۷۲-۵۱

سینه‌فیلیا، ستاره‌ها و جشنواره‌های فیلم / لیز چاک

ترجمه‌: سعیده طاهری- بابک کریمی:

از زمان انتشار «زوال سینما»، جستار سوزان سانتاگ در سال ۱۹۹۶، سینه‌فیلیا به‌عنوان موضوع بحث و مناظره و بررسی از نو مطرح شد۱ و از همان زمان این پرسش آزاردهنده که «آیا سینه‌فیلیا مرده و اگر نه، علائم حیاتی جدید آن کدام‌اند؟» با این بحث‌ها درهم‌تنیده شد. تردیدی نیست که سینه‌فیلیا از آغاز دوران طلایی‌اش -که تجسم آن ‌را می‌توان در عادات دلسپردگان پرشور سینه‌کلوب‌ها و سینماتک‌ها در دهه‌های پنجاه و شصت پاریس دید- دگرگونی‌های بی‌شماری را از سر گذرانده است. بسیاری از مفسران، سینه‌فیلیا را چیزی نوستالژیک می‌دانند و معتقدند دوره‌ی آن به‌سر آمده. اما چه چیزی جای آن ‌را گرفته؟ آیا گونه‌های جدیدی از -به تعبیر سانتاگ‌- «عشق سینما» ظاهر شده؟ اگر آری، مظاهرشان را می‌توان در کجا دید؟ و این گونه‌های جدید چه شکلی به خود گرفته‌اند؟

شاید بهترین نقطه‌ برای شروع کار، بررسی نتایج و مظاهر این گونه‌های جدید عشق سینما باشد تا واکاوی ازدست‌رفته‌ها. مرثیه‌ی سانتاگ برای مرگ سینه‌فیلیا به‌طور مشخص بر ازدست‌رفتن شرایطی سوگواری می‌کند که لازمه‌ی تجربه‌ی سینه‌فیلی است، به‌ویژه ازبین‌رفتن سینماها. سانتاگ با شور و حرارت تعریف می‌کند که چگونه تصویر می‌تواند مخاطب را با شکوه و عظمت ناب ابعاد پرده مسحور کند: «دلتان می‌خواست سینما شما را برباید و ربوده‌شدن همان غرقه‌شدن در حضور فیزیکی تصویر بود. تجربه‌ی «سینمارفتن» بخشی از این «ربوده‌شدن» بود… برای ربوده‌شدن باید در سالن سینما حاضر می‌شدید و در تاریکی میان آدم‌های غریبه‌ و ناشناس می‌نشستید.»۲ سالن تاریک سینما مکان برتر مواجهه‌ی سینه‌فیلی میان پرده‌ی نمایش و تماشاگر بود؛ چنان‌که ادرین مارتین با تعبیری مشابه اظهار می‌کند، «غرق‌شدن در فیلم» پیش‌شرط تجربه‌ی سینه‌فیلی است.

نظر‌ دهی مسدود شده است.