۷۱-۲۰۳

سوءتفاهم ادبی

ژاک رانسیر – ترجمه: مجید نظری:

آیا ادبیات نسبت خاصی با سوءتفاهم به مثابه فرم دارد؟ این مسئله در هر صورت، عبارت است از آنچه معاینه‌ی مدخل «سوءتفاهم» در دیکشنری Tresor de La Langue francaise حکایت از آن دارد. دیکشنری این نسبت را در تباینی دقیق بین تعاریف اصطلاح و ارجاعات ادبی که شرح مثال آنها است بیان می‌دارد.

مدخل دو تعریف برای اصطلاح تدارک می‌بیند: «تفاوت تفسیر درباره‌ی معنی کلمات یا اعمال منجر به اختلاف نظر»؛ «اختلاف نظر حاصل از چنین تفاوتی». تعاریف واضح هستند و به حوزه‌ای از تجربه‌ی آشنا وارد می‌شوند که در آن سوءتفاهم به منزله‌ی تفسیر اشتباهی فهمیده می‌شود که به آسانی به تردید در نشانه‌هایی که باید تفسیر شوند ردگرفتنی است. «صرفاً سوءتفاهم بود»، به قراری که آنها می‌گویند.

از این جنبه، سوءتفاهم بی‌خطرترین شکل دشواری فهم و فهمیده‌شدن به نظر می‌آید. چنین مشکلی اغلب تصور می‌شود از فقدان نمایه‌ی دقیق نشانه‌ها و معانی آن نشأت می‌گیرد. مردم از خیال شکلی از ارتباط که به یمن وجود زبانی که گفته‌هایش را تقریباً بی‌ابهام توضیح می‌دهد عاری از سوءتفاهم باشد لذت می‌برند. مردم همچنین از این انگاشت لذت می‌برند که ارواح خبیث چوب لای چرخ استفاده‌ی چنین زبانی می‌گذارند و از سوءتفاهم سود می‌جویند: از این رو، شیادان از هر سنخی، در دستکاری کلمات و مواضع با معنای دوگانه که ما را به دیدن متضاد و منظور نظر وا‌می‌دارد خبره هستند؛ بلکه همچنین آنهایی که آشکارا می‌گویند ارزش واقعی کلمات منوط است به دست‌نیافتنی‌بودن آنها. این دست مردم کلمات مبهم را برای کتمان‌کردن ابتذال گفته‌هایشان به کار می‌برند و به محض اینکه شما فکر می‌کنید آنچه گفته‌اند را فهمیده‌اید با تندی جواب می‌دهند که سوءتفاهمی در کار بوده است- یعنی دقیقاً چیزی مبتذل.

از این رو، چنین برمی‌آید که سوءتفاهم کاملاً محدود و مشخص باشد و چنانچه ما Tresor de La Langue francaise بپذیریم، این عقیده اوایل قرن شانزدهم وضع شد، به دیگر سخن همزمان با زبان فرانسوی. اما در این صورت چگونه می‌توانیم مثال‌های عجیب مندرج در همان مدخل را برای شرح بد فهمیده‌شدگی این کار زبان توضیح دهیم. از یانکلویچ (Jankelevitch) نقل قول می‌کنم: فریب‌کاری در عشق به خطیرترین سوءتفاهم منجر می‌شود؛ مارتین دوگار (Martin du Gard): لاجرم در بطن تمام عشق‌های نفسانی سوءتفاهمی در کار است، توهمی پرمایه، خطای قضاوت، تصور غلط هر یک از دیگری؛ زولا: «ناسازگاری آنها از آن دست سوءتفاهم‌های خاص جسم است. که دو‌آتشه‌ترین قلب را یخ می‌کند: او زنش را می‌ستود، زنی سراپا شهوانیِ بلوندِ لوند داشت، با این حال جدا از یکدیگر، ناخوش، آزرده می‌خوابیدند.»

در اینجا، دیگر نمی‌شود گفت که سوءتفاهم پیش آمده است صرفاً چون یک طرف نگرش یا کلام طرف دیگر را بد تفسیر کرده است. سوءتفاهم بین دو توده از گوشت است. این فقط حسن تعبیری ناظر بر علامت عنن اندام جنسی مردانه ناتوان از پاسخ به تحریکات حسی زن بلوندِ لوندی نیست. بنیادی‌تر، سطور زولا پیوندی ذاتی بین شکست روابط بین دو بدن و توانایی بازی‌کردن با کلماتِ «شهوانیتِ زن بلوندِ لوند»، ربطی ذاتی بین وجد کلمات و رخنه‌ناپذیری بدن‌ها، بین نیروی کلمه و فقدان در بطن «آمیزش جنسی» در میان می‌نهد.

نظر‌ دهی مسدود شده است.