۶۶-Sheikhi
رابین وود / ترجمه‌: محمدرضا شیخی : پس از آرامش‌طلبی هیچکاک با «شمال از شمال غربی»، «روانی» نشان از بازگشت او به مسائل جدی و برخی از درونمایه‌های «سرگیجه» دارد. در «سرگیجه»، میل قهرمان برای بازتحمیل توهم بر واقعیت که با تعقیبی خوفناک همراه بود، وجهی مادی پیدا می‌کرد؛ در اینجا نیز همچنان پیروزی توهم به معنای مرگ روان یک فرد است. این فیلم که با تصاویری آشنا و روزمره آغاز می‌شود، دم‌به‌دم بیشتر در وضعیتی غیرعادی و ناهنجار فرو می‌رود. بلافاصله پس از عنوان‌بندی، دوربین شهری بزرگ را همراه بابیشتر بخوانید
۶۶-Taheri
رابین‌ وود / ترجمه: سعیده طاهری، بابک کریمی :   انبوه ابرهای طوفان‌زا که برقی ناگهانی می‌شکافتشان، آواز‌ی دسته‌جمعی، بلند و ستیزه‌جویانه؛ در همین اثناست که نخستین تصویر واضح فیلم ظاهر می‌شود: پرنده‌ای شکاری، قاب‌شده از زاویه‌ی پایین، که برای فروجهیدن خیز برداشته است. «آن‌گاه که بره[ی خدا] مهر هفتم را گشود، در آسمان‌ لختی سکوت حکمفرما شد…» این سخنِ از «سفر پیدایش»، روز محشر و داوری را به ذهن فرامی‌خواند؛ پرهیبِ پرنده‌ای شکاری همچون سایه‌ای -‌سایه‌ی مرگ‌- در سراسر فیلم حاضر است. دریا و آسمان و امواجی که بر صخره‌هاییبیشتر بخوانید
۶۶-Siyah
کریستوفر شَرِت / ترجمه: بشیر سیاح :   مرگ رابین وود، فقدانی بزرگ برای انضباط و انسانیت ماست. او یکی از بنیانگذاران مطالعات فیلم، و به باور من، بنیانگذار اصلی آن بود. اقدامات او در این زمینه اساساً دلیلی است که من این ادعای گزاف را مطرح کردم که انسانیت از نبود او رنج خواهد برد. وود نسخه‌ی سال ۲۰۰۳ کتاب «هالیوود از ویتنام تا ریگان» را با جمله‌ای سه‌کلمه‌ای شروع می‌کند: «من یک منتقدم.» برای او دانش و نظریه بایستی تابعی از نقد باشند، که وود آن‌ را در میانبیشتر بخوانید
۶۶-Karbasi
دیوید بُردول / ترجمه‌: علی کرباسی :   رابین وود به تازگی درگذشت. من و کریستین [تامپسن] زیاد او را نمی‌شناختیم. مهمانی شامی را در دهه‌ی هفتاد در نیویورک به‌یاد می‌آورم که ما، رابین و ریچارد لیپ حضور داشتیم. اصولاً او را بر روی کاغذ به‌عنوان نویسنده‌ای می‌شناختیم که ارزش بسیار زیادی برایش قائلیم. از این موقعیت استفاده می‌کنم تا از مرگش یادی کنم و اهمیت او را یادآور شوم و خاطره‌اش را گرامی بدارم. اکنون تصور تاثیر وود بر نقد فیلم در اواخر دهه‌ی شصت و اوایل دهه‌ی هفتاد دشواربیشتر بخوانید
ALL-78
علی کرباسی مرگ همان‌گونه که باید به سراغ همه‌ی آدمیان بیاید، در ۳۰ ژوئیه [۲۰۰۷] به سراغ اینگمار برگمان هم آمد و سیل سوگنامه‌ها به مثابه سکه‌های ماشین‌های بازی روانه شد. «تایمزِ» لندن با این تیتر برنده‌ی مدیحه‌سرایی شد که: «اینگمار برگمان، کارگردان مستقلِ سینمایِ بی‌امید که هوادارانش او را بهترین فیلمساز تاریخ می‌دانستند، در سن هشتادونه سالگی درگذشت.» بعد «بوستون گلوب» با این تیتر روی دست بقیه بلند شد: «اینگمار برگمان، استاد هزارچهره‌ی فیلمسازی که آثارش درهای سینما را به جست‌وجو‌های عمیق معنوی و فلسفی گشود، صبح دوشنبه درگذشت.»بیشتر بخوانید
ALL-61
بشیر سیاح وقتی اینگمار برگمان در جولای ۲۰۰۷ درگذشت -درست همان روزی که میکل‌آنجلو آنتونیونی هم از دنیا رفت- موضوع جنجالیِ غیرمنتظره‌ای به ‌پا خاست. در میان مدح و ستایشِ یادبودها که از دستاوردهای رفیع برگمان تقدیر می‌کردند و مراتب احترام کارگردان‌هایی به تکثر وودی آلن و دیوید لینچ و رابرت آلتمن تا لارس فن‌تریه را ابلاغ می‌کردند، صداهای مخالفی هم شنیده می‌شد (مهم‌ترینشان جاناتان رُزنبام در سرمقاله‌ی «نیویورک تایمز») که مدعی بودند برگمان زیاده از حد تحویل گرفته شده، فاقد اصالت سبکی بوده و صرفاً سایکودراماهای شخصی‌اش را بربیشتر بخوانید
ALL-67
سعیده طاهری، بابک کریمی در سال ۱۹۵۷ بود که «مهر هفتم» آوازه‌ی برگمان را بین‌المللی ساخت. در آن زمان، فیلم دیوارنگاره‌‌‌ی قرون وسطاییِ زنده و شفافی بود با لحنی امروزی، و به راستی ساختار اولیه‌ای را پی‌ریزی کرد که بعدها پیوسته در آثار دیگر برگمان نیز تکرار شد. افتتاحیه‌ی فیلم دو دسته‌ی مخالف را به تصویر می‌کشد که همان‌قدر با شخصیت‌ها تعریف می‌شوند که با بیانی شاعرانه: از یک سو، شوالیه و ملازمش رها‌شده در ساحلی متروک، در آشفتگی خواب‌وبیداری دست‌وپا می‌زنند، چراکه خیال مرگ به سراغ شوالیه آمده؛ ازبیشتر بخوانید
ALL-69
سعیده طاهری، بابک کریمی گفته‌ی برگمان مبنی بر اینکه «فانی و الکساندر» واپسین فیلمش خواهد بود، بی‌شک بیشتر نوعی لفاظی قلمداد شد تا حرفی واقعی، چراکه پیشتر ساخت فیلم‌ دیگری را به پایان برده بود. او مشخصاً اذعان کرده بود که این فیلم آخرین فیلمِ تئاتری‌اش خواهد بود و فیلم جدیدش «پس از تمرین» را برای تلویزیون سوئد ساخته است؛ اما نسخه‌ی اصلی و طولانی‌تر «فانی و الکساندر» نیز که به همین‌ترتیب برای تلویزیون ساخته شده بود، پیشتر برای پخش سینمایی خارج از سوئد واگذار شده بود. موضوع گرچه مبهمبیشتر بخوانید