۷۸-۲۲۹

فیتزجرالد در خراسان / وینفرید گئورگ زیبالت

ترجمه‌‌: پویا رفویی:

فردای دیدارم از میدلتن، در نوشگاه «هتل کراونِ» ساوت‌ولد، سر صحبتم باز شد با مردی هلندی به‌ اسم کُرنلیس دی یونگ. چندباری پایش به سافک باز شده بود و حالا در فکر خرید یکی از املاک درندشتِ اغلب در قواره‌های متجاوز از هزارهکتاری بود که یک‌ریز دلال‌های معاملات ملکی آن دوروبر عرضه می‌کردند. دی‌یونگ برایم تعریف کرد که در مزرعه‌‌ی چغندرقندی در حوالی سورابیا بزرگ شده بود و بعدتر، پس از تحصیل در کالج کشاورزی واگِنینگِن، پیشه‌‌ی خانوادگی را در تنگدستی عین زارعان چغندرقندِ ناحیه‌‌ی دیوِنتِر ادامه داد. دی یونگ می‌گفت، حالا اگر نقشه‌ می‌کشید تا منافعش را به انگلیس انتقال دهد، در درجه‌‌ی اول به دلایلی اقتصادی بود. دی یونگ می‌گفت، قواره زمین‌های تا این اندازه بزرگِ همواره موجود در بازار ایست‌آنگلیا را هیچ وقت در هلند برای فروش نمی‌گذارند، و خانه‌های اربابی از این‌دست که اینجا زمینش در عمل مفت درمی‌آید، در میهن لنگه‌اش گیر نمی‌آید. هلندی‌ها، به‌ قول دی‌یونگ، در دوران کیابیایشان اغلب در شهرها سرمایه‌گذاری می‌کردند، حال آن‌که انگلیسی‌ها پای املاک روستایی پول می‌دادند. آن غروب در نوشگاه، تا خبر دور آخر پیاله، از ظهور و سقوط دو ملت گفتند و از شگفتی نسبت تنگاتنگی که تا گرماگرم قرن بیستم بین تاریخ شِکر و تاریخ هنر برقرار بود. تا دوران‌های طویل‌المدتی مجال اندکی برای جلوه‌فروشی پرزرق‌وبرق انباشت ثروت فراهم بود، و در نتیجه سودهای هنگفت عایدی معدود خاندان‌های دست‌اندرکار کشت و تجارت نیشکر با گشاده‌دشتی صرف بناها، اقامتگاه‌های باشکوه ییلاقی و عمارت‌های مجلل شهری می‌شد. کرنلیس دی‌یونگ نظرم را به این واقعیت جلب کرد که بسیاری از موزه‌های مهم از قبیل مائوریس هاوس در لاهه یا گالری تِیت در لندن در اصل یا موقوفات سلسله‌های شکر بودند یا به نحوی از انحا با تجارت شکر خط‌‌وربطی داشتند.

نظر‌ دهی مسدود شده است.