ALL-78
علی کرباسی مرگ همان‌گونه که باید به سراغ همه‌ی آدمیان بیاید، در ۳۰ ژوئیه [۲۰۰۷] به سراغ اینگمار برگمان هم آمد و سیل سوگنامه‌ها به مثابه سکه‌های ماشین‌های بازی روانه شد. «تایمزِ» لندن با این تیتر برنده‌ی مدیحه‌سرایی شد که: «اینگمار برگمان، کارگردان مستقلِ سینمایِ بی‌امید که هوادارانش او را بهترین فیلمساز تاریخ می‌دانستند، در سن هشتادونه سالگی درگذشت.» بعد «بوستون گلوب» با این تیتر روی دست بقیه بلند شد: «اینگمار برگمان، استاد هزارچهره‌ی فیلمسازی که آثارش درهای سینما را به جست‌وجو‌های عمیق معنوی و فلسفی گشود، صبح دوشنبه درگذشت.»بیشتر بخوانید
ALL-61
بشیر سیاح وقتی اینگمار برگمان در جولای ۲۰۰۷ درگذشت -درست همان روزی که میکل‌آنجلو آنتونیونی هم از دنیا رفت- موضوع جنجالیِ غیرمنتظره‌ای به ‌پا خاست. در میان مدح و ستایشِ یادبودها که از دستاوردهای رفیع برگمان تقدیر می‌کردند و مراتب احترام کارگردان‌هایی به تکثر وودی آلن و دیوید لینچ و رابرت آلتمن تا لارس فن‌تریه را ابلاغ می‌کردند، صداهای مخالفی هم شنیده می‌شد (مهم‌ترینشان جاناتان رُزنبام در سرمقاله‌ی «نیویورک تایمز») که مدعی بودند برگمان زیاده از حد تحویل گرفته شده، فاقد اصالت سبکی بوده و صرفاً سایکودراماهای شخصی‌اش را بربیشتر بخوانید
ALL-67
سعیده طاهری، بابک کریمی در سال ۱۹۵۷ بود که «مهر هفتم» آوازه‌ی برگمان را بین‌المللی ساخت. در آن زمان، فیلم دیوارنگاره‌‌‌ی قرون وسطاییِ زنده و شفافی بود با لحنی امروزی، و به راستی ساختار اولیه‌ای را پی‌ریزی کرد که بعدها پیوسته در آثار دیگر برگمان نیز تکرار شد. افتتاحیه‌ی فیلم دو دسته‌ی مخالف را به تصویر می‌کشد که همان‌قدر با شخصیت‌ها تعریف می‌شوند که با بیانی شاعرانه: از یک سو، شوالیه و ملازمش رها‌شده در ساحلی متروک، در آشفتگی خواب‌وبیداری دست‌وپا می‌زنند، چراکه خیال مرگ به سراغ شوالیه آمده؛ ازبیشتر بخوانید
ALL-69
سعیده طاهری، بابک کریمی گفته‌ی برگمان مبنی بر اینکه «فانی و الکساندر» واپسین فیلمش خواهد بود، بی‌شک بیشتر نوعی لفاظی قلمداد شد تا حرفی واقعی، چراکه پیشتر ساخت فیلم‌ دیگری را به پایان برده بود. او مشخصاً اذعان کرده بود که این فیلم آخرین فیلمِ تئاتری‌اش خواهد بود و فیلم جدیدش «پس از تمرین» را برای تلویزیون سوئد ساخته است؛ اما نسخه‌ی اصلی و طولانی‌تر «فانی و الکساندر» نیز که به همین‌ترتیب برای تلویزیون ساخته شده بود، پیشتر برای پخش سینمایی خارج از سوئد واگذار شده بود. موضوع گرچه مبهمبیشتر بخوانید
ALL-69
سعیده طاهری، بابک کریمی ۱ «سونات پاییزی» اینگمار برگمان، در کنار سایر فیلم‌های خانوادگی او همچون «بحران» (۱۹۴۶)، «مصائب آنا» (۱۹۶۹) و «فریادها و نجواها»، روایت پریشانی و گسستگی پیوندهای ناگزیر درون‌خانوادگی است، وابستگی‌هایی که در آنها هرگونه جنایتی به‌نام عشق مجاز است. سونات هندل همراه با رنگ‌های چشم‌نواز پاییزی در عنوان‌بندی آغازین، فیلمی گرم و دلنشین را نوید می‌دهد، غافل از اینکه سوز سرمای استخوان‌سوزش که گاه ذره‌ذره و گاه فوج‌فوج از خلل‌وفرج آن به بیرون نشت می‌کند، در کنه جانمان می‌نشیند و تا مدت‌ها پس از تماشایش رهامانبیشتر بخوانید
ALL-80
محمدرضا شیخی «ساراباند» با نمایی اقیانوسی۱ آغاز می‌شود. هنوز چندان درگیر تماشای نخستین تصاویر این نمای ملایمِ های‌انگل نشده‌ایم که دوربین پیش می‌آید و با شناورشدن بر میزی پهن که از این سر تا آن سر، با توده‌ی گسترانیده‌ای از عکس‌ها مفروش شده است، قهرمان زن را نشانمان می‌دهد که با عکس‌هایی در دست، پیش می‌آید و مقابل همین میز می‌نشیند و با لبخندی بر لب، ما را خطاب قرار می‌دهد تا داستانش را برایمان تعریف کند. عکس‌های همراهش را روی توده‌ی عکس‌های درهم‌ریخته‌ی پراکنده در سطح میز می‌اندازد. ماریانبیشتر بخوانید
ALL-85
فرهاد محرابی بهترین سلاح سیاسی سلاح ترور است. قساوت و بی‌رحمی احترام همگان را برمی‌انگیزد. مردمان ممکن است از ما متنفر باشند، آنچه ما می‌خواهیم اما وحشت آنهاست نه عشقشان. (هاینریش هیملر، فرماندهی کل اس‌اس و یکی از متنفذترین رهبران آلمان نازی) صادقانه بگویم، واقعاً نمی‌دانم در روز قیامت چه رخ خواهد داد… ایمان دارم که این حقیقت که مسیح را به عنوان ناجی خود پذیرفته‌ام مرا رستگار خواهد کرد. اما در روز محشر یا هر چه نامش است، زمانی که با گناهانم در پیشگاه خدا حاضر می‌شوم، اعتقاد ندارمبیشتر بخوانید
all-g2-53
محمدرضا شیخی «من هیچ‌وقت خودم را سینه‌فیل به حساب نیاورده‌ام؛ اصلاً این کلمه را دوست ندارم؛ این کلمه مال دوران گذشته است؛ نشان‌دهنده‌ی یک‌جور ارتباط با سینما بود که در آن آدم‌ها زیادی عاشق فیلم‌ها بودند…» اینها را اُلیویه آسایاس، منتقد اینک فیلمسازشده، می‌گوید. عقیده‌اش این است که سینه‌فیلی، این رابطه‌ی مبتنی بر فتیشیسم که هنوز هم هزاران‌هزار جوان را سالانه به‌سوی صدها فیلم می‌کشاند، یک‌جور بیماری است. اما به‌عکس، ژان دوشه اسمش را می‌گذارد «عشق شیدایی، عشقی که ساخته شده تا بشود زندگی کرد…»؛ این‌‌ را ژان دوشه ‌می‌گوید،بیشتر بخوانید