۶۸-۱۶

صحرای سرخ میکل‌آنجلو آنتونیونی / نقاشی به‌مثابۀ کلام بطنی و رنگ به‌مثابۀ حرکت آنجلا داله واکه

ترجمه: صالح نجفی: 

صحرای سرخ اولین فیلم رنگی میکل‌آنجلو آنتونیونی بود. آنتونیونی صحنه‌های فیلم را در پاییز ۱۹۶۳ در بندرگاه صنعتی راوِنا فیلمبرداری کرد. این فیلم را بارها و بارها با نقاشی انتزاعی قیاس کرده‌اند. کارگردان در سال ۱۹۴۲ رنگ و نقاشی را هم‌ارز دانسته بود: «در سینما، سیاه و سفید همان نسبتی را با رنگ دارد که طراحی با نقاشی.» آنتونیونی در اظهارنظری دیگر به‌سال ۱۹۶۴ رنگ را به آینده پیوند زد: «در زندگی روزانۀ معاصر ما، رنگ معنا و کارکردی یافته است که پیشتر نداشت. شک ندارم که سیاه و سفید جزء اشیای موزه‌ها خواهد شد.»۱ اگرچه گفته‌های کارگردان رنگ را با نقاشی و آینده پیوند می‌زند، من در این نوشته قصد دارم برداشت مضمون‌مدار خود را از معنای رنگ در صحرای سرخ، با عطف توجه به بازنمایی تاریخ، بسط دهم تا سه محور زیر را دربرگیرد: تلمیح‌های آن به تاریخ هنر؛ دیالکتیک کلام و تصویر؛ و سیاست روابط جنسی که سرشت‌نمای شیوۀ کارگردانی آنتونیونی در هدایت هنرپیشۀ اصلی فیلمش، مونیکا ویتی، است.

همچنان‌که از عنوان فیلم برمی‌آید، رنگ سرخ بر فضایی خالی حکمفرماست، ولی صحرا دگربار به‌میانجی تندترین و پرمایه‌ترین رنگ زاده می‌شود. معلوم نیست صحرای فیلم صحرای سرخ فضایی تهی است که بر اثر فاجعه‌ای زیست‌محیطی پدید آمده است یا فضایی نوِ نو (و به اصطلاح «آکبند») است سرشار از امکان‌های کشف‌نشده. هرکدام باشد، به نظر می‌رسد آنتونیونی مجذوب بالقوگی خیال‌انگیز فضاهای خالی شده است. این گشوده‌بودن به‌روی آینده‌ای غیرقطعی حاکی از آن است که پروژۀ آنتونیونی در صحرای سرخ کندوکاو در قلمرو نامکشوفی برای خلاقیت است، پانهادن در فضایی بکر و ناشناخته. اما کارگردان این شوق نوجویی را با شخصیت مونث اصلی فیلمش قسمت می‌کند.

نظر‌ دهی مسدود شده است.