۷۱-۹۳

سینما ایران از کجا آب می‌خورد؟ / آداب تاثیرپذیرى / میزگرد فرزاد موتمن، امیرحسین ثقفی، جواد طوسی

جواد طوسی: همان گونه که مولانا می‌گوید «آفتاب آمد دلیل آفتاب»، در ضرورت عینیِ موضوع بحث این شماره در کلیت سینما نباید حرف و حدیثی باشد. چطور می‌توان با سینما انس و الفت داشت و از آن تاثیر نگرفت؟ ما با سینما در کودکانه‌ها و رویاهایمان غرق شدیم و طعم لذت را چشیدیم، همراه با آن بزرگ و بزرگ‌تر شدیم و به قدرت انتخاب رسیدیم. یک جا عاشقانه‌ها را در لابه‌لای تصاویر افتاده بر روی پرده نقره‌ای دیدیم تا از عشق جا نمانیم. یک جا به قهرمانان گمنامی دل سپردیم که گویی تنهاترین آدم‌های روی زمین‌اند. تاثیر مگر چیست؟ همان خنده‌ها و اشکی که در تاریکی روی گونه‌هایمان سرازیر شد. همان سر ذوق‌آمدن و هیجان و آزادمنشی و پایمردی‌ای که دست از سرمان برنمی‌داشت و دلمان می‌خواست یک‌تنه کاری کنیم کارستان. همان حس عدالتخواهانه‌ای که ما را وادار می‌کرد ظلم و جور را برنتابیم و همدل و غمخوار محرومان و قافیه‌باختگان باشیم و شادکامانه به دنیایی بهتر بیندیشیم.

فیلمساز و هنرمندی که این مسیر را مرحله به مرحله طی کرده، مگر می‌تواند خودش تاثیرگذار نباشد و مخاطبش را به امان خدا رها کند؟ هنوز سینما با وجود دورشدنش از آن دوره‌های طلایی، می‌تواند جاذبه‌های تصویری‌اش را به نمایش بگذارد و عاملی موثر در هویت‌دادن به روزمرگی کسالت‌بار ما و تلنگرزدنِ به موقع و نمایش بازی پایان‌ناپذیر خیر و شر و… یادآوری «آدم‌بودن» و چگونه زیستن باشد.

دیدگاه‌های دو فیلمساز از دو نسل با خلق‌و‌خوی متفاوت، مهر تاییدی بر این تاثیرپذیری و تاثیرگذاری‌ست که انگار سن و سال نمی‌شناسد.

طوسی: موضوع محوری ما، حدود و ابعاد تاثیری‌پذیری در سینماست. این وام‌گرفتن، چقدر می‌تواند منطق زیبایی‌شناسانه خودش را داشته باشد و در چه مواردی ممکن است تحریف‌کننده‌ی ذات هنر باشد؟ حالا در ادامه بحث روی مصادیق آن در دوره‌های مختلف صحبت می‌کنیم. فرضاً اگر بخواهیم خودمان را محدود و مقید به سینمای ایران کنیم، با تاثیرپذیری ساموئل خاچیکیان از فضاسازی و نورپردازی اکسپرسیونیستی و «فیلم نوآر» (به شکل غریزی، نه آکادمیک) در نیمه دوم دهه ۳۰ و نیمه اول دهه ۴۰ روبه‌رو هستیم. یا او در گفت‌وگویی اشاره می‌کند که در قالب بصری و روایی فیلم‌های اکشن و جنایی این دورانش متاثر از هانری ژرژ کلوزو است. یک دوره بعد نمونه غلط و انحرافی این تاثیرپذیری را در سینمای خودمان داشتیم. مثلاً یک سنتی با فیلم «گنج قارون» سیامک یاسمی (۱۳۴۴) شکل می‌یابد و چند سال ادامه پیدا می‌کند؛ در شرایطی که الگوی اولیه خودش نسخه قابل توجه و اصیلی نیست. برعکس، فیلم جریان‌ساز و خوش‌ساختی مثل «قیصر» مسعود کیمیایی ساخته می‌شود که به دنبالش  تقلیدهای ناشیانه و خامدستانه‌ در تعداد زیادی از فیلم‌های آن زمان صورت می‌گیرد. ولی نکته جالب آنکه خود کیمیایی بلافاصله بعد از قیصر فیلم «رضا موتوری» را می‌سازد که تجربه‌ای متفاوت در فرم و روایت است و آن شمایل قهرمان کلاسیک «قیصر» را ندارد. این را هم توجه داشته باشیم که کیمیایی در «قیصر» تعلق خاطرش را به سینمای وسترن نشان می‌دهد و در چند فیلم دیگرش مانند «خاک»، افتتاحیه «بلوچ»، «سفر سنگ»، «رد پای گرگ» و «متروپل» به این ژانر و مولفه‌هایش ادای دین می‌کند. متقابلاً او «سرب» و «حکم» را با تاثیرپذیری از فیلم نوآر و سینمای گنگستری و ضدقهرمان‌هایش می‌سازد. می‌خواهم بگویم این رعایت قواعد بازی و اتکا به یک سبک و ژانر یا شماری از فیلمسازان شاخص و مولف سینما می‌تواند بخشی از قواعد بازی در ذات سینما باشد. مثلاً شما در بعضی از فیلم‌هایت این بازی عامدانه با فرم و «ژانر» را رعایت کرده‌ای.

فرزاد موتمن: به نظر می‌آید این تاثیرپذیری، چه آگاهانه، چه ناخودآگاه اجتناب‌ناپذیر باشد.

نظر‌ دهی مسدود شده است.