41-baharlo2
عباس بهارلو : نخستين خبر مسرت‌بخش از شصت و هفتمين دوره‌ي جشنواره‌ي فيلم کن (2014) انتشار پوستر جشنواره با عکسي از مارچلو ماستروياني در فيلم «هشت و نيم» (فدريکو فليني) بود؛ عکسي در اصل سياه و سفيد، که توسط ژيل فراپيه از شرکت «ارو شينيون» به رنگ سپيايي طراحي شده بود. در نظر طراح پوستر نوع نگاه ماستروياني از بالاي عينک دودي‌اش از يک شادي سينمايي در سطح جهاني خبر مي‌دهد، و برگزارکنندگان در بيانيه‌شان اعلام کردند که به‌واسطه‌ي ماستروياني و فليني قصدشان تجليل از سينماي هنري اروپاست؛ زيرا ماسترويانيبیشتر بخوانید
41-Emami
ترجمه: گلي امامي : مقاله‌ي زير به مناسبت پنجاهمين سالگرد ساخت فيلم استانلي کوبريک، «دکتر استرنج لاو: يا چگونه آموختم دست از نگراني بردارم و عاشق بمب بشوم» نوشته شده بود.   استانلي کوبريک در دوران دبيرستان با عکسبرداري براي مجله‌ي «لوک» آغاز به کار کرد. هنوز زير بيست سال داشت که به عنوان عکاس تمام‌وقت مجله استخدام شد، و هنوز مي‌توانيد برخي از کارهاي فوق‌العاده‌ي سال‌هاي 1940 او را در اينترنت بيابيد: نماهاي سياه و سفيدي از نيويورکي‌ها در حين کار و حرفه و تجارت بازتاب رقاصاني در آينه‌يبیشتر بخوانید
39-gheisarie
ترجمه و تنظيم: رضا قيصريه : اتريشي‌تبار است و متولد وين. از جواني شيفته سينما. مي‌گويد: «در آن موقع حقوق مي‌خواندم كه وحشتناك بيزارم مي‌كرد. بيشتر به سينما مي‌رفتم تا سر كلاس. ميان فيلم‌ها، سه يا چهار فيلم بود كه باعث شد واقعاً فكر كنم كارگرداني يعني آفرينندگي و ارزش‌اش را دارد وقت صرفش بكني. فيلم‌ها فرق مي‌كردند. يكي فيلم كينگ ويدور بود به اسم سان بزرگ، ديگري مصائب ژاندارك كارل دراير، سومي هم رزمناو پوتمكين آيزنشتاين. با ديدن اين فيلم‌ها فهميدم سينما يعني آينده‌اي كه در راه است. دربیشتر بخوانید
38-ghabraei
اينگمار برگمان , ترجمه: مهدي غبرائي : در عكس‌هايي كه از آن زمان مانده، هر چهار تاي ما تر و تميز و شانه‌زده مودبانه به هم لبخند مي‌‌زنيم. سخت سرگرم برنامة كتابي هستيم كه قرار است نامش برگمان دربارة برگمان باشد. فكر اصلي اين بود كه سه روزنامه‌نگار جوان كه اطلاعات تفصيلي كاملي داشتند، دربارة فيلم‌هايم از من سوال كنند. سال 1968 بود و تازه شرم را تمام كرده بودم. امروز كه آن كتاب را ورق مي‌زنم، آن را رياكارانه مي‌بينم. رياكارانه؟ درست است، رياكارانه. مصاحبه‌كنندگان جوانم هوادار يگانه عقيدةبیشتر بخوانید
38-group
ترجمه: گروه مترجمان : مسعود منصوري: در کايه‌ي متاخر چه مي‌گذرد؟ براي مثال، چه مي‌شود که فيلم‌ِ اغلب تحسين‌شده‌اي مثل «عشق‌ِ» هانکه در يک پرونده‌ي اختصاصي، اين‌طور سرزنش مي‌شود اما فيلمساز سرگرمي‌سازي مثل جي. جي. آبرامز و فيلم تازه‌اش «پيشتازان فضا: به  سوي تاريکي» در پرونده‌اي مفصل‌تر مورد ستايش قرار مي‌گيرد؟ در اين چهارسالي که استفان دُلُرم و همکاران جوانش زمام را در دست دارند، حق با کدام گروه بوده است: هواداراني که اين کايه را جذاب‌ترين نشريه‌ي حال حاضر با رويکرد سينه‌فيلي مي‌دانند يا منتقداني که اين مواضع رابیشتر بخوانید
37-ghabraei
وودي آلن , ترجمه: مهدي غبرائي: يادداشت مترجم: به تازگي (البته طبق معمول قدري دير!) خبر انتشار كتاب Images (تصاوير) را با عنوان فرعي «زندگي من در فيلم» از اينگمار برگمان شنيدم و با اشتياق سفارش دادم‌ ترجمه‌اش را برايم بياورند. كتابي است مصور به قطع وزيري در 450 صفحه، با كاغذ نفيس، چاپ نيويورك، با‌ ترجمه ماريان روت. برگمان در 1985 زندگينامه خود را به نام «فانوس خيال» نوشته بود و گويا چندي بعد به تشويق برخي دوستان، از جمله لاسه برگشتروم، منتقد و ناشر همين كتاب به زبانبیشتر بخوانید
37-gheisariye
رضا قيصريه: سالخوردگي، قريب به يقين براي بازيگران، به ويژه در سينما، سخت است. مخصوصاً براي بازيگراني كه دوران اوج خود را سپري كرده‌اند و به نظر مي‌آيد ديگر خواهان و دوستداراني ندارند. طبعاً استثناهايي هم وجود دارد: جان واين مثلاً به خاطر نقش‌هايش در سينما به صورت اسطوره‌اي از شجاعت، يكدندگي و پيروزمندي در جامعه امريكا درمي‌آيد و از طريق گذاشتن نامش بر فرودگاه، موزه و … جاودانه مي‌شود يا ديگراني مثل كلارك گيبل كه دقيقاً قبل از مرگ با مريلين مونرو و مونتگمري كليفت همبازي مي‌شود. يا آو‌ابیشتر بخوانید
37-Mansori
استفان دُلُرم , ترجمه: مسعود منصوري : سه فيلم که به شر مشترکي مبتلايند، تازگي‌ها آراي زيادي را به خود جلب کرده‌اند: «درايو» از نيکولاس ويندين رِفن، «دختري با خالکوبي اژدها» از ديويد فينچر و «بندزن خياط سرباز جاسوس» از توماس آلفردسون. از اين سه فيلم نه فقط در حد فيلم‌هاي کوچک و خوبِ ژانر، بلکه همچون «فيلم‌هاي بزرگ» استقبال شد. اين بزرگنمايي جاي شگفتي دارد. خيلي‌ها در آن‌ها «درس ميزانسن» مي‌ديدند در صورتي‌که ميزانسن در اين فيلم‌ها وراي شگردهاي سَبکي، چيز قابل ملاحظه‌اي نبود. البته چنين ارزش دادن‌هايي دربیشتر بخوانید