۷۳-۱۴۶

شنل مرتد

برتولد برشت – ترجمه: علی‌اصغر حداد:

جیوردانو برونو۱، مردی اهل نولا۲، که در سال ۱۶۰۰ به دستور مقامات نفتیش عقاید رم به جرم ارتداد به چوبه‌ی مرگ بسته شد و زنده‌زنده در آتش سوخت، من حیث‌المجموع مردی بزرگ به شمار می‌آید، نه فقط ب واسطه‌ی رفار دلیرانه‌اش در برابر مقامات تفتیش عقاید، آنجا که گفت: «احتمالاً شما هنگام اعلام حکم مرگ من وحشت زده‌تر از منی هستید که حکم را می‌شنوم.» اما مطالعه‌ی رساله‌های او و مرور گزارش‌های مربوط به حضورش در مجامع به راستی چیزی به دست نمی‌دهد که موجب شود او را مردی بزرگ بنامیم. با این حال داستانی هست که چه بسا او را در چشم ما بیش از پیش شایسته‌ی احترام می‌کند.

این داستان به شنل او مربوط می‌شود.

باید بدانیم ایم مرد چگونه به دست تفتیش عقاید افتاد.

مردی پروتمند از اهالی ونیز به نام موسنیگو۳، برونوی دانشمند را به خانه‌اش دعوت کرد تا از او فیزیک و علم حافظه بیاموزد. موسنیگو چند ماهی از برونو پذیرایی کرد و در عوض از او در زمینه‌ی مورد نظر درس آموخت. اما به جای فراگیری جادوی سیاه که امیدوار بود بیاموزد، فقط علم فیزیک فراگرفت. موسنیگو از این بابت بسیار ناراضی بود، زیرا علم فیزیک هیچ به کارش نمی‌آمد. هزینه‌ای که پذیرایی از این مهمان به بار می‌آورد، موسنیگو را برآشفت. چند بار با جدیت به او هشدار داد و از او خواست سرانجام دانش سری و پرسودی را تحویل دهد که مردی به شهرت او مسلماً از آن برخوردار بود. سپس چون از هشداردادن طرفی نبست، او را کتباً نزد تفتیش عقاید لو داد. نوشت این مرد بدذات و حق‌نشناس در حضور او از مسیح به زشتی یاد کرده است، راهبان را حمارهایی نامیده است که مردم را تحمیق می‌کنند و فزون بر این ادعا می‌کند برخلاف آنچه در کتاب مقدس آمده است، نه فقط یک خورشید، که خورشیدهای بی‌شماری وجود دارد و غیره و غیره. از این رو او، موسنیگو، این مرد را در پستوی بالای خانه‌اش حبس کرده است و تقاضا دراد مامورها سریعاً بیایند و او را ببرند….

نظر‌ دهی مسدود شده است.