۷۳-۵۴
رمون بلور – ترجمه‌: محمدرضا شیخی:  آیا هنوز هم می‌توانیم، حتی با کم‌دقتی نسبی -البته اگر با نیت تسویه‌حساب‌های همیشه شتابزده همراه نباشد- و بی‌آنکه خود را به دست آزمون ساده و عملاً دست‌وپاگیر بازبینی نوارهای ویدئویی یا دی‌وی‌دی‌ها بسپاریم، بازهم درباره‌ی فیلم‌ها و واقعیات تصاویر بنویسیم؟ منظورم نوشتن به مدد خاطرات برجای‌مانده از احساسات و عواطفی است که دست‌کم فکر می‌کنیم در جریان نمایش فیلم به آنها توجهی نداشته‌ایم، اما سرانجام روزی روزگاری در قالب غلیان ایده‌های گوناگون سر برمی‌آورند- انگاره‌هایی که نمی‌دانیم چطور ارزیابی‌شان کنیم، چراکه آغاز و پایانبیشتر بخوانید
۷۳-۵۷
کنت جونز – ترجمه: بصیر علاقه‌بند: کارنامه‌ی ستارگان زن امروزی خصوصاً از حیث تدبیر و دوراندیشی شگفت‌آور است. ویترسپون، پارکر، بریمور و دیاز حقیقتاً نسل بااستعدادی هستند. به‌یاد داشته باشید آنها در قالب کسب‌وکاری فعالیت می‌کنند که به کشتن استعدادهایش، خاصه زنان مستعد، شهرت دارد، بنابراین، روا نیست برای کنترل ذره‌ذره‌ی زندگی حرفه‌ای و شخصی‌شان سرزنش شوند. هر پروژه یا هر حرکت آنها تحت نظر و بازبینی است و علی‌الظاهر همیشه دقیقاً افق نهایی و میزان سختی کار خود را از پیش می‌دانند. نقش الحق پرطمطراق ویترسپون در واک دِ لاینبیشتر بخوانید
۷۳-۶۰
ملیسا اندرسن – ترجمه‌: بشیر سیاح: هالیوودی که در آن پاییز سال ۱۹۶۳ به سمتش می‌رفتیم در برزخ قرار داشت. هالیوودِ کلاسیک تمام شده بود و هالیوود نو هنوز در کار نبود. آن موقع بود که دختران فرانسوی با قدرت سحرآمیزشان از راه رسیدند- ژان مورو، فرانسواز آردی، سیلوی وارتان، کاترین دنوو، و خواهر زیباروی بلندقامتش، فرانسواز دورلئاک… اندی وارهول و پت هکت، پاپیسم: وارهولِ دهه‌ی شصت به نقل از سوزان سانتاگ، «فیلم‌ها مردگان زیبا را احضار می‌کنند». در سال ۱۹۹۸ و در زمان اکران موزیکال دوشیزگان روشفورِ (۱۹۶۷) ژاک دمی،بیشتر بخوانید
۷۳-۶۴
فولکر هومل – ترجمه: سعیده طاهری، بابک کریمی :   لی کانگ–شنگ، بازیگر و کارگردان از هیچ طریقِ ممکن نمی‌شود لی کانگ-شنگ را با مارچلو ماسترویانی اشتباه گرفت. چهره‌هایشان هیچ شباهتی به‌هم ندارند و سبک بازیگری‌شان هم کاملاً متفاوت است، لباس‌های گنجه‌هایشان هم کوچک‌ترین سنخیتی باهم ندارند. به‌رغم این تفاوت‌ها، بازی‌هایشان در نقش‌هایی که تجسم تنهایی شهری، مالیخولیای موذی و ازخودبیگانگی جنسی‌اند، در طبقه‌ای منحصر به خودشان جای می‌گیرند. هر دو به‌عنوان خودِ دیگرِ استادان مدرن زمانه‌‌شان ایفای نقش کرده‌اند: آنتونیونی و فلینی در ایتالیای اوایل دهه‌ی شصت و تسای مینگ‌-لیانگبیشتر بخوانید
۷۲-۵۱
ترجمه‌: سعیده طاهری- بابک کریمی: از زمان انتشار «زوال سینما»، جستار سوزان سانتاگ در سال ۱۹۹۶، سینه‌فیلیا به‌عنوان موضوع بحث و مناظره و بررسی از نو مطرح شد۱ و از همان زمان این پرسش آزاردهنده که «آیا سینه‌فیلیا مرده و اگر نه، علائم حیاتی جدید آن کدام‌اند؟» با این بحث‌ها درهم‌تنیده شد. تردیدی نیست که سینه‌فیلیا از آغاز دوران طلایی‌اش -که تجسم آن ‌را می‌توان در عادات دلسپردگان پرشور سینه‌کلوب‌ها و سینماتک‌ها در دهه‌های پنجاه و شصت پاریس دید- دگرگونی‌های بی‌شماری را از سر گذرانده است. بسیاری از مفسران، سینه‌فیلیابیشتر بخوانید
۷۲-۵۶
تلخیص و ترجمه: بشیر سیاح : ممکن است عجیب باشد که آرزو کنیم آنچه  می‌نویسیم در طول زمان بی‌ربط به نظر برسد، اما این دقیقاً همان چیزی است که آرزو دارم برای صحبت‌های پیش رو اتفاق افتد. مشکلی اساسی با جشنواره‌های فیلم در دنیای انگلیسی-امریکایی چندان به تمایلشان به نمایش فیلم‌های بد مربوط نمی‌شود، گرچه خود این مسئله هم معضلی است. به کمبود فیلم‌هایی که به‌طور کلی با مخاطبان، منتقدان و انجمن‌های فیلم ارتباط برقرار کنند هم مربوط نمی‌شود. گرچه این ‌هم می‌تواند مسئله‌ای آزاردهنده باشد. حتی وابستگی به اکران‌هایبیشتر بخوانید
۷۲-۶۳
تلخیص و ترجمه: بصیر علاقه‌بند: سینه‌فیلیا و جشنواره‌های سینمایی دیری است جشنواره‌های سینمایی را در مقام پناهگاهی برای سینه‌فیلیای کلاسیک نگریسته و طراحی می‌کنند. این رخدادها با ایده‌هایی همچون پخش تصاویر سینمایی پیش از اکران عمومی، تعقیب انواع خاصی از سینما و تاکید بر تجربه‌ی فرصتی قیمتی و زودگذر در قالب چیزی به‌نام جشنواره‌ی سینمایی، البته همراه با شرایطی که به صورت سنتی در مواجهه‌ی سینه‌فیلی با سینما در نظر گرفته می‌شود، گره خورده‌اند. نهایتاً، چنان‌که مالته هاگنر و ماریکه دِوالک توضیح می‌دهند، «قطعاً یکی از کلاسیک‌ترین اشکال سینه‌فیلی معاصربیشتر بخوانید
۷۱-۲۴
مهدی ملک : چرخ‌زنان و پرّان در دَوَرانی گسترنده قوش ندای قوش‌چی را نمی‌تواند شنید. همه چیز فرو می‌پاشد، کانون را پایداری نیست، جهان را آشوب محض فرا گرفته، سیلاب تیره‌ی خون رها شده است و همه جا آیین معصومیت غرق می‌شود (ویلیام باتلر ییتس). «جان سیمون» در مقاله تحسین‌برانگیزش درباره «اریک رومر» احتمالاً کلی‌ترین تقسیم‌بندی تاریخ سینما را درباره سینمای هالیوود و سینمای هنری اروپا ارائه می‌کند. سیمون می‌نویسد اگر سینمای هالیوود برای سرگرمی است در مقابل سینمای هنری اساساً «چیزی برای گفتن» است. پس از سیمون تلاش نویسندگانبیشتر بخوانید