۶۳--۷۷

سینمای بودار، و دوست و دشمنش سهم ما از یک سینمای بودار

جواد طوسی: این گفت‌وگو می‌تواند یک نمونه‌ی استثنایی در بیان این موضوع باشد که همه جا تنوع و تکثرگرایی جواب مثبت نمی‌‌دهد. شاید هم این اقتضای حوزه سیاست است که اجماع و همزیستی مسالمت‌آمیز را دیگر برنمی‌تابد. نفس «سینمای سیاسی» (به ویژه در جوامع ملتهب)، ابهامات و سوء‌تفاهمات خودش را دارد. حال نشستن سر یک میز و رسیدن به تعریفی واحد و اقناع‌کننده، وضعیتی به مراتب دشوارتر است.
امید روحانی: بیاییم کامل‌تر به موضوع بپردازیم. آیا مقصود از فیلم سیاسی فیلمی است که موضوع یا تم آن، به سیاست مرتبط است؟ فضایی که ایجاد می‌شود، باید چیزی درباره سیاست بگوید؟ فکر می‌کنم اول از همه باید تکلیف این قضیه روشن شود، برای اینکه در یک مفهوم کلی ساختار سینمای ما (نه حالا جهان) سیاسی است. چون بالاخره جایی به سیاست خواهد خورد. حتماً می‌دانید که وسترن‌ها همگی سیاسی بودند. به نظر من چنین پدیده‌ای غیرقابل تعریف است. البته فیلم‌هایی هستند که غالباً به عنوان آثار ایدئولوژیک از آنها یاد می‌کنیم.
فرهاد توحیدی: خیلی‌ها می‌گویند «ژانر سیاسی» ولی من با به کار‌بردن ژانر برای فیلمی که دارای موج سیاسی است، موافق نیستم. چون اگر بخواهیم تعریف ژانر را در نظر بگیریم ژانر سیاسی بی‌معنا خواهد بود. اگر سیاست را علم اداره جامعه بدانیم آیا فیلمی که مناسبات قدرت را در یک جامعه انسانی زیر ذره‌بین قرار دهد فیلم سیاسی است؟ بعضی از فیلم‌ها درباره یک واقعه سیاسی مشخص ساخته می‌شوند و کوشش می‌کنند که آن واقعه را تعریف یا از آن ابهام‌زدایی کنند. مثلاً دو فیلم «جی اف کی» و «نیکسون» الیور استون درباره یک واقعه سیاسی معین، ترور کندی و دوران فعالیت سیاسی و ریاست‌جمهوری نیکسون صحبت می‌کند، اما بعضی از فیلم‌های سیاسی مستقیماً به مناسبات قدرت در جامعه می‌پردازند.
کمال تبریزی: ببینید، من فکر می‌کنم که باید یک تقسیم‌بندی قائل شویم و بگوییم «دوران گذشته» و «دوران حال». در گذشته، شما آدم‌هایی را می‌دیدید که گرایش به پرسش در مورد ساختار اجتماعی و اداره داشتند. یا حساسیت‌های سیاسی خود فیلمساز باعث می‌شد که محصول نهایی تبدیل به فیلمی با همین ویژگی‌ها شود. در واقع تقسیم‌بندی در آن دوره، تا حد زیادی به خود فیلمساز و دغدغه‌هایش برمی‌گردد. ولی در زمان حاضر، چرا به این نتیجه می‌رسیم که اصلاً دیگر ژانری وجود ندارد؟ دیگر اصلاً نمی‌توانیم بگوییم که فیلم سیاسی کدام است. در گذشته تا این اندازه‌ که امروز مسائل سیاسی بین عامه مردم تسری پیدا کرده است، نبود. یک عده خاصی نسبت به این مسائل حساسیت نشان می‌دادند و اغلب از این موضوع فاصله داشتند و به زندگی شخصی‌شان می‌پرداختند.
همایون دهکردی: این عیناً سوالی است که از شخص شما پرسیده‌اند. آیا سیاست بهانه‌ای است که شما قصه‌تان را بگویید، یا قصه‌تان را می‌گویید برای اینکه یک حرف سیاسی بزنید؟
فریدون جیرانی: این خیلی فرق می‌کند با موضوعی که ابتدا دوستان به آن اشاره کردند. ببینید، با پیروزی اتحاد جماهیر شوروی، اندیشه چپ در خود کشورهای کمونیستی، تبدیل به سینمایِ تایید ایدئولوژی و در کشورهای دیگر به منتقد نظام و نفی فلان می‌شود. اما در امریکا در دهه ۵۰ یک سینمای سیاه، یک رمان پلیسی سیاه، از دل این اندیشه چپ بیرون می‌آید. در واقع، شما وارد شهر تیره و سیاه می‌شوید که مثلاً در فیلم بسیار زیبای «تکخال در حفره» بیلی وایلدر نشانه‌هایش را می‌بینید. فیلم چپ است و به شدت از سیستم روزنامه‌نگاری امریکایی انتقاد می‌کند، اما همین اندیشه چپ در اروپا به جای قهرمان فردی، به قهرمان جمعی معتقد است.

نظر‌ دهی مسدود شده است.