۷۰-۱۲

قائد قدیس

محمدرضا اصلانی :

برسون، یک سال بعد از قرن بیستم به جهان می‌آید، و یک سال قبل از قرن بیست‌و‌یکم جهان را ترک می‌کند. می‌توان گفت او مظهر قرن بیستم است. قرن انفجار مدرنیسم و سقوط هراسبار ایدئولوژی‌ها.

قرن اینشتین، برگسون، ویتگنشتاین، باشلار، میرچا الیاده، یونگ، دوسوسور، لوی استروس، باختین و لیلیا بریک…

و قرن آیزنشتاین، مایاکوفسکی، آندره مالرو، ازرا پاند، الیوت، برتون… درایر و الزا تریوله…

قرن براک، مرنچ، موندریان، ماگریت، دوشان، ری‌وِرا و فریدا کاهلو…

قرن مکتب دین، مکتب فرانکفورت…

قرن ناخودآگاه فردی و جمعی، قرن شورش وجودی به وجه دازاین در برابر جهان به مثابه همگان بی‌چهره.

قرن سینمای تلفن سفید، و ستارگان حریرپوش هالیوود‌- جنگلِ مقدس.

قرن روسلینی، ویسکونتی، آنتونیونی و سینماگران سرسخت اروپای شرقی، و کایه دو سینما.

قرن کینز و دوره چهارم سرمایه‌داری.

قرن مارکسیسم روسی، فاشیسم آلمانی-ایتالیایی، با دو جنگ جهانی. بیش از پنجاه میلیون کشته، و جهان گرسنه.

قرن انقلاب‌ها و کودتاها، و فریب‌ها.

قرن قهرمانان دروغین و شهیدان گمنام.

در این قرن اما اگر سطوت اسقفان شکسته شد و بسیارها بریده لیک اسقفان همچنان به کار خود بودند، و حواریون و عاشقان هم. و تئولوژی مدرن، سازوکار تاویلِ -هرمنوتیکِ- متن مقدس را به تاویل متنِ جهان درآورده بود، و اگوستین قدیس از دیلتای ناقدیس سر برآورده بود؛ برسون در این میان، ناظری شکاک بر این پهنه. ناظری دُگم در برابر همه دُگماهای دیگر.

یک کاتولیک مومن -ژان سنیست- که اگر نقاش نمی‌شد، و فیلمساز نمی‌شد، می‌شد که یک اسقف اعظم شود. کماکه او اسقفِ اعظم سینماست در قرن شکستن همه آرمان‌ها؛ که به او لقبِ patron saint داده‌اند.

ژان‌سنیسم که در قرن هفده از کلیسای کاتولیک، با رویکردی اُرتدوکسی جدا می‌شود، با رجعتی به اگوستین قدیس. مباحثی چون گناه اولیه انسان، فساد بشری، و لزوم رحمت الهی، و نوعی بدبینی نسبت به هرگونه تعهد سیاسی، رویکرد فرادنیوی، و دل‌سپردن به احتمالات -جبر‌- یسوعیان مخالفِ ژان‌سنیست‌ها، بیشتر اینان را پروتستان می‌دانند تا کاتولیک. می‌شود گفت چیزی بین کاتولیک و پروتستان و البته اُرتدوکس! –پیوریتن‌بودن. زندگی بی‌پیرایه با وسوسه اخلاق به معنای منجز مورال، نه حتی اتیک اسپینوزایی.

نظر‌ دهی مسدود شده است.