48-44
مهرداد پارسا فيلم‌ها، آثار مکتوب، شعرها و درواقع هر آنچه در جهان کژآيين و سينمايي پازوليني به چشم مي­آيد به ­معنايي ترکيبي است از امر والا و امر سطحي، امر راست­کيشانه و کنش­هاي منحرف، امر اخلاقي و امر جنايتکارانه. پازوليني به واسطه‌ي نقب زدن به انسجام انزواطلبانه­ي هر دو سوي اين دوگانه‌ها و ايجاد کنشي سيال و البته تا حدي ديالکتيکي ميان آنها با فروتني بسيار تو گويي به بيننده اجازه نمي‌دهد با تماشاي فيلم‌هايش از احساس دوگانه‌ي تماشاي اثري مبتذل و خيال‌پردازانه و در عين حال حس يک سينمايبیشتر بخوانید
logo-2
مهدي ملک امبرتو اکو در فصلي از کتاب نظريه نشانه‌شناسي (1976) مي‌کوشد تا ميان نظريه‌هاي سينمايي کريستين متز و پي‌يرپائولو پازوليني راه سومي ‌را در تبيين رابطه نشانه‌شناسي و سينما ارائه کند. تلاش متز در صورت‌بندي نشانه‌شناسي سينما به اين نتيجه مي‌رسد که «تصوير» واحد تجزيه‌ناپذير فيلم است. بنابر عقيده متز نشانه‌شناسي سينما شکل خاصي از نشانه‌‌شناسي گفتاري است و بر تجزيه دوگانه رمزگان (بر مبناي محورهاي جانشيني و همنشيني) متکي است. اکو اما با تاييد اين نظر پازوليني که نشانه‌شناسي سينمايي امري درون‌ماندگار بوده و به چيزي جز تصاويربیشتر بخوانید
52-44
رامين اعلايي نشانه‌شناسي وولن اساساً مبتني است بر الصاق سه نظام نشانه‌اي پيرس بر روي تصاوير سينمايي. در واقع وولن زماني وارد اردوگاه نشانه‌شناسي کلاسيک مي‌شود که بحث دومين تقسيم سه‌جزيي نشانه‌ها  را بر روي نظريات نشانه‌شناسي مشتق‌شده از الگوهاي سوسوري بار مي‌کند. در اين مورد مشخص وولن ترجيح مي‌دهد تا به جاي سوسور طرفِ منطق‌دان مهجورمانده‌‍‌ي امريکايي, چارلز سندرس پيرس را بگيرد. پيرس مشخصاً در متوني که براي وولن حائز اهميت بودند  نظير دستور زبان نظري (Speculative Grammer‌)، نامه‌هايش به ليدي ولبي (‌Lady Welby‌) و نمودارهاي وجودي (‌Existential Graphs‌)بیشتر بخوانید
54-44
هاجر سعيدي «…. عکس جوان سياهپوست که با چشماني به بالا دوخته، احتمالاً خيره به پرچم فرانسه، معناي ديگري هم دارد، فرانسه يک امپراتوري بزرگ است، همه‌ي فرزندانش، با هر رنگ پوستي، وفادارانه زير پرچم آن خدمت مي‌کنند» (اسطوره‌شناسي‌ها, 116). بازخواني عکس جوان سياهپوست روي جلد Paris-Match توسط رولان بارت در يکي از پرخواننده‌ترينِ نوشته‌هايش  «اسطوره‌شناسي‌ها»، از نخستين نوشته‌هاي وي بود که به مفهوم نشانه‌شناسي و اسطوره مي‌پردازد. بارت در تحقيق‌اش درباره‌ي اسطوره‌ها حرفي براي گفتن درباره اسطوره‌هاي ابتدايي ندارد و کتاب اسطوره‌شناسي‌ها درباره فرهنگ توده‌اي مردم فرانسه نوشته شدهبیشتر بخوانید
54-46
هاجر سعيدي‌ اين نوشته قصد دارد به خاستگاه زبان‌شناختي نظريات لکان و چگونگي تاثير آنها بر وي با خوانش  يک نمونه‌ي تاثير نظريات لکان (مرحله‌ي آيينه‌گي) بر فيلم اشاره کند. ضرورت قصد اين نوشته اين است که شناخت اين خاستگاه زبان‌شناسي شايد به دريافت چگونگي صورت‌بندي نظريات روانکاوانه‌ي لکان ياري کند. نظرياتي که تاثير بسزايي در خوانش فيلم گذاشته است. شيوه‌‌ي بازخواني لکان از روانشناسي سنتي‌ِ فرويدي، که اين شيوه مقتدرانه‌ترين و اثرگذارترين تاثيرها را بر متفکران درون و بيرون حوزه‌ي روانکاوي گذاشته، خود به‌صورت مشخص بر مدل‌هاي زبان‌شناسي تکيهبیشتر بخوانید
56-46
مهدي ملک در فاصله ميانه‌هاي دهه 1960 تا 1970 نظريه فيلم تحت تاثير سرريز شدن نحله‌هاي مختلف «فرنچ تئوري» قرار دارد. مسيري که مي‌توان گذر از نظريه زبان‌شناسانه- نشانه‌شناسانه متزي به نظريه فيلم لکاني به ميانجي مارکسيسم آلتوسري ناميد. در اين ميان رويکرد نظري نشريه بريتانيايي اسکرين آينه تمام‌نماي اين گذر محسوب مي‌شود. تا دهه 1950 نظريه فيلم (کلاسيک) دو آبشخور نظري غالب دارد: نظريه مونتاژ شوروي و رئاليسم بازن. در اين دهه بازن به ميانجي مقالات درخشاني که در کايه دو سينما منتشر مي‌کند به برانداختن بناي نظري عظيمبیشتر بخوانید
59-46
مهرداد پارسا لورا مالوي، فيلم‌پرداز فمينيست انگليسي، در مقاله‌ي خود «لذت بصري و سينماي روايي» بر يکي از لحظات بحراني سينماي رسمي، جايي که سينماي روايي جذابيت خود را تنها به واسطه‌ي تحريک الگوهاي پيشيني شيفتگي تصويري در سوژه به دست مي‌آورد، تمرکز کرده و براي اين منظور به تعبير خود روانکاوي را به عنوان سلاحي سياسي به کار مي‌گيرد. با اين همه، گرچه بخش اعظم آنچه مالوي مي‌گويد جاي هيچ ترديدي ندارد، در اينجا مي‌خواهيم اندک اشاره‌اي کنيم به اين که ديدگاه او در وضعيتي که همه چيز (ازبیشتر بخوانید
50-46
رامين اعلايي, برنا حديقي «ايدئولوژي در واقع دستگاهي از بازنمايي‌هاست، اما اکثريت قريب به اتفاق موارد اين بازنمايي‌ها هيچ ارتباطي به مفهومِ آگاهي ندارند. بلکه اينها گاه مفاهيم هستند و البته اکثراً تصاوير. اما در وراي اين تصاوير بازنمايي‌شده، ساختارهايي وجود دارند که بر غالب عظيم نوع بشر اعمال مي‌شوند، اما نه از طريق آگاه‌هاي آنها. اين تصاوير در واقع ابژه‌هاي فرهنگي پذيرفته‌شده هستند و از طريق فعل و انفعالاتي دور از دسترس بر آنان اعمال مي‌شوند.»1  اين خلاصه‌ترين نتيجه‌ي ممکن از خوانش سمپتوماتيک آلتوسر از مفهوم ايدئولوژي مارکس استبیشتر بخوانید