logo-2

غذا برای تفکر (نه برای عزاداری) در یک فیلم رومانیایی عجیب

سعید قاسمی – غذا برای تفکر (نه برای عزاداری) در یک فیلم رومانیایی عجیب
کارگردان «مرگ آقای لازارسکو» کریستی پویو فیلمی با پُرتنشی ساخته که تمرکز فیلم بر خانواده‌ای است که در آپارتمانی برای مراسم عزاداری گرد هم آمدند.
پیتر برادشاو-گاردین
ترجمه: سعید قاسمی
کریستی پویو کارگردان رومانیایی فیلم‌های گزنده‌ای مانند «مرگ آقای لازارسکو» و «آئورا» که از جهاتی طنز نا امیدکننده‌ای دارد وطنش را کالبد شکافی و از درون سکانس‌های با گفتگوهای طولانی و بی‌احساس آن را نمایان می‌کند. به شیوه‌ای که انگار یک زندگی روزمره، سپری می‌شود. جهانی که در آن هنوز انسان‌ها از محدویت‌های مشابه رنج می‌برند، کاغذبازی‌ها و فساد ادارات دولتی که قرار بود با مرگ چاوشسکو در سال ۱۹۸۹ به پایان برسد.
فیلم جدیدش عنوان مبهم «سیرانوادا» را دارد. به گفته کارگردان این یک اسم من درآوردی و بی‌معنی است. و شوخی با نام فیلم بستگی به کشورهایی دارد که فیلم را نمایش می‌دهند. شاید «سیرانوادا» به یک دسر احساسی برگردد و یا شاید این اسم معادل عنوان نمایشنامه شکسپیر «هر طور شما دوست دارید» باشد. هر طور که می‌خواهید اسم را تفسیر کنید.
اتفاقات همه در فضای بسته است. حاد ولی سرد و بی‌تفاوت. که اغلب فوق‌العاده‌اند ولی در بعضی مواقع قدری زیاد به نظر می‌رسند. فیلم یک درام متعارف در مورد یک عزاداری خانوادگی است که در آن احساسات و رازها به طور معمولی برملا می‌شوند و به سطح می‌آیند. در واقع من تصور می‌کنم سیرانوادا دوباره توسط آلن آیک بورن برای صحنه تئاتر نوشته شود.
فیلم در یک مکان تئاتری اتفاق می‌افتد. که بیشتر زمان فیلم در آپارتمانی کوچک می‌گذرد. جایی که خانواده‌ای پرجمعیت دور هم جمع شدند تا مراسمی شبیه مراسم یادبود و یا مراسم عزایی برای ایمل (پدر خانواده) که به تازگی فوت شده، برگزارکنند. تمرکز فیلم بر روی بزرگترین پسرش لری (میامو برانسکو) است. پزشکی ریش‌دار، مضطرب و دارای اضافه وزن که قبل از آنکه سر و کله‌اش در مهمانی پیدا شود مشاجره شدیدی درباره لباس دیزنی اشتباهی که برای نمایش مدرسه دخترش خریده داشته است.
اقوام و هسرانشان با تشویش دور هم جمع شده‌اند. در حوادثی که پشت سرهم پیش می‌آید، آن‌ها از غذا خوردن منع می‌شوند. نخست، کشیش دیر کرده است، آن‌ها فکر می‌کنند بهتر است دست به غذا نزنند تا وقتی که کشیش آنها را در دعا و نیایش رهبری کند. سپس یکی از پسرها ماجرای دیگری درباره سنتی قدیمی به پا می‌کند. او باید کت و شلوار متوفی را بپوشد چرا که با این کار متوفی را ظاهر می‌کند تا دعاهای خیر را دریافت کند. ولی کت و شلوار خیلی گشاد است و باید با سوزن تنگ شود و آنها نمی‌توانند خوردن را شروع کنند تا سوزن کاری کت و شلوار به اتمام برسد. سپس شوهرخالهٔ قُلدر و نفرت انگیز بدون دعوت، پیدایش می‌شود. و به علت خیانت به همسرش مورد انزجار واقع می‌شود. او باید بیرون انداخته شود و تا انجام این کار کسی نمی‌تواند غذا خوردن را شروع کند. آن‌ها به شدت گرسنه‌اند. ولی مدام در حال نوشیدن شراب هستند که این خود دستورالعملی برای فاجعه است. آن‌ها همه به طرز عجیبی ازدستورالعمل بونوئلی رنج می‌برند. با وجود غذای زیاد ولی نمی‌توانند تناول کنند. همان طور که انتظارش می‌رفت، خشم فوران می‌کند و جر و بحث‌ها آغاز می‌گردد.
یکی دیگر از برادرها یک نظریه پردازِ توطئه است و و «عضو جنبش حقیقت» ((Truther است. شخصیتی که مدام و پیاپی عقیده‌اش را در مورد یازده سپتامبر بیان می‌کند. و بر این باور است که یک اتفاق ساختگی است. که با بمباران اوکلاهاما و حتی قربانیان شارلی عبدو مرتبط است. و خاله بزرگ و سالمند او که یک کمونیست سرسخت است. برادرزاده خود را با گفتن اینکه رژیم چایشسکو همه مردم را صاحبِ خانه و مدرسه کرده است ناراحت می‌کند. بعدتر این زن گریه کنان روی زشت خود را با توبیخ کردن «یهودیان» مانند مارکس و لنین آشکار می‌کند. با اعمال ناپسند شهوانی مهمان ناخوانده که شوهر خاله تونی (سورین مدلیانی) با بی‌شرمی بازگو می‌کند همسر رنج دیده‌اش به زمین می‌افتد و بی‌هوش می‌شود.
دروبین پویو خودش را در آپارتمان محدود نمی‌کند و اغلب به داخل فضاهای بین اتاق‌ها رفته و وقتی که بیشتر شخصیت‌ها به اجبار در یک اتاق جمع شده‌اند، دوربین از روی عمد شلوغی را پس می‌زند. و خود را ملزم می‌بیند که از روی سر و شانه‌ها به خیره نگاه کند. تلاشی که برای سر درآوردن از آن کاملاً موفق نیست. یک عمل چالش برانگیز وجسورانه. اما زمانی که پویو نمای معرف را با قراردادن دوربین در داخل اتاق تغییر می‌دهد، کنش به طور عادی از نمای نقطه نظر هر کدام از آنها ضبط می‌شود. که یک عمل دارای اهمیت است.
نوشیدن و دست به غذا نزدن ادامه پیدا می‌کند و لری خانه را ترک می‌کند و بعد از یک مشاجره شدید با همسایه‌ها بر سر پارک ماشین، با چشمان گریان اعتراف می‌کند که مجذوب دروغ‌های پدرش بوده است و با ورود به خاطرات کودکی، تناقض عجیبی را که در ذهن پدرش بوده است افشا می‌کند. عدم صداقت، ساده لوحی و توهمات شخصی در کنار یکدیگر قرار می‌گیرند. در سکانسی عجیب که می‌توان آن را نقطه اوج فیلم دانست ولی پذیرفتنی نیست که بعد از آن همه اتفاقات شوک آور و وحشتناک و مشاجره شدیدی که بدون هیچ پیش زمینه‌ای در مورد پارک کردن ماشین رخ داده است لری و همسرش بعد از صحبت درباره خاطرات کمی آرام بشوند. «سیرانوادا» یک درام قابل توجه است، اما کاملاً از افشاگری‌های غیرمعمول و پالایش نفس (کاتارسیس) که اتفاق می‌افتد و به سمت آن می‌رود و رها نمی‌شود.

نظر‌ دهی مسدود شده است.