۶۸-۵۱
کریستین کیتلی – تلخیص و ترجمه‌: سعیده طاهری- بابک کریمی :   رمون بلور در جستار «متن فراچنگ‌نیامدنی» در سال ۱۹۷۵ -دقیقاً پیش از انقلاب ویدئو که موجب شد سینه‌فیل‌ها در اقصی نقاط جهان فیلم‌خانه‌های خود را داشته باشند- روزی را پیش‌بینی می‌کند که در آن افراد همان‌طور که کتاب‌ها و صفحه‌های موسیقی خود را دارند، صاحب فیلم‌های خود هم باشند. بلور با نظر به دلالت‌هایی که مالکیت شخصی فیلم‌ها برای پژوهش‌های سینمایی دربر دارند، می‌نویسد: «اگر مطالعات فیلم در آن زمان همچنان انجام گیرد، بی‌شک متعددتر، خلاقه‌تر، دقیق‌تر و مهم‌تربیشتر بخوانید
۶۸-۵۲
گریش شامبو – ترجمه‌: علی کرباسی :   ارتباط میان سینه‌فیلی و نقادی دقیقاً چیست؟ ظاهراً این سوال جواب ساده‌ای ندارد. لورا مالوی در اواسط دهه‌ی هفتاد در مقاله بسیار معروف خود «لذت بصری و سینمای روایی»،۱ این دو را در برابر یکدیگر قرار داده بود. به نظر او، سینه‌فیلی به‌خصوص در لحظاتی اوج می‌گیرد که فیلم ساکن به نظر می‌رسد، زمانی‌که روایت ثابت است تا زنی از راه برسد و دیده شود. تماشاگرانی که غرق این صحنه شده‌اند،‌ معنای سیاسیِ ضمنی آن را نادیده می‌گیرند و لذت سینه‌فیلی نقادی رابیشتر بخوانید
۶۸-۵۴
سئونگ- هون جئونگ – ترجمه‌: بشیر سیاح:   مسئله‌ای که هرگز در ارتباط با رویکرد مولف‌گرا به بحث گذاشته نشده، مسئله‌ی منتقد فیلم به‌مثابه مولف است. اما خوب به گذشته نگاه کنید. زمانی که «دوربین-قلم» تبدیل به نظریه‌ای تازه برای بیان اصالت هنری در دیدگاه الکساندر آستروک شد، قلم واقعی برای او نقشی مشابه در مقام منتقد بازی کرد. فرانسوا تروفو با نکوهیدن بابابزرگ‌ها و مرده خطاب‌کردن سینمایشان، نه فقط فیلمسازان بااصالت را متبرک ‌شمرد، بلکه تولد نقد تازه، نافذ و شورانگیز را با نسل جوان‌ترها به راه انداخت. برای ژان-لوکبیشتر بخوانید
۶۸-۵۹
پَم کوک – ترجمه: بصیر علاقه‌بند:   دهه‌ی اخیر شاهد تحولات دراماتیکی در چشم‌انداز فرهنگ رسانه‌ای بوده است. این تحولات شیوه‌های دسترسی، مصرف، بازتولید و چرخش دانش و ایده‌ها را تغییر داده‌اند. مثل بسیاری از دانشگاهیان، من نیز دریافته‌ام که روش‌های سنتی پژوهش و یادگیری، بدون توجه به سلسله‌مراتب مستقر آموزشی، دیگر جوابگوی کار با تعاملات روزافزون ناشی از فناوری‌های نوین نیست. جدل‌ها بر سر تغییرات فرهنگی مذکور چندی است آغاز شده و محققان سخت مشغول واکاوی دگرگونی روابط مبتنی بر قدرت، میان تولیدکنندگان و مصرف‌کنندگان هستند. برخی از آنها نظربیشتر بخوانید
۶۸-۶۳
آماندا آن کلین – ترجمه: عیسی دهقان:   در عین حال که اجماعی حقیقی بر سر اینکه به‌طور دقیق چه زمانی در «دوران طلایی» نقد فیلم بوده‌ایم وجود ندارد، دوره کوتاهی وجود داشت که بیشتر منتقدان با یکدیگر همراه شدند تا آن ‌را به‌عنوان بدترین دوران نقد سینمایی انتخاب کنند: اوایل دهه‌ی ۲۰۰۰. ریچارد شیکِل در «تایمز» با ابراز ناامیدی و تاسف گفت: «چیزی‌که من در یادداشت‌های اینترنتی می‌بینم افرادی است کاملاً ناآگاه نسبت به رسانه‌ی سینما که درباره‌ی این رسانه اظهار‌نظر می‌کنند.»۱ در حالی‌که توماس دوهرتی در «گاه‌شمار تحصیلات عالی»بیشتر بخوانید
۶۷-۵۱
جرج تولس /  تلخیص و ترجمه‌: سعیده طاهری- بابک کریمی : در دوران طولانی‌مدت رکودِ بلندپروازی‌های سینمای امریکا (در سطح روایت، نه از نظر تکنولوژی سریع‌الانفجارش) یا زمانه‌ی پسا«جنگ‌ ستارگان» (جرج لوکاس، ۱۹۷۷، امریکا)، ریویوهای پالین کیل در نشریه‌ی «نیویورکر»، بی‌امان به نقد و ارزیابی‌ نقش‌آفرینیِ متکی بر شیوه‌های کم‌مایه‌ی بازیگران می‌پرداختند تا حلاوتِ خلاقیت معمول خود را همچنان حفظ کنند. توصیف و ترسیم مقابله‌‌ایِ گریگوری پک و لارنس اُلیویه که می‌کوشند خود را در «پسرانی از برزیل» (فرانکلین جی. شافنر، ۱۹۷۸، انگلستان/امریکا) تثبیت ‌کنند، نمایانگر توانایی بی‌مانند اوست برایبیشتر بخوانید
۶۷-۵۵
آندره بازَن – ترجمه‌: محمدرضا شیخی: آیا در ماهی که گذشت، می‌شد کسی را پیدا کرد که سوگوار همفری بوگارتی نباشد که در پنجاه‌وشش‌سالگی بر اثر ابتلا به سرطان مِری و مصرف‌ هزاران‌هزار بطری ویسکی جان خود را از دست داد؟ فقدان جیمز دین اساساً دل طیف مونث‌های زیر بیست سال را به درد آورد، اما حالا فقدان بوگارت، والدین آنها یا دست‌کم برادران بزرگ‌ترشان را متاثر کرده و سوگواری و عزایش، ویژه‌ی مردان است. البته بوگارت نیز که بیشتر اغواگر بود تا جذاب، در فیلم‌هایش دل زنان را می‌ربود، امابیشتر بخوانید
۶۷-۵۸
جیم امرسن – ترجمه: بصیر علاقه‌بند: هانا شیگولا -‌ملکه/الهه موج نو سینمای آلمان‌- در میان استودیوهای غریبه‌ی عظیم و کرِم‌رنگ پارامونت پرسه می‌زند؛ پرسه‌ای هدفمند با آن تق‌تق پاشنه‌های بلندش، مثل ماریا براون هنگامی‌که برای قرار ملاقاتش با آن قاچاق‌فروش به سر چهارراه می‌رفت. چشم‌انداز او، یک کارخانه فیلمسازی پرهیاهوی امریکایی، سنخیتی با او ندارد، اما خصلتی شاعرانه نیز در این منظره می‌توان یافت. بعد از نوزده فیلم -از «عشق سردتر از مرگ است» در سال ۱۹۶۹ تا «لیلی مارلین» در سال ۱۹۸۰- با راینر ورنر فاسبیندر فقید، آن حرامزاده‌ باواریاییِبیشتر بخوانید