «سکوت» بازنمایی شده است.

نظر‌ دهی مسدود شده است.