56-46

سوژه و دال سينماتوگرافيک: از آلتوسر تا لکان

مهدي ملک

در فاصله ميانه‌هاي دهه 1960 تا 1970 نظريه فيلم تحت تاثير سرريز شدن نحله‌هاي مختلف «فرنچ تئوري» قرار دارد. مسيري که مي‌توان گذر از نظريه زبان‌شناسانه- نشانه‌شناسانه متزي به نظريه فيلم لکاني به ميانجي مارکسيسم آلتوسري ناميد. در اين ميان رويکرد نظري نشريه بريتانيايي اسکرين آينه تمام‌نماي اين گذر محسوب مي‌شود.

تا دهه 1950 نظريه فيلم (کلاسيک) دو آبشخور نظري غالب دارد: نظريه مونتاژ شوروي و رئاليسم بازن. در اين دهه بازن به ميانجي مقالات درخشاني که در کايه دو سينما منتشر مي‌کند به برانداختن بناي نظري عظيم آيزنشتاين مي‌پردازد. با اين حال انديشه‌هاي بديع و درخشان بازن نيز بيش از يک دهه در مطالعات فيلم دوام نمي‌آورد چرا که نقشي خنثي و بي‌طرف را براي مکانيسم نمايش در سينما قائل مي‌شود. مجموعه‌اي از رخدادهاي سياسي و اجتماعي در دهه 1960 موجب مي‌شود که رئاليسم بازني که بر مبناي تئوري مولف و کارکرد استتيکي سينما استوار است به زودي کهنه شده و جاي خود را به نظريه فيلم سياسي دهد. در اين سال‌ها گفتار مسلط در نظريه فيلم اين است: «هيچ نقطه‌اي بيرون يا در وراي سياست وجود خارجي ندارد. تمام متون اگر چه مدعي بي‌طرفي باشند، گرايش ايدئولوژيکي خود را دارند».1 در اينجا تمامي ‌مباحث سينمايي در سايه دوآليسم سينما و قدرت‌- ايدئولوژي قرار مي‌گيرند. اين گونه است که ژان لويي کومولي و ژان ناربوني در شماره اکتبر 1969 کايه دو سينما قاطعانه اظهار مي‌کنند که اين رويکرد تازه و راديکال را بايد در تمامي ‌مسائل و مباحث مربوط به سينما در پيش گرفت. آنها با بيان تاثيرات خود از مارکسيسم، به هسته سوبژکتيو و تماشاگرمحورانه نظريه فيلم کلاسيک مي‌تازند. آنها فيلم را به مثابه محصولي در نظر مي‌گيرند که به صورت کالايي ايدئولوژيک تغييرشکل داده و محصولي توليدي از ايدئولوژي سرمايه‌داري است. کومولي و ناربوني بيشتر از اينکه تحت تاثير مارکس باشند چشم به آراي فلسفي آلتوسر دارند. آلتوسر به منظور مفهوم‌پردازي دوباره مدل به زعم او ساده زيربنا – روبناي مارکس، از مفهوم روانکاوانه «فراتعين» (Overdetermination) به منظور توضيح پيچيدگي‌هاي مفصل‌بندي شبکه‌اي از عناصر در يک ساختار استفاده مي‌کند.

نظر‌ دهی مسدود شده است.