۶۰-۶
همایون خسروی‌دهکردی سینمای فرانسه را عملاً‌ فرمانده رقبای اروپایی‌ هالیوود می‌دانند. تحولات مربوط به «هالیوود نو» در دهه ۷۰ که خود به نحوی متاثر از دیگرگونی‌های دهه ۱۹۶۰ اروپا همچون موج نو سینمای فرانسه و نئورئالیسم ایتالیا و دیگر تکانه‌ها در سینماهای آلمان، اسکاندیناوی، چک و انگلستان بود، در عین حال بر سینمای اروپا در دهه ۷۰ و پس از آن تاثیر گذاشت. سینمای انگلستان -‌با تعریف جدیدی که تاچریسم۱ به عنوان بازار آزاد سرمایه برای همه عرصه‌ها از جمله سینما به دست داد- از نظر هویت و ماهیت تابیشتر بخوانید
۶۰-۱۲
بهروز سلطانزاده. شاید مهم‌ترین ویژگی «لوک بسون» صداقت او در ابراز نظر و عقاید وی درباره‌ی سینما و خودش و جامعه‌اش باشد. فیلمسازی که می‌گوید احساس قدرت نمی‌کند و وقتی از او درباره اعتماد به نفس و قدرت می‌پرسند شجاعانه به نوزده‌سالگی و بی‌پولی‌اش اشاره می‌‌کند و می‌گوید: «قدرت از باور انسان ناشی می‌شود.» او از پانزده‌سالگی نوشتن را آغاز کرده است و دوست دارد مخاطبان او از پشتکار و شجاعتش سخن بگویند. اما در عین حال آن قدر واقع‌بین است که می‌داند کارهای بزرگ را نمی‌تواند به تنهایی انجامبیشتر بخوانید
۶۰-۱۵
رامین اعلایی سرژ دنه۱ در یکی از آخرین ریویوهایی که قبل از مرگ نابهنگامش می‌نویسد شدیداً فیلم عاشقِ ژان ژاک آنوی (۱۹۹۲ بر مبنای رمانی از مارگریت دوراس) را می‌نوازد. حجم عبارات مخالف‌خوان، شدیداللحن و تمسخرگونی که دنی در این ریویوی مشهور (که مدتی پس از مرگش به انگلیسی نیز ترجمه می‌شود و در یکی از شماره‌های نشریه‌ی سایت اند ساوند منتشر می‌شود) علیه فیلم آنوی به کار می‌برد، تقریباً بی‌همتاست. دنی در این ریویو این فیلم را که یکی از شاخص‌ترین فیلم‌های منتسب به سینمای جلوه یا نگاه (Cinemaبیشتر بخوانید
۶۰-۱۸
نوید پورمحمدرضا وک بسون فیلمسازِ اعماق و کهکشان‌هاست. آن‌ زمان که قلمروش ژرفای زمین و اعماق آب‌ها و دوری کهکشان‌ها باشد، تصویرسازی قهار است و داستانگویی شیرین‌سخن، اما روی زمین، لابه‌لای خانه‌ها و خیابان‌ها و کوچه‌ها، ناتوان است و تهیدست. خیابان قلمرو او نیست، ضرباهنگ و دینامیسم زندگی روزمره، ضربان رابطه‌ها و سیر زندگی، و رئالیسم غنی و جاری آن را نمی‌فهمد و قادر به ثبت و ضبط آن نیست؛ البته نه فقط به خاطر ساخته‌های دریایی و زیرزمینی و کهکشانی‌اش، که به گواه مخلوقاتِ زمینی و شهری‌اش هم این‌چنینبیشتر بخوانید
logo-2
مهدی ملک «امرسون» در «طبیعت» تجربه پرسپکتیو خود را آنگونه توصیف می‌کند که گویی «مردمکی شفاف» است: «من هیچ چیز نیستم؛ همه چیز را می‌بینم. جریانات هستی کلی درون من جریان دارد. من بخش یا پاره‌ای از خدا هستم.»۱ غرق‌شدن امرسون در تحقق سراپا معنوی طبیعت، فارغ از دیگر دلایل، به خاطر استعاره بصری‌ای که او برای بیان تجربه مقدارناپذیری که به کار می‌برد جذابیت دارد. «مردمکی شفاف» صراحتاً چشمی نابیناست. عبارت مردمک نوعی پارادوکس است: چه نوع چشمی نمی‌تواند ببیند؟ اما ما این استعمال امرسون را به مثابه یکبیشتر بخوانید
۶۰-۳۰-
هوتن زنگنه‌پور ناتالی پورتمن جوان، در «حرفه‌ای»۱ با گلدانی در دست، مقابل ژان رنوی اسنایپر، تضادی ایجاد می‌کند که مشابه همه گریزهای هالیوودی به سوی معناست: پینوکیوی روباتیک فیلم هوش مصنوعی۲ (اثر اسپیلبرگ)، آدم‌آهنی‌ای که در «نابودگر ۲»۳ (اثر جیمز کامرون) می‌آموزد اشک ریختن چه دلیلی دارد، موجود فضایی فیلم ئی‌تی (اثر اسپیلبرگ) که معجزه‌اش محبت است و ده‌ها مورد دیگر، معنا را در «انسانی‌شدن» مصنوعات و موضوعات غیرانسانی متجلی می‌کنند؛ به عبارت دیگر، احساس ‌بودن -در راستای کمال‌گرایی- با احساسات انسانی است که هویت پیدا می‌کند. احساسات به عنوانبیشتر بخوانید
۶۰--۳۲
حسین ضامن‌ضرابی نگره‌ی ‌مولف همان‌طور که پیتر وولن خاطرنشان می‌کند، از سوی گروه منتقدانی عاری از وحدت نظر که در کایه دوسینما می‌نوشتند پرورانده شد و فاقد طرح و قصدی قبلی و بیانیه‌ی مدون بود. همین پراکندگی نظری موجب بدفهمی‌های فاحشی پیرامون این نظریه شد. مولف‌گرایی عامیانه زمینه‌ای مساعد برای اشخاصی بود که می‌خواستند معیاری برای طبقه‌بندی فیلم‌ها و کارگردانان بزرگ بیابند و پس از تصدیق شکست، گفتمانش به پستویی خودساخته تبعید شد. اکنون این نیاز حس می‌شود که باید نگره ‌مولف را برخلاف برخورد قهرمان‌سازانه و ارزش‌گذارانه، در جهتیبیشتر بخوانید
۶۰--۳۴
مسعود حقیقت‌ثابت «ژان لوک گدار و فرانسوا تروفو، علیه هنجارهای فرهنگی زمان طغیان کردند. آنها سینما را برگزیدند، چرا که در آن زمان، آن را پیشروترین رسانه‌ی جمعی می‌دانستند. امروزه در صنعت سینما شاهد انقلابی دیگر هستیم. در رأس این جنبش کسانی قرار دارند که می‌خواهند ظاهر آثار سینمایی را تغییر دهند، به نحوی که فیلم‌ها، بهتر، اقناع‌کننده‌تر و حائز جلوه‌ی بصری بیشتری باشند.» جملات لوک بسون ۲۶ساله، در گفت‌وگو با نیویورک‌تایمز (۲۱ ژوئیه ۱۹۸۵)، که پس از ساختن آخرین نبرد (۱۹۸۳) و مترو (۱۹۸۵) انجام شده است، بازتاب‌دهنده‌ی افکاربیشتر بخوانید