41-Karbasi
ترجمه‌: علي کرباسي : تايوان به شکلي عضوي از سيستم جهاني است زيرا شهروندانش در محفظه‌هاي شهري خود هستند: در آن واحد، شکوفايي و ساخت‌وساز، از دست‌دادن طبيعت.. آنچه که اينجا عظيم و هيجان‌انگيز است خودِ نور است، ساعات روز چيزي نيستند جز قسمتي از برنامه‌ي روزانه شهر و روي منافذ سنگ‌هايش حک شده يا شيشه‌هايش را لکه کرده است. نور همچنين پست‌مدرن و چيزي تقريباً ثانويه براي بازسازي تصاوير هم هست. فردريک جيمسن، «بازنگاري تايپه» در «زيبايي‌شناسي جغرافي سياسي: سينما و فضا در سيستم جهاني.»1 اين آدم‌ها آن‌قدر پولبیشتر بخوانید
41-karimi2
ترجمه: سعيده طاهري، بابک کريمي : انسان انسان است‌، هر کجا که مي‌خواهد باشد. اين گزاره‌اي [بديهي] است و تنها زماني به شگفت مي‌آوردمان که چيزي را دربا‌ره‌مان عيان سازد. […] اگر که موسيقي خاصه‌زباني است‌، ميزان‌‍سن نيز چنين است: همين زبان را براي درک «ميزوگوشي» مي‌بايست فراگرفت، نه [زبان] ژاپني را.۱  ژَک ريوت ستايش اندک مجادله‌آميز خود از کنجي ميزوگوشي را با هشدار درباره‌ي دام‌هاي دوگانه‌ي اومانيسم و تخصص‌گرايي که در کمين غربياني است که به فيلمسازان فرهنگ‌هاي دور و ناآشنا مي‌پردازند، آغاز مي‌کند. اکنون پس از قريب بهبیشتر بخوانید
40_karimi
نيکول برُنه ترجمه: مهدي جمشيدي و بابک کريمي فيليپ گراندريو کارگردان شمار چندي از مستند-مقاله‌ها و دو فيلم بلندِ «تيره» (1999) و «زندگي نو» (2002) است. اين دو فيلم، نقطه‌ي اوج پژوهش سينمايي را تشکيل مي‌دهد، که نماينده‌ي امروزي‌اي است براي فيلم‎هاي ژان اپشتاين در دهه‌‌هاي 30 و 40 و فيليپ گرل در دهه‌هاي 70 و 80. اين‌چنين وضعيت اضطراري‌اي از کجا ناشي مي‌شود؟ افق‌هايي که سينما مي‌تواند ترسيم‌گر آن باشد، کدام‌ها هستند؟بیشتر بخوانید
40_mansori
ريموند بلور ترجمه: مسعود منصوري شايد بتوان سه نوع بدن مختصِ احساسِ سينما برشمرد. [يکم،] بدن‌ِ درکِ حسي بي‌واسطه، تماشاگر را به سمت حقيقتي پرتاب مي‌کند که تصوير برايش تثبيت مي‌کند، به اين شرط که بتواند در سينما بودنش را از ياد ببرد. هول مهيب تصوير، نقش‌بسته براي خود، تا آخرين حد، در برون‌ِ بي‌قوامِ بدن به‌خودي خود، از آن لذت‌جويي مي‌کند. بدن ديگرِ ويژه‌ي احساس [در سينما] به آني شباهت دارد که سرژ دَنه درون بدن‌ِ «ميخ‌کوب‌شده»ي تماشاگر مي‌افکند: شعورِ تنانه‌‌ي نماها که از اخلاق ميزانسن برکشيده مي‌شود. دربیشتر بخوانید
ترجمه و تلخيص: محمدرضا شيخي حين فيلمنامه‌نويسي، تدارکات و فيلمبرداري «زندگي نو»، فيليپ گراندريو و همکار فيلمنامه‌نويس‌اش اريک وي‌ير، بي‌وقفه و از طريق اي‌ميل (پيش از آنکه فيلمبرداري شروع شود، اريک وي‌ير عازم سفري دور و دراز شد) براي هم نامه مي‌نوشتند. از آنها کمک گرفتيم و چند قطعه از اين نامه‌نگاري‌هاي مبسوط را برگزيديم؛ البته چون آغاز فيلمبرداري با وقفه‌هايي همراه بود، بر آن شديم که براي شفافيت بيشترِ کار، ابتدا رشته‌ي سخن را در اختيار يکي قرار دهيم و بعد در اختيار ديگري. صحنه‌هايي هم هست که بحث‌شانبیشتر بخوانید
40_karimi2
بابک کريمي اين مقاله درباره‌ي سه فيلم بلند روايي گراندريو، «تيره»، «زندگي نو» و «درياچه» است و بر فيلم آخر تمرکز دارد. با حفظ توالي تاريخي فيلم‌ها به بررسي و مقايسه‌ي آن‌ها با يکديگر مشغول مي‌شويم و به بحث درباره‌ي ماهيت سينماي اين سينماگر فرانسوي مي‌نشينيم.بیشتر بخوانید
38-karimi
جاناتان رُزنبام, ترجمه: مهدي جمشيدي، بابک کريمي : مقدمه: مَني فاربر – از بزرگ‌ترين منتقدان سينما در آمريکا- 91ساله بود که در نيمه‌شبِ يکشنبه 17 آگوست [2008] در خانه‌اش در ليوکادياي کاليفرنيا درگذشت. شنيده‌ام در سال‌هاي اخير مجموعه نقدهاي جامع‌تري از «فضاي منفي» (Negative Space) در دست انتشار است.1 آخرين خبري که شنيدم اين بود که انتشارات دانشگاه هاروارد قصد دارد آن ‌را منتشر کند و در صورتي اين کار را انجام خواهد داد که مجموعه، فقط به نقدهاي فيلم فاربر محدود باشد نه نقدهاي هنري ديگرش – احتمالاً بهبیشتر بخوانید
38-mansori
مني فاربر1962, ترجمه: مسعود منصوري مقدمه‌ي مترجم: برخلاف بسياري از متن‌هايي که در قالب‌هاي دانشگاه‌پسند، از نظام معمول و مالوفي تبعيت مي‌کنند، شايد اين گفته درباره‌ي فاربر بجا باشد که نوشته‌هاي او بسطِ نقاشي‌هاي اوست؛ اين‌که بدون سلسله‌مراتب از هر جايي مي‌توان به‌ آن وارد شد. اضافه بر اين سيستم‌گريزي، آنچه ترجمه‌ي متني از فاربر را براي گروهِ در-راه-تجربه‌ي ما پرمخاطره مي‌کرد، زبان رِند و جَلد و جَلَب او بود که به چشم‌به‌هم‌زدني از لاي انگشتان ترجمه بيرون مي‌جهيد. با اين‌همه، صحبت از فاربر بدون «پيشنهاد» ترجمه‌اي براي يکي ازبیشتر بخوانید