۶۸-۳۵

قدرت خلأ در قاب‌های سینمای آنتونیونی

امین حامی‌خواه :

«امروزه سینما باید بیشتر به حقیقت ربط داشته باشد تا به منطق، زیرا حقیقت زندگی روزانه ما نه مکانیکی است، نه قراردادی و نه تصنعی. ریتم آن مترونومیک است،‌ زیرا حرکتی است که گاهی کُند، گاهی سریع، گاهی بی‌حرکت و گاهی سرگیجه‌آور است» (میکل‌آنجلو آنتونیونی)

سینمای آنتونیونی را چگونه می‌توان به خاطر آورد؟ به خاطر‌آوردن تصاویر، صداها و حرکت‌ها مخاطره درک درونی قاب‌ها را در بستری از زمان بازتعریف می‌کند. امری موجود در درون هنر وجود دارد که همواره خاطرنشان می‌شود اما از یاد رفته است و خاطرنشان‌شدنش تنها صاعقه‌ای است یکباره.

سوژه‌ای که فیلم به آن فرمِ بیانی می‌دهد، چیست؟ سینما، هنر ناخالص و ناسره‌ای است که زمان خودش، هنرهای دیگر و مردم را در خود جذب می‌کند. یک هنر اصلی است زیرا مرکز یک امر غیرقابل تمییز بین هنر و نا-هنر است. به همین خاطر است که سینما، هنر اجتماعی و سیاسی در حد اعلاست.

در اثنای تجربه تماشاکردن (یا ناظربودن)، حرکت فکر که سازنده فیلم است، به تماشاگر (یا ناظر و شاهد) منتقل می‌شود، این تماشاگر یا ناظر یا شاهد کسی است که با وجهی از عالم، تعالی و نیروی حیاتی آن و همچنین دشواری‌ها و پیچیدگی‌هایش مواجه می‌شود. سینما یک هنر ناسره است که زمان خودش را، هنرهای دیگر و مردم را جذب می‌کند.

خلق مفاهیمی که زبان سینما را گسترش می‌دهد اما لزوماً تاثیراتش را در زمانه خودش قابل درک نیست و به اشکالی پیچیده و درونی در آثار هنرمندان دیگر بروز می‌کند. تاثیرات سینمای آنتونیونی را در آثار اورمانو المی و بعدها میشاییل هانکه می‌توان جست‌وجو کرد. این مسئله صرفاً به مضامین سینمای او مربوط نمی‌شود بلکه امر فرا‌رونده و در عین حال محو‌شونده سینمای آنتونیونی تاثرات مختصات قاب‌های اوست. بدیهی است که مضامین آنتونیونی‌وار آن‌چنان با حدت‌های شبه‌اگزیستانسیالیستی و اندوه و تاسف درباره بی‌معناشدن ارتباط آدمی و منفعت‌جویی حاکم تفسیر شده‌اند که از خوانش تاریخی و در عین حال سینمایی بازمانده‌اند. «جدایی» احساسی است بر‌آمده از خصلت دینامیکی قاب‌های فیلمساز آثار درخشانی چون «ماجرا» و «کسوف» و نه امری مقدم بر آن بلکه منتزع‌شده از آن است.

نظر‌ دهی مسدود شده است.