شعرانه1 يک جست‌وجو اندوه روشن

مختار عيساييان

اسامي ‌خاص نشانه‌هايي را به دست مي‌دهند که هم سرراست هستند، هم مبهم و هم متغير: نشان ناپيداي هويت‌ اشخاصي که همواره دور از اطرافيان و در مرز انزوا هستند.

بيان کردن يک سرنوشت‌ يا نبود سرنوشت در قالب نوشته تخيلي تاييدي است بر اينکه اسم به تنهايي هويت‌ساز نيست. مساله تنها خلق شخصيت‌ها و تجسم‌پردازي‌هاي گوناگون نيست. گاه، چنان که در نزد موديانو مي‌بينيم، هدف مي‌تواند برهم ريختن کارکرد‌ِ اوراق شناسايي افراد و بار هويتي باشد که اسامي ‌خاص به آنها مي‌دهند. کساني که در «کافه‌ي جواني از دست رفته»2 به «لو کنده3» رفت و آمد مي‌کنند، تنها با اسم کوچک يا با القاب‌شان بازشناخته مي‌شوند، چيزي شبيه شرح‌-نوشته‌هاي کتاب‌هاي مصور. «از چپ به راست: زکريا، لوکي، تارزان، ژان-ميشل، فرد و علي شريف…». در بيشتر موارد، شخصيت‌هاي اين رمان، در طول متن اسم‌شان تغيير مي‌کند، (ژيمي ‌سارانو در «جامه‌دان کودکي»4 ويکتور شمارا در «ويلاي غمزده»5 که اسم‌اش در زبان عبرو از نظر لغوي به معناي اسم بد است، آمبوواز گيز در «محله‌ي از دست رفته»6). شخصيت‌ها گاه نام‌هاي ديگري به خود مي‌گيرند (مثلاً در «محله‌ي از دست رفته»، دوته را هنله و شامبرلن را‌ هانري صدا مي‌کنيم). گاه نامِ شخصيت‌هاي داستاني را به خود مي‌گيرند (در تخفيف مجازات7 مي‌خوانيم: «اسمش را مي‌گذاريم برادرزاده فرد»، «اسمش را مي‌گذاريم سفيد برفي»)، و گاهي هم در پوشش اسم فاميل‌هاي نه چندان جدي («مثلاً يک اسمي ‌مثل دووز يا دولوز»، «يک اسم کوچک ساده که واقعي نباشه»). گاهي حتي شخصيت‌ها با القاب نامانوس هويت مي‌يابند («سبزه کت جير»، «چاقالو»).

در محيطي که تغيير نام مي‌تواند شرط -ناپايدار- بقا باشد، اين گونه به گونه شدن اسم‌ها نقش اساسي دارد و بدون شک مي‌تواند ناشي از تشويش و هراس‌ِ از دست دادن محيط پايدار زندگي باشد. چنان که از زبان دورا برودر مي‌شنويم: «توي پانسيون، براي پنهان کردن اصالت‌اش، با اسم سوزان البر ثبت نام‌اش کرديم»، يا از جمله همين موارد، در کتاب عقد‌نامه8 مي‌خوانيم «تودي ورنر، يک يهودي آلماني بود که با يک هويت جعلي زندگي مي‌کرد»…

نظر‌ دهی مسدود شده است.