۶۷-۵۱
جرج تولس /  تلخیص و ترجمه‌: سعیده طاهری- بابک کریمی : در دوران طولانی‌مدت رکودِ بلندپروازی‌های سینمای امریکا (در سطح روایت، نه از نظر تکنولوژی سریع‌الانفجارش) یا زمانه‌ی پسا«جنگ‌ ستارگان» (جرج لوکاس، ۱۹۷۷، امریکا)، ریویوهای پالین کیل در نشریه‌ی «نیویورکر»، بی‌امان به نقد و ارزیابی‌ نقش‌آفرینیِ متکی بر شیوه‌های کم‌مایه‌ی بازیگران می‌پرداختند تا حلاوتِ خلاقیت معمول خود را همچنان حفظ کنند. توصیف و ترسیم مقابله‌‌ایِ گریگوری پک و لارنس اُلیویه که می‌کوشند خود را در «پسرانی از برزیل» (فرانکلین جی. شافنر، ۱۹۷۸، انگلستان/امریکا) تثبیت ‌کنند، نمایانگر توانایی بی‌مانند اوست برایبیشتر بخوانید
۶۷-۵۵
آندره بازَن – ترجمه‌: محمدرضا شیخی: آیا در ماهی که گذشت، می‌شد کسی را پیدا کرد که سوگوار همفری بوگارتی نباشد که در پنجاه‌وشش‌سالگی بر اثر ابتلا به سرطان مِری و مصرف‌ هزاران‌هزار بطری ویسکی جان خود را از دست داد؟ فقدان جیمز دین اساساً دل طیف مونث‌های زیر بیست سال را به درد آورد، اما حالا فقدان بوگارت، والدین آنها یا دست‌کم برادران بزرگ‌ترشان را متاثر کرده و سوگواری و عزایش، ویژه‌ی مردان است. البته بوگارت نیز که بیشتر اغواگر بود تا جذاب، در فیلم‌هایش دل زنان را می‌ربود، امابیشتر بخوانید
۶۷-۵۸
جیم امرسن – ترجمه: بصیر علاقه‌بند: هانا شیگولا -‌ملکه/الهه موج نو سینمای آلمان‌- در میان استودیوهای غریبه‌ی عظیم و کرِم‌رنگ پارامونت پرسه می‌زند؛ پرسه‌ای هدفمند با آن تق‌تق پاشنه‌های بلندش، مثل ماریا براون هنگامی‌که برای قرار ملاقاتش با آن قاچاق‌فروش به سر چهارراه می‌رفت. چشم‌انداز او، یک کارخانه فیلمسازی پرهیاهوی امریکایی، سنخیتی با او ندارد، اما خصلتی شاعرانه نیز در این منظره می‌توان یافت. بعد از نوزده فیلم -از «عشق سردتر از مرگ است» در سال ۱۹۶۹ تا «لیلی مارلین» در سال ۱۹۸۰- با راینر ورنر فاسبیندر فقید، آن حرامزاده‌ باواریاییِبیشتر بخوانید
۶۷-۶۰
گیلبرتو پِرِز – ترجمه‌: بشیر سیاح:   در تاریخ سینما، چندین‌وچند همکاری درخشان و پرثمر بین یک کارگردان و یک بازیگر زن در مجموعه‌ای از فیلم‌ها شکل گرفته. دی. دبلیو. گریفیث و لیلیان گیش را در دوران صامت به‌یاد بیاورید یا یوزف فون اشترنبرگ و مارلن دیتریش را در اوایل دهه‌ی سی و یا ژان-لوک گدار و آنا کارینا را در زمان موج نو فرانسه. بی‌آنکه بخواهیم به نظریه‌های «نگاه خیره‌ی مردانه» ورود کنیم، ممکن است گفته شود که در این مواقع زن پیکره‌ای از زیبایی است، شیئی به منظور نگریسته‌شدنبیشتر بخوانید
۶۷-۶۹
حامد عزیزیان : اشاره «ساحر» (۱۹۷۷) نه تنها یکی از بهترین دوباره‌سازی‌های تاریخ سینماست بلکه خود نیز به اثری کلاسیک تبدیل شده است. این درام راز‌آلود و جاه‌طلبانه در هنگام نمایش با شکست انتقادی و تجاری روبه‌رو شد اما گذر زمان ثابت کرد که بسیاری از قضاوت‌های منفی درباره‌ی فیلم منصفانه نبوده‌اند. در این نوشتار ابتدا کارنامه فیلمساز مرور می‌شود و در ادامه ضمن اشاره‌ای مختصر به مراحل ساخت «ساحر» و داستان آن، از دو زاویه عمده به بررسی فیلم خواهیم پرداخت.   پیشینه فیلمساز ویلیام فریدکین  (William Friedkin) کارگردانبیشتر بخوانید
۶۶-Sheikhi
رابین وود / ترجمه‌: محمدرضا شیخی : پس از آرامش‌طلبی هیچکاک با «شمال از شمال غربی»، «روانی» نشان از بازگشت او به مسائل جدی و برخی از درونمایه‌های «سرگیجه» دارد. در «سرگیجه»، میل قهرمان برای بازتحمیل توهم بر واقعیت که با تعقیبی خوفناک همراه بود، وجهی مادی پیدا می‌کرد؛ در اینجا نیز همچنان پیروزی توهم به معنای مرگ روان یک فرد است. این فیلم که با تصاویری آشنا و روزمره آغاز می‌شود، دم‌به‌دم بیشتر در وضعیتی غیرعادی و ناهنجار فرو می‌رود. بلافاصله پس از عنوان‌بندی، دوربین شهری بزرگ را همراه بابیشتر بخوانید
۶۶-Taheri
رابین‌ وود / ترجمه: سعیده طاهری، بابک کریمی :   انبوه ابرهای طوفان‌زا که برقی ناگهانی می‌شکافتشان، آواز‌ی دسته‌جمعی، بلند و ستیزه‌جویانه؛ در همین اثناست که نخستین تصویر واضح فیلم ظاهر می‌شود: پرنده‌ای شکاری، قاب‌شده از زاویه‌ی پایین، که برای فروجهیدن خیز برداشته است. «آن‌گاه که بره[ی خدا] مهر هفتم را گشود، در آسمان‌ لختی سکوت حکمفرما شد…» این سخنِ از «سفر پیدایش»، روز محشر و داوری را به ذهن فرامی‌خواند؛ پرهیبِ پرنده‌ای شکاری همچون سایه‌ای -‌سایه‌ی مرگ‌- در سراسر فیلم حاضر است. دریا و آسمان و امواجی که بر صخره‌هاییبیشتر بخوانید
۶۶-Siyah
کریستوفر شَرِت / ترجمه: بشیر سیاح :   مرگ رابین وود، فقدانی بزرگ برای انضباط و انسانیت ماست. او یکی از بنیانگذاران مطالعات فیلم، و به باور من، بنیانگذار اصلی آن بود. اقدامات او در این زمینه اساساً دلیلی است که من این ادعای گزاف را مطرح کردم که انسانیت از نبود او رنج خواهد برد. وود نسخه‌ی سال ۲۰۰۳ کتاب «هالیوود از ویتنام تا ریگان» را با جمله‌ای سه‌کلمه‌ای شروع می‌کند: «من یک منتقدم.» برای او دانش و نظریه بایستی تابعی از نقد باشند، که وود آن‌ را در میانبیشتر بخوانید