۷۳-۹۴

سینما مظهر دموکراسی

آلن بدیو –  ترجمه: صالح نجفی:

 

فلسفه فقط تا جایی وجود دارد که نسبت‌هایی خارق اجماع در کار باشند؛ نسبت‌هایی که نمی‌توانند پیوند بزنند یا نباید پیوند بزنند. هنگامی که هر پیوندی مشروعیت طبیعی داشته باشد، فلسفه ناممکن یا بیهوده خواهد بود. فلسفه خشونتی است که تفکر در حق نسبت‌های ناممکن روا می‌سازد.

 

امروزه، یعنی در دورانِ «پس از دلوز»، به وضوح شاهدیم که سینما درخواستی از فلسفه دارد- یا فلسفه درخواستی از سینما دارد. بنابراین مسلم است که سینما نسبت‌هایی خارق اجماع، پیوندهایی سرتاپا بعید و نامحتمل، پیش روی ما می‌گذارد.

کدام پیوندها؟

پاسخ از پیش شکل‌گرفته فلسفه خلاصه می‌شود در اینکه بگوییم سینما نسبتی سست‌بنیاد است میان تصنع تام و واقعیت تام. سینما همزمان امکان روگرفتی (copy) از واقعیت و جنبه تصنعی این روگرفت را پیش روی ما می‌گذارد. به لطف تکنولوژی‌های معاصر، سینما قادر شده است به تولید امر مصنوع واقعیِ روگرفتِ روگرفتی کاذب از امر واقعی، یا به بیان دیگر، روگرفت واقعی کاذبِ یک امر واقعی کاذب. و دیگر واریاسیون‌های این نسبت. و این در نهایت یعنی سینما بدل شده است به فرم یا «تکنیکِ» بی‌واسطه یک امر خارج اجماع باستانی، فرم بی‌واسطه نسبت‌های میان بود و نمود یا وجود و ظاهر (که به مراتب بنیادی‌ترند از نسبت‌هایی که همه جا میان مجازی و بالفعل به نمایش درمی‌آیند). پس می‌توانیم اعلام کنیم سینما هنری وجودشناختی است. منتقدان بسیاری، به ویژه آندره بازن، مدت‌های مدیدی است که این را می‌گویند….

نظر‌ دهی مسدود شده است.