202-45

سر خوردن روي آب نگاهي به رمان «فريدون پسر فرانک» اثر عليرضا محمودي‌ايرانمهر

علي‌اکبر تبريزيان

رمان «فريدون پسر فرانک» سرنوشت نامه‌ي قدرت است. در کنار آن سوگنامه‌ي عشق و مرگ است و ماجراي خودکامگي و پيامدهاي جامعه‌شناختي آن که ماننده شعري بلند سروده شده است. شعرگونگي را از آن روي مي‌گويم که قياس روشني براي آن در نثر کهن يا نو فارسي کمتر مي‌توان يافت. نثري که از قدرت‌هاي آهنگين زبان را به خدمت تجلي داستاني در آورد. هنگامي‌که مي‌خوانيم: «خداي را عز و جل که طاعتش موجب قرب‌ست و به شکر اندرش مزيد نعمت» نمي‌توان سعدي را استاد شکوهمند نثر پارسي دانست، کيفيتي که مثلاً اگر فردوسي شاهنامه‌اش را نثر مي‌نوشت شايد اتفاق مي‌افتاد. اما مي‌توان سعدي را استاد نثر فاخر فارسي به شمار آورد. اين تفاوت را مي‌توان در برابر نهاد دو واژه فاخر و شکوهمند دانست.

رمان «فريدون پسر فرانک» کوششي براي رسيدن به اين شکوهمندي زبان در عين سادگي‌ست: «چون چراغي که تا به انتها سوخته باشد همه چيز در درون من به پايان مي‌رسد.» اين نمونه‌اي از زبان پاک پيرايه‌شده‌ي پارسي اين کتاب است. آن چه سعدي را بر دوش‌کشنده‌ي عنوان برتر نثر فارسي مي‌کند زباني دولايه (با برابرنهاده‌هاي فارسي و عربي) است که نمونه‌ي آن در جهان لاتين زبان به نام «اسپانگليش» شهره است. ولي آنچه فردوسي را نماينده‌ي بزرگ پاک پيراشده‌ي زبان پارسي مي‌کند بازگشت به خويشتن است. در شيوه‌اي يکدست آوايي- شنيداري زبان و درونمايه‌ي هويتي يکسره ايراني. ايرانمهر در رمان «فريدون پسر فرانک» پيرو توانمند چنان زباني در نثر فارسي‌ست.

نظر‌ دهی مسدود شده است.