۷۲-۱۸۷

سیر تحول ترجمه ادبی در گفت‌وگوی منوچهر بدیعی و پویا رفویی / چهره‌ی مرد مترجم در جوانی

منوچهر بدیعی: ترجمه امر محالی است. جزو واقعیت‌هایی نیست که تحقق فعلی داشته باشد. جزو آرزوهاست. آرزوی از میان‌برداشتن مانع برج بابل. آرزوی یکی‌کردن زبان‌های بشری. اما مانند اغلب آرزوهای بشر تحقق آن محال است. از این روست که تا این اندازه تئوری و نظریه متضاد همزمان مرتبط با آن به وجود می‌آید. مانند هر چیز دیگر که جزو آرزوهای بشری است: سیاست، فلسفه، هنر. و برخلاف علم، به معنای علوم پایه. این نکته را کسانی که عمیقاً در فلسفه و علم زمان خود غور کرده‌اند، همواره گفته‌اند. فروغی حتی درباره امکان ترجمه واژه ساده‌ای مانند “maison” به خانه، و منزل تردید می‌کند. مانند هر آرمانی دیگری، مانند سیاست و فلسفه و هنر، تئوری‌هایی که درباره آن گفته می‌شود، تعریف‌ها و قواعدی که درباره آن به دست می‌دهند، به اصطلاح هر گفتار فراترجمه‌ای (metatranslation) جز حیرت و سردرگمی چیزی نمی‌افزاید. و اغلب هم در حد همان سخنان بدوی ابتدایی باقی می‌مانند. و نکته‌ای که این دیگر خاص ترجمه است، نه سیاست و فلسفه هنر، اغلب ربطی به خود ترجمه ندارد. این سخن بدوی و ابتدایی را اکثراً تکرار می‌کنند. که مترجم باید به زبان مبدأ، به زبان مقصد و به موضوع ترجمه احاطه داشته باشد. غافل از اینکه این سه احاطه، ربطی به ترجمه ندارند. دانستن زبان مبدأ در حد اعلای ادبی آن، در دانشکده زبان‌های خارجی میسر است. دانستن زبان مقصد هم در کلاس میسر است. موضوع هم بالاخره فراگرفتنی است. اما آن چیزی که فراگرفتنی نیست، برقراری رابطه بین این سه چیز است. که به آن ترجمه می‌گویند. و امر محالی است. آرزویی است که برآورده نشده و نمی‌شود. این است که اغلب آدم‌ها وقتی می‌خواهند چیزی را بیان کنند، در زمینه قواعد ترجمه، یا بدیهیات و نکات ابتدایی ادبی زبان مبدأ و زبان مقصد را بیان می‌کنند یا ۱۵ صفحه اول کتاب اول زبان‌شناسی را در باب مراتب زبان تکرار می‌کنند. لایه‌ها یا مراتب زبان. چون اصل مطلب که همان برقراری رابطه بین آن سه چیز است، امر محالی است. و امر محال، قاعده‌بردار نیست. و نمی‌توان درباره آن نظریه کلی‌ای داشت. در باب این گونه امور کلی آرمانی، تحقق‌ناپذیر مانند ترجمه، سیاست، فلسفه و هنر، درست به همین دلیل محال‌بودن آنها، وجود چندین تئوری همزمان متضاد میسر است. امری که در زمینه علوم طبیعی ممکن نیست. یا حاشیه نسبیت اینشتین جای تئوری نیوتن را می‌گیرد و به طور همزمان با آن وجود ندارد. مثلاً در همین دوران ما، و همین مملکت ما، از زمانی که توجه دقیق به موضوع پیدا شده است، ابتدا گفته‌اند واحد ترجمه کلمه است. بعد از راه اصول زبان‌شناسی به این نتیجه رسیده‌اند که واحد ترجمه، جمله است. و حالا دوباره جمعی پیدا شده‌اند و معتقد شده‌اند واحد ترجمه، واژه است. و این دو تئوری اکنون با تمام قوت وجود دارد. این پریشانی آرای همزمان، در این گونه امور آرمانی محال، بر اثر آن است که تئوری در واقعیت مبنایی ندارد. و هر کس بر اساس توانایی‌های عملی خود تئوری می‌بافد. چون واقعیتی وجود ندارد. چون واقعیت ترجمه تحقق پیدا نمی‌کند. چون ترجمه محال است. ممکن است بپرسید اگر محال است، چرا برای دست یافتن به امر محال تلاش می‌کنی؟

نظر‌ دهی مسدود شده است.