۶۰-۱۰۸

سینمای ایران موسیقی نمی‌خواهد

کیوان جهانشاهی
موسیقی فیلم هنر و فنی وابسته به داستان و سناریو، کاراکترها و بازیگران، تصاویر، رنگ‌ها، نورها و ضرباهنگ تدوین یک فیلم است.
هم وابسته به همه این موارد است و هم شرح‌دهنده و توصیف‌کننده همه جزئیات ظاهری و باطنی یک فیلم؛ هم زاییده همکاری با همه عوامل سازنده فیلم است و هم هویت‌بخشنده به همه آنها.

موسیقی فیلم (همچنان که صدا) می‌تواند یک نگاه از بازیگر یا دیالوگ‌های داستان، یا حرکات دوربین و ریتم تدوین و رنگ و تصویر و تاریکی و روشنایی را معنایی تازه و یا جهتی دیگرگون بخشد و تعبیر و ادراک بیننده را تعیین کند.
موسیقی فیلم هویت جغرافیایی و زمانی و تاریخی را برای بیننده تعیین می‌کند.
احساسات بیننده را جهت می‌دهد؛ او را می‌ترساند، هیجان‌زده یا آرامش می‌کند و استدلال و تفکر بیننده را در جهت نیات سازندگان اصلی فیلم یا سریال هدایت می‌کند.
موسیقی اما خود هنری است مستقل که به تنهایی توانایی ایجاد تصورات و افکار خلاقانه، تصاویر ذهنی بدیع، توصیف طبیعت و یادآوری مفاهیم ماورایی و شرح همه احوالات و پیچیده‌ترین تفکرات انسانی را داراست؛ موسیقی زبانی است که همه زبان‌های آدمی را شامل می‌شود. فیلسوفانی مثل شوپنهاور و نیچه موسیقی را معنادهنده و اسباب صحتِ درک ما از همه پدیده‌های هستی می‌دانند. در سامانه ذهن و تفکر فلسفی و حتی مذهبی اهالی قاره‌های دیگر، زنده‌بودن و زندگی با موسیقی معنا و گسترش می‌یابد.
اما این نگاه و طرز تلقی و تعریف از موسیقی و سپس موسیقی فیلم به فرهنگ و ادراک امروز ما ایرانیان ارتباطی ندارد (مگر در برخی موارد پراکنده و استثنایی).

نظر‌ دهی مسدود شده است.