logo-2

شخصیت‌های انسانی، اشباح سینمایی

نیلوفر نیاورانی، آزاده جعفری: وقتی بعد از یک دهه، دی. دبلیو. گریفیث جمله معروف جوزف کنراد را به کار برد تا به زعم خود وظیفه فیلمسازان را تعریف کند، «فیلمساز باید تماشاگر را وادار کند تا ببیند»، منظورش فقط ادراک سینمایی نبود که از طریق آن تماشاگران می‌توانستند تصاویر بازتاب‌یافته روی پرده را همچون معادلی از واقعیت ببینند. او به فرآیندی اشاره می‌کرد که به کمک آن تصاویر معانی مشخص اخلاقی، تاریخی، دراماتیک، و روان‌شناختی می‌یافتند که هاله‌ای از حقیقت را بازتاب می‌داد. دوربین به ما اجازه می‌دهد که ببینیم؛ و فیلمساز ما را وادار می‌کند تا آنچه دیده‌ایم را باور کنیم. و بخش قابل توجهی از باورپذیری جهان فیلم‌های داستانی، به شخصیت‌ها بازمی‌گردد، به اینکه چقدر همدلی‌پذیر و همزمان پیچیده هستند، و چقدر با انسان‌های واقعی قابل قیاس‌اند. فیلم‌ها به طور کلی از پنج شگرد مرسوم برای شخصیت‌پردازی استفاده می‌کنند: دیالوگ، نظام ستاره‌ها، تیپ‌شناسی، سبک بازیگری و میزانسن.
شاید آشکارترین روش برای تعریف شخصیت‌های سینمایی استفاده از کلمات است، بنابراین دیالوگ‌نویسی هوشمندانه بخشی از شخصیت را می‌سازد. هر چند اگر برای تعریف یک شخصیت سینمایی فقط به دیالوگ بسنده شود، اغلب نتیجه خوبی حاصل نخواهد شد. در فیلم‌هایی که بر تک‌گویی یا گفت‌وگوهای دونفره استوارند، واژه‌ها و جملات نقش پررنگی دارند، مثلاً سه‌گانه ریچارد لینکلیتر، شب‌های روشن، رگ خواب و لیلا.

نظر‌ دهی مسدود شده است.