40_mansori
ريموند بلور ترجمه: مسعود منصوري شايد بتوان سه نوع بدن مختصِ احساسِ سينما برشمرد. [يکم،] بدن‌ِ درکِ حسي بي‌واسطه، تماشاگر را به سمت حقيقتي پرتاب مي‌کند که تصوير برايش تثبيت مي‌کند، به اين شرط که بتواند در سينما بودنش را از ياد ببرد. هول مهيب تصوير، نقش‌بسته براي خود، تا آخرين حد، در برون‌ِ بي‌قوامِ بدن به‌خودي خود، از آن لذت‌جويي مي‌کند. بدن ديگرِ ويژه‌ي احساس [در سينما] به آني شباهت دارد که سرژ دَنه درون بدن‌ِ «ميخ‌کوب‌شده»ي تماشاگر مي‌افکند: شعورِ تنانه‌‌ي نماها که از اخلاق ميزانسن برکشيده مي‌شود. دربیشتر بخوانید
ترجمه و تلخيص: محمدرضا شيخي حين فيلمنامه‌نويسي، تدارکات و فيلمبرداري «زندگي نو»، فيليپ گراندريو و همکار فيلمنامه‌نويس‌اش اريک وي‌ير، بي‌وقفه و از طريق اي‌ميل (پيش از آنکه فيلمبرداري شروع شود، اريک وي‌ير عازم سفري دور و دراز شد) براي هم نامه مي‌نوشتند. از آنها کمک گرفتيم و چند قطعه از اين نامه‌نگاري‌هاي مبسوط را برگزيديم؛ البته چون آغاز فيلمبرداري با وقفه‌هايي همراه بود، بر آن شديم که براي شفافيت بيشترِ کار، ابتدا رشته‌ي سخن را در اختيار يکي قرار دهيم و بعد در اختيار ديگري. صحنه‌هايي هم هست که بحث‌شانبیشتر بخوانید
40_karimi2
بابک کريمي اين مقاله درباره‌ي سه فيلم بلند روايي گراندريو، «تيره»، «زندگي نو» و «درياچه» است و بر فيلم آخر تمرکز دارد. با حفظ توالي تاريخي فيلم‌ها به بررسي و مقايسه‌ي آن‌ها با يکديگر مشغول مي‌شويم و به بحث درباره‌ي ماهيت سينماي اين سينماگر فرانسوي مي‌نشينيم.بیشتر بخوانید
38-karimi
جاناتان رُزنبام, ترجمه: مهدي جمشيدي، بابک کريمي : مقدمه: مَني فاربر – از بزرگ‌ترين منتقدان سينما در آمريکا- 91ساله بود که در نيمه‌شبِ يکشنبه 17 آگوست [2008] در خانه‌اش در ليوکادياي کاليفرنيا درگذشت. شنيده‌ام در سال‌هاي اخير مجموعه نقدهاي جامع‌تري از «فضاي منفي» (Negative Space) در دست انتشار است.1 آخرين خبري که شنيدم اين بود که انتشارات دانشگاه هاروارد قصد دارد آن ‌را منتشر کند و در صورتي اين کار را انجام خواهد داد که مجموعه، فقط به نقدهاي فيلم فاربر محدود باشد نه نقدهاي هنري ديگرش – احتمالاً بهبیشتر بخوانید
38-mansori
مني فاربر1962, ترجمه: مسعود منصوري مقدمه‌ي مترجم: برخلاف بسياري از متن‌هايي که در قالب‌هاي دانشگاه‌پسند، از نظام معمول و مالوفي تبعيت مي‌کنند، شايد اين گفته درباره‌ي فاربر بجا باشد که نوشته‌هاي او بسطِ نقاشي‌هاي اوست؛ اين‌که بدون سلسله‌مراتب از هر جايي مي‌توان به‌ آن وارد شد. اضافه بر اين سيستم‌گريزي، آنچه ترجمه‌ي متني از فاربر را براي گروهِ در-راه-تجربه‌ي ما پرمخاطره مي‌کرد، زبان رِند و جَلد و جَلَب او بود که به چشم‌به‌هم‌زدني از لاي انگشتان ترجمه بيرون مي‌جهيد. با اين‌همه، صحبت از فاربر بدون «پيشنهاد» ترجمه‌اي براي يکي ازبیشتر بخوانید
38-azari
اِدرين مارتين, مترجمان: علي سينا آزري، بابک کريمي: چرا اختراع اين دو مقوله: فيل سفيد و موريانه، يکي وابسته به قلمرو شهرت و ثروت است و ديگري در کاوشِ جهانِ دروني حريمِ خصوصي؟ دليل اوليه براي اين دو مقوله، تمام کارگرداناني هستند که دوست دارم -سبک خشک هنري فولر، فاخته‌هاي چاک جونز، جادوي سختگيرانه‌ي گدار که آب‌وهواي باراني و حومه‌هاي پاريس را به ارمغان مي‌آورد، و سه نفري که در آب‌و‌هواي گرفته‌ي «دسته جداگانه» در حال دويدن هستند- در محدوده‌ي موريانه قرار مي‌گيرند، و هيچ‌کس درباره‌ي آن‌ها، با وجود اينبیشتر بخوانید
37-Karimi2
جِنِويو يو , مترجمان: مهدي جمشيدي، بابک کريمي: قابله‌ي سينماي مستقلِ نيويورک يوناس مِکاس و برادرش آدولفاس در اواخر دهه‌ي ۴۰ ميلادي تا پايان جنگِ جهاني دوم در کمپِ آواره‌ها در ويسبادن آلمان زندگي مي‌گذراندند. پس از آن، براي اولين‌بار در عمر‌شان، تماشاي چند فيلم‌ که «گنج‌هاي سيرامادره» (جان هيوستون، ۱۹۴۸) يکي از آنها بود، باعث شد تا به مديوم مورد علاقه‌شان روي بياورند. تماشاي «جست‌وجو» ساخته‌ي فِرد زينه‌مان در سال ۱۹۴۸، که فيلمي درباره‌ي آواره‌ها بود، برآشفته‌شان ساخت. به نظر آنها، فيلم هيچ ارتباطي با زندگي واقعي آوارگان، همچونبیشتر بخوانید
37-Karimi4
بابک کريمي: به دور از هياهوي مطبوعات و رسانه‌ها و جشنواره‌ها، با دوربينِ کوچکي آماده به يراق، با ذهني که طراوت و جست‌وجوگري ذهنِ جوان‌ِ سرکش و سُنت‌شکني را داراست، در خانه-استوديو فيلمسازي‌اش در نيويورک و در ۹۰‌سالگي، بي‌وقفه مشغولِ به کار است. در مصاحبه‌اي مي‌گويد که امسال سالِ خيلي شلوغي‌ست برايش، که چندين‌ و چند پروژه‌ي کاري پيشِ رو دارد و تنها يکي از آنها فيلمي‌ست جديد. يوناس مکاس، پدرخوانده‌ي سينماي آوانگاردِ امريکا، بيش از پنج دهه مي‌شود که بر فرازِ قله‌ي سينماي تجربي و آوانگارد، همراهِ طيفِ فيلمسازانيبیشتر بخوانید