۶۰-۱۷۶

شراب و اژدها و تابستان نقدی بر حدیث مرده بر دارکردن آن سوار که خواهد آمد

پویا رفویی
انتشار مجدد یکی از آثار مهم هوشنگ گلشیری، حدیث مرده بر دارکردن آن سوار که خواهد آمد، گذشته از آنکه انگیزه و بهانه‌ی موجهی برای بازخوانی و بازاندیشی آن است، مجال مناسبی فراهم می‌کند تا تحول و تطور دامنه‌ی تاثیرگذاری واحدی موسوم به ادبیات را در شرایط فعلی بررسی کنیم. خاصه آنکه گذشت زمانی قریب به سی‌وهشت سال، به این متن موقعیتی ممتاز بخشیده است. خواهی‌نخواهی، حتی از منظری محافظه‌کارانه، متن از غربال زمان عبور کرده و دست‌کم در معرض دو نسل از مخاطبان ادبیات معاصر فارسی قرار گرفته است. حدیث… روایت سهل و ممتنعی دارد. راوی که در متن خود را «راوی این دور» به مخاطب می‌شناساند، با اشاره به نقشی بر دروازه‌ی شرقی شهر به نقل افسانه‌ی آمدن سواری می‌پردازدکه مثل ماجراها و روایت‌های تاریخی بسیاری که در متون تاریخی فارسی از غُلات نقل کرده‌اند، با آمدنش زمانه لون دیگری به خود می‌پذیرد. حاکمان مسلط بر شهر از صاحب آن نقش می‌هراسند و سوار و افسانه‌ی آمدن او را تهدید به شمار می‌آورند. از طرف دیگر، در بین ساکنان شهر گروه‌ها و فرقه‌هایی شکل گرفته است که مشهورترین آنها، سپیدجامگان، در کمین‌اند تا به مجرد آمدن سوار بشورند. در این بین، راوی اول شخص با رجوع به متن‌های متعددی می‌کوشد تا فراز‌و‌نشیب این منازعه‌ را از منظر خود بازگو کند.
از زمان انتشار این اثر تا به حال دو گفتار انتقادی عمده -‌از دو منظر متفاوت- به تفسیر، تحلیل و نقد آن پرداخته‌اند. با این همه، هر دو گفتار در کانون بحث‌هایی که مطرح کرده‌اند، حدیث… گلشیری را با متغیر نسبت بین تاریخ و ادبیات سنجش و ارزیابی کرده‌اند. این دو گفتار تا حد زیادی بر دریافت عام از جهان داستانی گلشیری تاثیر گذاشته‌اند و به تبع آن، تا حدی تلقی معاصر از وجه زبان در داستان‌نویسی ایران را رقم زده‌اند.

نظر‌ دهی مسدود شده است.