فرو افتادن در مغاکِ تار درباره‌ي «اسبِ تورين»

مهدي جمشيدي

لاسلو کراسناهورکاي، داستان‌نويس و فيلمنامه‌نويسِ ثابتِ [آثارِ] بلا تار، در بازخواني واقعه‌ي جنون‌ِ فردريش نيچه در واپسين سال‌هاي عمرش در تورين -‌که با گريه و در آغوش گرفتن اسبي همراه است که صاحبش او را به خاطر امتناع از حرکت شلاق مي‌زد‌- اين‌گونه ذکر کرده است: به نظر هيچ‌کس نمي‌داند چه بر سر آن اسب آمد. اما «اسب تورين» اين دغدغه را کمتر دارد و بيشتر به سوارکار و دخترِ بالغش مي‌پردازد که در کلبه‌اي سنگي و نقطه‌اي دورافتاده، بدون برق و تنها با رژيمِ غذايي سيب‌زميني و نوعي نوشيدني مجاري به‌نام پالينکا زندگي مي‌گذرانند؛ همراه با توفاني شديد که همواره در بيرون از خانه وزيدن گرفته و شش روز ادامه دارد. زندگي آنها در چند کارِ ملال‌آور و عذاب‌آور خلاصه شده؛ ‌پوشيدن و درآوردن لباس، کشيدن آب از چاه يا نگاه ‌کردن به بيرون پنجره (نمايي خارجي، نزديک به پايان فيلم، از دختر تا آخر عمر به يادم خواهد ماند). آنچه در طرحِ داستاني فيلم به تدريج مي‌گذرد و حتي بيشتر ميني‌مال مي‌شود، زماني است که اسب در ابتدا از کشيدن درشکه و سپس از خوردن غذا امتناع مي‌کند.

نظر‌ دهی مسدود شده است.