۷۳-۱۹۵

عارضه‌ی پروستی / تجربه‌ای از خوانش تروماتیک در کتاب سیاه اورهان پاموک

پویا رفویی:

در خاتمه‌ی فصل پانزدهم کتاب سیاه اورهان پاموک که یکسره به نقل حکایت‌های عاشقانه‌ی از زبان محفل‌نشینانی به‌جان آمده و فرسوده از گذر زمان اختصاص دارد، حکایت کم‌و‌بیش بی‌ماجرای روزنامه‌نگار پیری آمده‌ است که با خواندن در جستجوی زمان از دست‌رفته‌ی مارسل پروست چنان شیفته‌ی مارسل و آلبرتین می‌شود که نخست خود را مارسلِ شخصیت رمان فرض می‌کند و خود را مردی تک‌افتاده و دور از آلبرتین محبوبش می‌پندارد و در ادامه مالیخولیایش شدت می‌گیرد و گمان می‌کند که خالقِ در جستجو است. اوج این سودازدگی آنجاست که با شخصیتی سه‌پاره، مثل نقاشی سه‌لته‌ای بر آن می‌شود تا همزمان مارسلِ شخصیت، مارسل نویسنده و آلبرتین باشد. در نهایت همین که تصمیم می‌گیرد عوالم خود را برای ستون‌نویس روزنامه‌ای بازگو کند -‌که او نیز شبیه به ‌شخصیتی از رمان پروست می‌نماید- مقدمات انهدام این جهان خیالی را به‌دست خود فراهم می‌آورد. ستون‌نویس مسخره‌اش می‌کند و وعده می‌دهد تا در ستونی به شرح احوال او بپردازد. روزنامه‌نگار پیر آشفته‌حال به دست‌وپا می‌افتد تا ستون‌نویس را منصرف‌کند، نقل ماجرای او به بهای خاتمه‌ی فانتزی‌اش تمام می‌شود. پس از مدتی روزنامه‌نگار پیر دل به‌دریا می‌زند و دوباره با ستون‌نویس تماس می‌گیرد و به صراحت از او می‌خواهد که از نوشتن این ستون صرف نظر کند. اما ستون‌نویس که این ماجرا را به کل از یاد برده‌بوده، دچار سوء‌تفاهم، همان رفتار نوبت اول را تکرار می‌کند و وعده می‌دهد که شرح حال روزنامه‌نگار پیر و سودای گم‌و‌گور‌شدن در رمان پروست را در ستونی مطرح کند. ستون‌نویس گمان می‌کند که پیرمرد منتظر است تا حکایتش در ستونی مندرج شود. پس از چاپ ستون، روزنامه‌نگار  در‌هم‌شکسته و نزار به خانه‌ی سردش پناه می‌برد و غیبش می‌زند. سه روز بعد کاشف به عمل می‌آید که او تک‌و‌تنها در کنار گربه‌اش جان باخته ‌است.

نظر‌ دهی مسدود شده است.