۷۲-۱۴۶

سینما، موج نیست / نو، کامل‌تر نیست

محسن خیمه‌دوز:

با پیش‌فرض‌گرفتن این دو گزاره (موجی‌بودن سینما، و کامل‌تر‌بودن هر نو)، گونۀ خاصی از تحلیل سینمایی و به طور کلی، نگاه خاصی به تاریخ سینمای یک قوم و ملت، ایجاد می‌شود، با نتایجی که پیشاپیش می‌توان آنها را حدس زد.

با پذیرش این دو گزاره، به مثابۀ دو پیش‌فرض اساسی در ذهن، آن‌گاه جوان‌گرایی در سینما یعنی نوگرایی، نوگرایی هم یعنی تکامل، و این حرکت تکاملی هم یعنی ایجاد یک موج جدید و نو.

ولی آیا واقعیات تاریخی در سینما، به ویژه در سینمای بومی یک کشور، مثلاً اروپا و ایران، چنین نظری را تایید می‌کند؟

پاسخ، آشکارا منفی‌ست.

دلیل اول اینکه وقایع تاریخی الزاماً بیانگر تایید این دو پیش‌فرض نیستند، به ویژه وقتی کسانی را به این نتیجه رسانده‌اند که:

Old is Gold

و دلیل دوم اینکه برای پذیرش این دو سخن و دو گزاره، به مثابه دو پیش‌فرض شناخت سینمایی، مبنای منطقی و تحلیلی معتبری وجود ندارد.

بنابراین می‌توان در نقدِ این دو پیش‌فرض چنین گفت:

الف‌- سینما موجی نیست، و موج‌بردار هم نیست. و لذا سخن از موج در سینما، چه موج نو، چه موج کهنه، سخنی بی‌معناست.

ب‌- نو، الزاماً کامل‌تر نیست. و کهنه هم، ضرورتاً ناقص‌تر نیست. شواهد برای این مدعا، بیشتر از مورد قبل است. چگونه می‌توان شعر نو ایران را کامل‌تر از شعر کلاسیک ایران دانست؟ چگونه می‌توان موسیقی خالتوری بعد از انقلاب را کامل‌تر از موسیقی گل‌ها در پیش از انقلاب دانست؟ چگونه می‌توان انبوهی از شبه‌فیلم‌های سینمایی دهه‌های هشتاد و نود ایران را کامل‌تر از اندک آثار سینمایی ارزشمند قبل از انقلاب، یا برخی آثار ارزشمند دو دهۀ شصت و هفتاد ایران دانست؟ حتی فیلمفارسی‌های بعد از انقلاب را هم نمی‌توان کامل‌تر از فیلمفارسی‌های پیش از انقلاب دانست.

نظر‌ دهی مسدود شده است.